Friday, January 8, 2010

آیا باید به دین و عقیده افراد احترام گذاشت؟

این روزها با توجه به شرایط سیاسی کشور، مرافعه بین مذهبی ها و غیر مذهبی ها، یکی از مباحث داغ محافل اینترنتی شده است. حتما شما هم به جملاتی شبیه این مواجه شدید "به دین و عقیده افراد احترام بگذارید" و یا "دین و عقیده افراد محترم هستند".

در مطلب قبلی نوشتم که "دین مجموعه ای از افکار انسانی است" و فقط یک ایدولوژی انسانی است، نه بیشتر. حال سوال این است که آیا افکار انسان محترم است ولو اینکه این افکار مرید و هواداران بسیاری هم داشته باشد؟! ایدولوژی فاشیستم هم طرفداران زیادی دارد، آیا باید به آن عقیده هم احترام گذاشت؟ حتی افکار هیتلر نیز طرفداران بسیاری دارد، اما آیا بواسطه طرفداران این ایدولوژی ها، آیا باید به آن تفکرات احترام گذاشت؟!

آن چیزی که دوستان مذهبی متعصب، مغرضانه یا ناآگاهانه آنرا نادیده می گیرند اینست که، "احترام" کسب کردنی است نه اعطا کردنی. اگرچه یک ایدولوژی حتی با مفاهیم ضد بشری ممکن است که طرفداران زیادی هم داشته باشد، اما همچنان آن ایدولوژی شایسته احترام نخواهد بود.

با بررسی تاریخ ادیان به این نتیجه میرسیم که هر زمان که مذهبی ها در راس قدرت قرار گرفتند، هرگونه چالش کشیدن مذهب و اعتقادات مذهبی را بشدت سرکوب کردند. ادیان که در پاسخگویی به سوالات خردمندان همیشه عاجز بودند، مجازات را بعنوان ساده ترین راه برای دفاع از افکار بی پایه مذهبی انتخاب کردند.

اینگرسول سخنور دوران طلایی Freethought آمریکا و مدافع شک گرایی در همین زمینه گفته است:
"کفرگویی اتهامی است که روحانیون برای دفاع از اعتقادات مذهبی که توانایی مراقبت از خود را ندارند، ابداع کردند."

"This crime called blasphemy was invented by priests for the purpose of defending doctrines not able to take care of themselves."

- Robert Green Ingersoll

مذهبیون زمانی که از پاسخ در برابر سوالات خردورزان عاجز می باشند یا به زور متوسل شده و آنها را مجازات می کنند و در جایگاهی که قدرت در اختیار ندارند به روشی بزدلانه فریاد سر می دهند که به "ایمان و اعتقادات" آنها توهین می شود تا شاید با این روش، روشنفکران منتقد را به سکوت بازدارند.

من از تمام دوستان منتقد و خردورزم درخواست می کنم که در مقابل هیاهوی مذهبیون سکوت نکنند و با تمامی توان با استفاده از علم و منطق که تنها ابزار راهگشای ما انسان هاست، پرده از خرافات و هجویات مذهبی بردارند. سالهای سال مذهبیون، با استفاده از ناآگاهی مردم، افکار مرتجع مذهبی را توسعه داده اند، پس بدانید ما راه دراز و سختی در پیش خواهیم داشت که باید بدون وقفه شروع کنیم.

اجازه بدهید بدون پرده بگویم، حتی آینده کشور ما و آینده این کره خاکی نیز به این موضوع بستگی دارد. افکار پوسیده و مرتجع همیشه محدود کننده تفکر خلاقانه بشر بوده است و باعث به هدر رفتن انرژی انسانها بر روی مفاهیم غیر واقعی بوده است. جامعه جوان کشور ما با آگاهی پتانسیل بالایی برای موفقیت خود و کشور خواهند بود. باید دست به دست هم بدهیم تا آموخته های مذهبی نادرست را با دانش روز دنیا، در جامعه مان جایگزین کنیم.

