با توجه به روندی که در اینجا پیش گرفتم حدس نمی زدم که یک روز نیاز باشد که در مورد این عنوان مطلبی بنویسم اما با توجه به کامنت یکی از خواننده های این سایت و ایمیل هایی که فرستاده شده است، فکر می کنم باید در این مورد هم مطلب نوشت و بحث کرد.
در مطلب قبلی با عنوان "جهنم، حماقت خدا" شخصی کامنت نوشتند که: "انسان ها به دلیل اعمال خود در آن دنیا احساس عذاب می کنند نه اینکه واقعا خدا فلز مذاب تو حلق کافران کند. بلکه وقتی حقایق بر فرد مشخص شداز رفتار خود شرمسار خواهد بود. اینگونه عذاب در همین دنیا هم هست. مثلا یک قاتل بعد از سالها چرا باید به قتل اعتراف کند جز آنکه وجدانش او را مجبور می کند و مرگ را به عذاب ترجیح می دهد."
متاسفانه بسیاری مذهبیون به اصطلاح مدرن همین دیدگاه را دارند و طبق معمول از عدم آگاهی و دانش ناشی می شود. هیچکدام از این دوستان از خودشان نمی پرسند که چرا فکر می کنند "دنیای دیگری که شامل بهشت و جهنم است" وجود دارد؟ آیا غیر از اینست که این مفاهیم را از کتابهای دینی گرفته اند؟ چه دلیلی برای درستی آنها است؟ آیا هرگز از خودشان پرسیدند، کاربرد آن دنیای تخیلی چیست؟
بگذارید بطور علمی خودمان یعنی انسانها را بررسی کنیم و ببینم که ما واقعا چه بودیم و چه هستیم، و با بررسی اطلاعات علمی موجود، درک درستی از اینکه چه خواهیم شد، داشته باشیم. برای اینکار باید یک مقدار به گذشته برگردیم و ببینم که ما "انسانها" از کجا به این نقطه رسیدیم.
زمین محل سکونت انسانها چیزی در حدود 4.56 میلیارد سال پیش شکل گرفته است. اما انسانهای امروزی، در حدود 200 هزار سال پیش شکل گرفتند. یعنی بطور ژنتیکی از اجداد قبلی انشعاب گرفتند و حاصل این فرگشت ها که در طی میلیون ها سال روی داده، انسانهای امروزی هستند که در جانورشناسی Homo sapiens نام دارند.
در تصویر فوق اصل و نسب انسانها را از ابتدا (از سمت چپ) تا انسانها امروزی (Homo sapiens) می بینیم. Australopithecus afarensis که میتوان گفت بطور کلی از خانواده میمون ها بوده و در حدود 2.9 تا 3.9 میلیون سال پیش زندگی می کرده، که جد انسانهای فعلی هم (علاوه بر شاخه های دیگری از جانوران) محسوب می شود. با توجه به فسیل هایی که از این جانور بدست آمده و پس از بازسازی آنها، تصویر زیر بدست آمده:
جانور فوق جد انسانهای امروزی بوده. لطفا به شباهت های بینظرش با انسانها امروزی دقت کنید.
و با بررسی درخت زندگی متوجه می شویم که انسانهای امروزی یک شاخه بسیار کوچکی از این ساختار عظیم زندگی هستند که در طی میلیون ها سال فرگشت به وضعیت امروزی رسیده اند و همانطور که می بینید انسانها، اشرف و یا اوج افتخار این مجموعه عظیم نیستند و همینطور، محصول یک خلقت با شعور که از پیش برنامه ریزی شده باشد هم نیستند. انسانهای امروزی یکی از محصولات پروسس مداوم و طولانی انطباق پذیری جاندارن با محیط پیرامون خویش بر روی کره زمین هستند.

دوره زندگی انسانها مشابه با پستانداران است و پس از اتمام این دوره، می میرند همانند بقیه جانداران. ما همانند بقیه جانداران می میریم و هیچ چیز خاصی انتظار ما را نمی کشد، و هیچ دنیایی دیگری هم برای پاداش و یا عذاب دادن ما وجود ندارد. می دانم اگر در محیط مذهبی بدنیا آمده اید باور کردن این مطالب کار دشواری خواهد بود اما اگر شما هم همانند شهروندان کشورهایی که مذهبی نیستند از کودکی در آن محیط ها پرورش پیدا می کردید، و مفاهیم تخیلی همانند الله (خدا)، پیامبر، بهشت، جهنم و غیره به شما تلقین نمی شد، همانطور که آنها نیازی به خدا و پیامبر و بهشت و جهنم ندارند، شما نیز نیازی به توجیح این مسائل برای خود نداشتید.
کافیست که سعی کنید از منطق برای استدلال اینگونه مسائل استفاده کنید، آنگاه متوجه خواهید شد، که ادیان مجموعه ای از داستانهای بشر نادان هستند و در آخر، لطفا از زندگیتان لذت ببرید و با خرافات و دروغ های ادیان زندگی نکنید.