77 comments:

  1. این مغلطه رو من باهاش هزاران بار مواجه شدم. من گفته های شما رو به شدت تایید میکنم و میخواستم که مقداری هم بهش اضافه کنم. نکته مهم اینجاست که کلا نمیشه و نباید به عقاید احترام گذاشت چون اصولا عقاید شامل احترام نمیشوند. احترام فقط مخصوصی انسانی است که اون رو کسب کرده بدون توجه به دیدگاه مذهبی و دینی اون. من به بسیاری از مسلمانان و مذهبیون احترام میگذارم اما نه بخاطر عقیده دینیشون بلکه چون انسانهای مفید و درستی بودند. من احساسی که نسبت به این مغلطه دارم اینه که تو فرهنگ ما اصولا پشتیبان این مغلطه بوده وهست. نمونه بارز اون احترام به بزرگتره !!!! چرا ما باید به کسی که سنش از ما بیشتره احرتام بگذاریم بابت هیچی ؟؟؟؟ این بیماری فرهنگی در ایران مقدمه خوبی شده برای مغلطه بازان مذهبی تا به راحتی اراجیف خودشون رو بکنند توی حلق مردم و از نقد شدن اونها جلوگیری کنند

    ReplyDelete
  2. سخنان آقای مشیری در همین خصوص:
    http://www.youtube.com/watch?v=MUIQ-vSpNLU
    http://www.youtube.com/watch?v=-i5HcrlHV30

    صحبت مرحوم رضا فاضلی در این مورد:
    http://www.youtube.com/watch?v=2PzcLdShko4

    ReplyDelete
  3. مشکل از قاطی کردن دو چیزه: احترام به عقیده، و احترام به صاحب‌عقیده (=توهین نکردن به طرف).

    ReplyDelete
  4. @ Kamiyar

    @ علی

    کاملا درست می فرمایید عقاید "احترام" پذیر نیستند. این انسان است که محترم می تواند باشد.
    اگر متعلقات انسان احترام پذیر بود، احتمالا بایستی به باغچه و خونه و ماشین افراد نیز می گذاشتیم :)

    ReplyDelete
  5. man hich ehterami baraye dine eslam ghael nistam chon din eslam baraye man ehterami ghael nist

    ReplyDelete
  6. پژمان بگم خدا چیکارت نکنه!

    ReplyDelete
  7. Then tell me what is the difference between you and a racist or a fascist or a basiji who wants to kill you just because he doesn't subscribe to your opinion or ideology? You don't have to revere or respect other people's idead, that's obvious because if you did you would follow that idea but you have to be able to tolerate it as long as it is not contrary to the laws of land that has been put in place as a consequence of a democratic process not by forceful military, religeous, communist or others who may think that they some how have cornered the absolute truth. So, the bottom line is that we have to tolerate each other and come to a pluralistic view of implementing a constitution based on human experience such as the declaration of human rights.

    ReplyDelete
  8. مذهبیون به عقاید مخالف احترام نمیذارند چون به نظر آنها مخالفان کافرند وقتشه که جلوشون بایستیم و این خرافات را دور بریزیم

    ReplyDelete
  9. if you like that other people(religeous or else)
    to respect your ideas and the way you think and veiw the world, then you should do the same! paying respect to other people's beleifs gives you the chance to be tolerated in return!this is the basis of democracy!

    ReplyDelete
  10. ما به عقاید مذهبی ها احترام نمی گذاریم، چرا که آنها با همان عقاید مسخره زندگی ما و خودشان را به فنا می دهند، باید جلوی این عقاید ایستاد و آنها را نقد کرد

    ReplyDelete
  11. خیلی خوب بود! به خصوص اون جمله ساده اما پرمعنای اینگرسول!!

    ReplyDelete
  12. من اصلا نمی فهمم توهین به عقیده یعنی چی؟

    ReplyDelete
  13. از کسانی که میگویند که به مقدسات ما توهین کردی و یا به مقدسات دیگران توهین نکن ، من یک سؤال دارم
    در قرآن کریم سوره محمد آیه ٤ میفرماید: « شما مؤمنان چون با کافران روبرو شوید باید آنها را گردن زنید ........» طبق این آیه باید شش ملیارد انسان را مؤمنان گردن زنند.
    آیا من کافر ، من ملحد حق دارم به این آیه قرآن اعتراض کنم یا نه؟ آیا من باید بگویم بفرما گردن من را بزن ؟ در اینصورت به مقرسات شما توهین نکرده ام ولی اگر بگویم هرکه این خرف را زده شکر خورده به مقدسات شما توهین کرده ام؟ میخواهید از این آیه ها ٤ صفحه برایتان بنویسم؟ آقایان محترم من آن خدائی که مرا آفریده و یه یک نفر گفته که بیاید و گردن مرا بزند ، قبول ندارم . حالا این حرف خداست من قبول ندارم . چون میگویم بیجا کردی که مرا آفریدی و بی جا میکنی که دستور قتل مرا صادر میکنی . و یا این حرف محمد است که باز هم قبول ندارم . حالا به نظر شما من به مقدسات شما توهین کردم ام ها؟ بهتر نیست یک کم فکر کنید؟ اگر آخوندی هر چه میخواهی بگو چون دکانت دارد تخته میشود ولی اگر آخوند نیستی کمی فکر کن بعد بنویس. درود بر شما من با تمام صحبتهای شما موافق هستم و دست شما را میبوسم.

    ReplyDelete
  14. هر فکر و عقیده و نظری اگر اهانت به انسانیت در آ» باشد محکوم است. هر فکری که خشونت را تبلیغ می کند محکوم است. هر فکری که اجازه به رقیبانش نمیدهد تا خودشان را نشان بدهند محکوم است. هر دینی که گفت فقط من باشم ولی دیگران نباشند دین ضد بشری است. باید به هر فکر ضد انسانی و هر فکر معتقد به خشونت و هر فکری که آزادی را از انسانها میگیرد اهانت کرد زیرا چنان فکری تجسم عینی اهانت به خودش است. همان گونه که نمی توان بوی گند را بوش خوش نامید باید فکر ضد بشری را مورد اهانت قرار داد. آزادی اندیشه باید محترم باشد، آزادی بیان اندیشه هم باید محترم باشد. ولی افکاری که به اندیشه ها حمله میکنند نه تنها قابل احترام نیستند بلکه باید به آنها اهانت هم کرد. امروزه هرکس شعار «مرگ بر مخالف» می دهد باید که مورد اهانت قرار گیرد زیرا چنین کسی تجسم خشونت و ضدیت با بشریت است.

    ReplyDelete
  15. با اجازه مسلمانها و امیدوارم به مقدساتشان توهین نشود . یک آیه از قرآن کریم رو نویسی میکنم: سوره توبه آیه ٢٨ « بکشید کسانی را که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی آورند و آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی دانندو به دین حق نمی گروند ........» مطابق این آیه آنانکه خدا را قبول ندارند باید کشته شوند ، آنانکه پیغمبر اسلام را قبول ندارند باید کشته شوند ، آنانکه خدا یا پیغمبر حرام کرده حرام نمیدانند باید کشته شوند به طور مثال تمام آنهائی که یک لیوان آبجو و یا گوشت خوک خوردند باید کشته شوند . خودتان با انصاف خودتان حساب کنید که چند در صد مردم کره زمین باید کشته شوند . سؤال : آیا اینها اگر اعتراض کنند به مقدسات شما توهین شده ؟ در دنیای ٦.٧ ملیاردی شاید نیم ملیارد پیدا نمیشوند که نباید کشته شوند بقیه بیش از ٦ ملیارد باید کشته شوند . به بظر من برای اینکه به کسلمانها توهین نشود باید این حدود شش ملیارد به صف به ایستند و اجازه دهند که این مسلمانهای محترم گردنشان را بزنند تا به اینها توهین نشود.
    آیا دینی که دستور قتل حدود ٩٠ در صد مردم کره زمین را صادر میکند آیا قابل احترام است ؟ یا قابل نفی و توهین؟
    آیا مردمی که به این دین ضد بشری و ضد انسانی احترام میگذارند و قبول دارند قابل احترام هستند تا نه؟
    به نظر من نه باین دین و نه افرادی که این دین را قبول دارند نباید احترام گذاشت بلکه هر چه ناسزا است به اینها باید گفت.
    ای مسلمان دین تو دستور قتل مرا صادر کرده ، این به نظر شما توهین نیست و در طول تاریخ هزازان نفر به عنوال کافر و ملحد و محارب تکه تکه شده اند و اینها هیچ کدام توهین نبوده ولی من اگر بگویم تو فلان جای زنت خندیدی که قتل مرا صادر کردی این توهین است؟ آی بنازم به این انصاف و به این صداقت و مردانگی شما مسلمانها

    ReplyDelete
  16. آقایان سبز من خودم سبزم خانواده ام سبزه تمام فک و فامیل سبزه حتی تازه گی ها خونم هم دارد سبز رنگ میشود ولی توجه کنید این آقای مشاعی از من خیلی سبز تر است .
    توجه کنیدچی میگوید چند هقته پیش گفت که تعداد آدم ها خدا وجود دارد . در اسلام این یعنی شرک . کسی را شریک خدا دانستن یعنی شرک. و این آقا میگوید تعداد خدا را به تعداد آدم ها میداند . و حالا هم به نوح که به نظر من یک افسانه است حمله کرده . من به شخصه این آقای مشاعی را به آنکه به خمینی افتخار میکند و میخواهد راه این خمینی دروغگو و جانی و آدم کش و دیکتاتور برود ترجیح میدهم ببخشید من در سایت مورد نظر نتوانستم کامنت بگذارم و اینجا گذاشتم .

    ReplyDelete
  17. در جواب اون دوستی که دو آيه از قرآن را آوردند و خواستند مشابه پيروان مصباح يزدی ثابت کنند اسلام دين خشونت و کشتار است عرض می کنم:
    آيه 4 سوره محمد (ص) درباره نحوه جهاد با مشرکين است و اينکه نبايد کسی را که در حين جنگ اسير می کنند همان لحظه آزاد کنند تا دوباره دست به قتل مؤمنين بزند بلکه بايد بسته و زندانی گردند تا آتش جنگ فروکش کند و آنگاه درباره سرنوشت آنها تصميم گيری شود.
    آيه 29 سوره توبه نيز که شما اشتباهاً آيه 28 ذکر کرديد صريحاً از واژه «قاتلوا» يعنی جهاد کنيد بجای «اقتلوا» يعنی بکشيد استفاده می کند و در ادامه می فرمايد با آنان جهاد کنيد همانگونه که با شما مقاتله می کنند. يعنی مقابله به مثل کنيد.
    ضمناً در آيه 90 سوره نساء می فرمايد:
    فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً
    پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح کردند ، خدا هيچ راهی برای شما بر ضد آنان نگشوده است.
    دوست عزيز خداوند هرگز نفرموده است هر کس با شما هم عقيده نبود او را از دم تيغ بگذرانيد. تفسير قرآن با ظن و گمان و رأی شخصی و بدون احاطه بر کل آن صحيح نمی باشد.
    با آرزوی توفيق
    فرهاد

    ReplyDelete
  18. جناب فريبرز
    دين دستورالعملی است برای پياده سازی ايمان در زندگی
    ايمان مراتبی دارد؛ اقرار به زبان، عقيده قلبی و عمل با اعضاء و جوارح
    افکار انسان و باورها و وجدان عمومی بشری همواره در حال تغيير است و اديان الهی نيز با آنکه مشترکات زيادی دارند، بر اساس مقضيات زمان تغييرات جزئی و کلی را پذيرا می گردند.
    دين ساخته دست بشر نيست بلکه نياز بشر است. انسانها از روی ترس و نياز به پناهگاه دين را اختراع نکرده اند بلکه بر اساس فطرت و سرشت خود بدنبال کامل مطلق و زيبای بی نقص می گردند.
    نحوه ورود شما به موضوع ارزيابی اديان و انگيزه های بشر در جستجوی آنها از اين ديدگاه صحيح نيست زيرا که شما و جويندگان معنويت در وجود يا عدم وجود خدا با يکديگر تضاد داريد. برای روشن شدن مطلب اجازه بدهيد يک مثال بزنم. شخصی را تصور کنيد که برای اولين بار منظره يک اتاق عمل را می بيند. پزشکی با لباس، کلاه، دستکش و ماسک مخصوص اتاق جراحی با تيغی در دست، مشغول بريدن پوست بدن يک انسان است که بی حرکت در زير دستان او افتاده و هيچ دفاعی از خود نمی کند. اين شخص اگر بتواند با چوب يا چاقويی بجان پزشک مزبور افتاده و سعی می کند او را بسزای عمل ناجوانمردانه اش برساند!
    اينجا تفاوت دقيقاً در ديدگاهها و انگيزه هاست. پزشک با اين زخمهايی که بر پيکر بيمار وارد می کند قصد شفا دادن و نجات او از بيماری را دارد. انبياء الهی نيز با دستورات بعضاً سخت و محدود کننده خود سعی در انسان سازی و تعالی و کمال انسانها دارند. اگر خدا را نشناسی و باور نداشته باشی، طبعاً انبياء را افرادی می دانی که با عقايد و دستورات عجيب خود قصد تخدير و استثمار انسانها را دارند. اما اگر خدا را بشناسی و به او باورمند گردی و ضمناً مطمئن شوی که رسولان او فرستادگان بحق و راستگوی او هستند، ديدگاهت نسبت به دين و دينداری بالکل تغيير خواهد کرد.
    با آرزوی توفيق
    فرهاد

    ReplyDelete
  19. جناب فريبرز(2)م
    هنگامی که شما در يک کشتی نشسته باشی آيا آنزمان هم می گويی بايد آزادی باشد؛ هر کس که خواست آتش روشن کند، هر کس خواست موش در داخل کشتی رها کند و هر کس که خواست تبر به دست بگيرد و بدنه کشتی را خرد و خاکشير کند؟ اما می توانی بگويی هر کس خواست کبريت بياورد، هر کس خواست قفس موش با خود بياورد و يا تبر بر دوش خود بگذارد. اين همان تفاوت ميان داشتن عقيده و اعمال عقيده است که اولی می تواندآزاد باشد اما دومی تقيدات خاصی دارد. اکنون حتی کشورهای مدعی آزادی مانند فرانسه نيز با مظاهر مذهبی مقابله می کنند و فقط دين را در محدوده شخصی بر می تابند.
    ادامه دارد....
    فرهاد

    ReplyDelete
  20. @ Pejman: من فکر می کنم به هیچ دین، عقیده و ایدولوژی نمی توان احترام گذاشت. می توان قبول یا رد کرد، اما احترام خیر!

    @Anon:
    "مذهبیون به عقاید مخالف احترام نمیذارند چون به نظر آنها مخالفان کافرند وقتشه که جلوشون بایستیم و این خرافات را دور بریزیم"

    دقیقا وقتشه که جلشون بایستیم و خرافاتها را دور بریزیم. در عصر اینترنت ما باید بتوانیم از تکنولوژی در مقابل توهمان مذهبی استفاده کنیم.

    ReplyDelete
  21. @Anon:

    "Then tell me what is the difference between you and a racist or a fascist or a basiji who wants to kill you just because he doesn't subscribe to your opinion or ideology? You don't have to revere or respect other people's idead, that's obvious because if you did you would follow that idea but you have to be able to tolerate it as long as it is not contrary to the laws of land that has been put in place as a consequence of a democratic process not by forceful military, religeous, communist or others who may think that they some how have cornered the absolute truth. So, the bottom line is that we have to tolerate each other and come to a pluralistic view of implementing a constitution based on human experience such as the declaration of human rights.

    if you like that other people(religeous or else)
    to respect your ideas and the way you think and veiw the world, then you should do the same! paying respect to other people's beleifs gives you the chance to be tolerated in return!this is the basis of democracy!"

    I am bringing an argument before you and our iranian friends to show case why "respecting someone's belief is pure nonsense". We are not preaching for hate, that's reasoning.

    I guess you didn't grasp it. what we have here is no ideology or belief is respectable. ideologies can be good, bad or whatever but is not respectable.

    yet again you are confused between Tolerance and respect. "Tolerance indicates support for practices that prohibit ethnic and religious discrimination."

    everyone should have freedom to believe whatever they want to, but asking from others to pay respect is violation of rights of others who don't believe in what you believe!

    democracy is a political system of governing a society and has nothing to do with this topic.

    I just don't understand why most of Iranian bloggers mix up democracy with "respecting to one another's opinion"?!!

    ReplyDelete
  22. @Anon: "من اصلا نمی فهمم توهین به عقیده یعنی چی؟"

    من هم دارم همین را می گم. به زور به من می گویند که به عقاید من احترام بگذار!! اصلا عقاید قابل احترام نیستند.

    ReplyDelete
  23. "هر فکر و عقیده و نظری اگر اهانت به انسانیت در آ» باشد محکوم است. هر فکری که خشونت را تبلیغ می کند محکوم است. هر فکری که اجازه به رقیبانش نمیدهد تا خودشان را نشان بدهند محکوم است. هر دینی که گفت فقط من باشم ولی دیگران نباشند دین ضد بشری است. باید به هر فکر ضد انسانی و هر فکر معتقد به خشونت و هر فکری که آزادی را از انسانها میگیرد اهانت کرد زیرا چنان فکری تجسم عینی اهانت به خودش است. همان گونه که نمی توان بوی گند را بوش خوش نامید باید فکر ضد بشری را مورد اهانت قرار داد. آزادی اندیشه باید محترم باشد، آزادی بیان اندیشه هم باید محترم باشد. ولی افکاری که به اندیشه ها حمله میکنند نه تنها قابل احترام نیستند بلکه باید به آنها اهانت هم کرد. امروزه هرکس شعار «مرگ بر مخالف» می دهد باید که مورد اهانت قرار گیرد زیرا چنین کسی تجسم خشونت و ضدیت با بشریت است."

    من اساسا مشکلی ندارم با افکاری که به اندیشه ها حمله می کند. اصلا من توصیه می کنم که با استدلال به اندیشه ها باید حمله بشود، بجای اینکه به افراد صاحب اندیشه حمله بشود! (به این تفاوت دقت کنید)


    نوشتی: "باید به هر فکر ضد انسانی و هر فکر معتقد به خشونت و هر فکری که آزادی را از انسانها میگیرد اهانت کرد زیرا چنان فکری تجسم عینی اهانت به خودش است."

    1. هیچ فکری که از ما انسانها برآمده باشد، ضد انسانی نیست اگرچه مروج خشونت بر علیه جان انسانها باشد. آیا محکوم است؟ کاملا. آیا می توان به اینگونه افکار اهانت کرد؟! خیر، این امکان وجود ندارد که به افکار توهین کرد. باید استدلال کرد. بحث ما اینجا اینست که "اهانت به افکار" عبارت بی معنی است و تا به امروز فقط در جهت استفاده برای دفاع از افکار پوسیده مذهبی قرار گرفته است.

    ReplyDelete
  24. @ فرهاد:

    "اديان الهی نيز با آنکه مشترکات زيادی دارند، بر اساس مقضيات زمان تغييرات جزئی و کلی را پذيرا می گردند"

    جناب فرهاد، یک مقدار با خودتان صادق باشید. ادیان برای اینکه اشتباهات آموخته های خود را پنهان کنند مجبور به تغییرات شده اند نه بر اساس مختصات زمان! علم و دانش ادیان را وادار به تغییرات کرد.

    "دين ساخته دست بشر نيست بلکه نياز بشر است. انسانها از روی ترس و نياز به پناهگاه دين را اختراع نکرده اند بلکه بر اساس فطرت و سرشت خود بدنبال کامل مطلق و زيبای بی نقص می گردند."

    انسان دوران های پیشین از پس ناآگاهی و عدم دانش برای پاسخ به سوال هایی از قبیل اینکه "چطور انسان، انسان شده است؟ چگونه و چرا در اینجا (کره زمین) زندگی می کند؟ و چطور پدید آمده است؟ و مرگ چیست و پس از آن؟" به توهمات ذهنی خویش مراجعه کرده است و در ذهن خود خالقی را خلق کرد که انسان را آفریده و این جهان را در خدمت این انسان! و انسان را تابع آن خالق توهمی.

    این عقل ناقص بشری بوده که به توهماتی از قبیل خداو خالق مفهوم داده که در طی زمان گروههایی از انسانها، ادیان مختلف با خدایان مختلف را برای جامعه خودشان تعریف کردند. نه تنها ادیان ساخته و پرداخته
    بشر است بلکه خدا و خالق نیز همینطور.


    "نحوه ورود شما به موضوع ارزيابی اديان و انگيزه های بشر در جستجوی آنها از اين ديدگاه صحيح نيست زيرا که شما و جويندگان معنويت در وجود يا عدم وجود خدا با يکديگر تضاد داريد. برای روشن شدن مطلب اجازه بدهيد يک مثال بزنم.شخصی را تصور کنيد که برای اولين بار منظره يک اتاق عمل را می بيند. پزشکی با لباس، کلاه، دستکش و ماسک مخصوص اتاق جراحی با تيغی در دست، مشغول بريدن پوست بدن يک انسان است که بی حرکت در زير دستان او افتاده و هيچ دفاعی از خود نمی کند. اين شخص اگر بتواند با چوب يا چاقويی بجان پزشک مزبور افتاده و سعی می کند او را بسزای عمل ناجوانمردانه اش برساند!"

    الزاما اینطور نیست که، کسی که برای اولین بار منظره یک اتاق عمل و جراح روبرو بشود،
    حتما حمله کند! argument from ignorance fallacy

    در ضمن اگر فرض کنیم که ممکن همچین حالتی هم اتفاق بیفتد و شخص حمله کند، بازهم نتیجه گیری شما نادرست است. یعنی شما نمی توانید از همچین مثالی در مورد برداشت من، قضاوت کنید! Proof by example fallacy





    "انبياء الهی نيز با دستورات بعضاً سخت و محدود کننده خود سعی در انسان سازی و تعالی و کمال انسانها دارند."

    دوست عزیز، شما هنوز صحت وجود "الهی" اش را ثابت نکردید، چطور به بحث "انبیاء" می پردازید؟!


    "هنگامی که شما در يک کشتی نشسته باشی آيا آنزمان هم می گويی بايد آزادی باشد؛ هر کس که خواست آتش روشن کند، هر کس خواست موش در داخل کشتی رها کند و هر کس که خواست تبر به دست بگيرد و بدنه کشتی را خرد و خاکشير کند؟ اما می توانی بگويی هر کس خواست کبريت بياورد، هر کس خواست قفس موش با خود بياورد و يا تبر بر دوش خود بگذارد."

    Red Herring fallacy به بحث مربوطه ربطی ندارد. ما در کشتی نیستیم! :)

    "اين همان تفاوت ميان داشتن عقيده و اعمال عقيده است که اولی می تواندآزاد باشد اما دومی تقيدات خاصی دارد. اکنون حتی کشورهای مدعی آزادی مانند فرانسه نيز با مظاهر مذهبی مقابله می کنند و فقط دين را در محدوده شخصی بر می تابند."

    داشتن عقیده آزاد است، اما اعمال عقیده خیر.

    ReplyDelete
  25. nemidanam mardomi ke khod ra mosalman midanand kuor hastand ya karand ya nafahmand ya inke nemikhahand befahmand mitarsan befamand ke omri ya gharnha dar jahalan zendegi kardeand anha mikhahand hame ra be zour be behesht befretand ya agar bekhahand be jahanam manande besyari az zanani ke dar sale 67 be anha tajavoz kardand ta be behesht naravand in eslam magar tabsareh darad baziha migouyand na in ke dar IRAN ejra mishavad eslame vagheyi nist amma chera cheshman khod ra baz konid va bebinid anha ke khod ra navadegane mohammad minamand ba mardom che mikonand AYA IN ESLAM NIST pas chist magar hokumat eslami iran dar dast seyaedha edareh nemshavad pas in ast eslame nabe mohamadi.

    ReplyDelete
  26. جناب پژمان
    اين قطعاً اسلام نيست. در اسلام قاطعيت و برخورد هست اما ظلم و اجحاف نيست. ما در زمان حضرت رسول(ص) نه يک مقتول سياسی داشتيم و نه حتی يک زندانی سياسی
    بودند کسانی که حتی ريختن خونشان بعلت نفاق جايز بود اما حضرت رسول(ص) می فرمودند آنها را نکشيد زيرا نمی خواهم گفته شود محمد(ص) اصحاب خود را بقتل می رسانده است. و بدين شيوه تسامح را در جامعه نهادينه می کردند.
    اعمال زيادی در اين حکومت و ديگر حکومتهای مدعی اسلام صورت گرفته است که منطبق با دين و اخلاق نبوده است اما پژمان عزيز بدان که اينها فقط استفاده ابزاری از دين بوده است.
    برای واضح شدن مقصودم در اينجا به دو نمونه اشاره می کنم:
    علی ابن ابی طالب(ع) حکمی فقهی را بر منبر شرح می دهد. روزگاری است که علی حاکم بلاد مسلمین است و حکم او بی چون و چرا اجرا می شود. علی رهبر جامعه مسلمین است. پس از شرح حکم فقهی مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را بکشد چقدر فقه می داند! مردم برای کشتن او برخاستند. امام (ع) فرمود: آرام باشید. لعنت را با لعنت باید پاسخ داد و یا با بخشیدن گناه.
    سوده بصری گويد:روزی فرماندار بصره ظلم کوچکی به من کرد و من هم به کوفه آمدم. علی(ع) می خواست نمازش را قامت ببندد، ناگه گفتم که بر من ظلم شده است ، او مرا صدا زد و گفت چه شده است؟ بعد صحبت مرا گوش کرد و سپس فرماندار خودش را عزل کرد، و بعد زد زیر گریه و گفت خدا تو شاهد باش که من {فرماندار} نصب نکردم که به مردم سخت بگیرد
    با آرزوی موفقيت
    فرهاد

    ReplyDelete
  27. جناب فريبرز
    در اين بخش با يکديگر هم عقيده ايم که بايد داشتن عقيده برای افراد مختلف آزاد و قابل انتخاب باشد. حتی در اين موضوع هم با يکديگر هم عقيده ايم که پياده سازی عقايد متضاد در يک محل از محالات است. اما صحبت بر سر اينست که حال چه کنيم ؟ آيا با همه عقايد مخالفت کنيم؟ بنظر من بی عقيده بودن هم نوعی عقيده است و بنيان هر رفتار و کردار و ساختاری بر اساس يک باور و يک ارزش بنا نهاده شده است. حتی کسانی را که می بينی در زندگی به هيچ چيز پايبند نيستند و منحصراً در فکر نيل به مقصود از هر راه ممکن می باشند، اتفاقاً آنها هم پيرو مکتب اصالت منفعت اند و نفع خود را بر همه ارزشها و حتی مصلحت جامعه مقدم می شمارند.
    باز هم با شما موافقم که احترام گذاشتن به عقيده ای که آن را کفر، بيهوده، ناجوانمردانه، غير منطقی يا هر عنوان مشمئز کننده ديگری می شماريم بسيار سخت است.
    اما قرآن به ما مسلمانان دستورالعمل واضحی در اين باره می دهد که راهگشاست:
    دشمنی قرآن با بتها و شرک و چند خدايی بر همگان واضح است. اما با اين وجود خداوند در قرآن می فرمايد:
    «خدايان {مشرکين} را دشنام ندهيد که آنان نيز خدای شما را از روی دشمنی و نادانی دشنام دهند.»ن انعام108
    از ديد ما احترام به عقايد ديگران در همين حد است يعنی عدم اهانت
    و الا جمع يبن اضداد محال است.
    حال يک سؤال ديگر، اگر در جامعه تمام عقايد موجود که بسياری از آنها با يکديگر تضادهای بنيادين دارند قابل پياده سازی نيستند، پس جامعه با کدام عقيده، فکر، مکتب و ايدئولوژی اداره شود؟
    {لطفاً نگو که به عقيده نيازی نيست زيرا گفتم که از ديد من بی عقيدگی هم نوعی عقيده است}م
    با آرزوی شادکامی
    فرهاد

    ReplyDelete
  28. پژمان، این هم یک مغلطه دیگر است که همیشه دوستان مذهبی آن را مطرح می کنند که این چیزی که می بینید "اسلام" نیست! اما تاریخ اسلام را که بررسی می کنیم می بینیم که تاریخ اسلام پر بوده از قصاوت وحشیانه! تاریخ اسلام شاهدی است بر قصاوت روحانیون و مذهب بر مردم.
    حتی در عصر طلایی اسلام هم، قصاوت ها (قضاوت های مبتنی بر شریعت اسلام) همچنان وجود داشته است.

    دوستانی مذهبی دارم که همیشه مدعی هستند، که این چیزی که می بینی اسلام نیست! پیشترها اینطور نبوده!
    عکس های این وبلاگ شاهدی دیگری است از اسلام زمان احمد شاه قاجار تاریخ مذهبی ایران، فجایع بسیاری را به خاطر دارد.

    ReplyDelete
  29. جناب فرهاد

    "حتی در اين موضوع هم با يکديگر هم عقيده ايم که پياده سازی عقايد متضاد در يک محل از محالات است."

    نخیر من هرگز همچین مطلبی را اظهار نکردم. اتفاقا من باور دارم که این امکانی است عملی. امکان حضور عقاید متضاد و مخالف در یک مکان، امکان بحث و نقد را برای افراد فراهم می کند که این خود باعث پیشرفت انسانهای آن مجموعه است.


    "بنظر من بی عقيده بودن هم نوعی عقيده است"

    بنظر شما "هیچ میوه ای" هم یک میوه است؟! شما به کسی که ایدولوژی ندارد، نمی توانید بگوید که ایدولوژی دارد!! شما از جمله فوق می خواهید به این نتیجه برسید که Atheism هم نوعی دین است، نه عزیز من، بازهم که مغلطه را در پیش گرفتید! یعنی واقعا خود شما متوجه این مغلطه نیستی؟!
    Assertion fallacy

    "حتی کسانی را که می بينی در زندگی به هيچ چيز پايبند نيستند و منحصراً در فکر نيل به مقصود از هر راه ممکن می باشند، اتفاقاً آنها هم پيرو مکتب اصالت منفعت اند و نفع خود را بر همه ارزشها و حتی مصلحت جامعه مقدم می شمارند."

    بازهم مغلطه، این مثال ارتباطی با بحث ما ندارد.
    Red herring fallacy



    "باز هم با شما موافقم که احترام گذاشتن به عقيده ای که آن را کفر، بيهوده، ناجوانمردانه، غير منطقی يا هر عنوان مشمئز کننده ديگری می شماريم بسيار سخت است."

    نظر خودتان را بنویسید! من و شما هنوز در هیچ موردی به توافق نرسیدیم!


    "دشمنی قرآن با بتها و شرک و چند خدايی بر همگان واضح است."

    همین جمله شما، واقعا آگاهی دهنده است که اسلام مخالفان خود را بعنوان دشمن در نظر می گیرید و این مورد درست است چون در آیات مختلف به این مورد اشاره شده است.


    "حال يک سؤال ديگر، اگر در جامعه تمام عقايد موجود که بسياری از آنها با يکديگر تضادهای بنيادين دارند قابل پياده سازی نيستند، پس جامعه با کدام عقيده، فکر، مکتب و ايدئولوژی اداره شود؟"

    عقاید دینی باید در سطح شخصی بمانند و نه در سطح جامعه. اداره جامعه باید از محدوده دین و مذهبی خارج باشد اما هر کسی آزاد است که هر عقیده ای که را دوست دارد، در اختیار بگیرید.


    "{لطفاً نگو که به عقيده نيازی نيست زيرا گفتم که از ديد من بی عقيدگی هم نوعی عقيده است}"

    دیدگاه نادرست، نادرست است! جمله بالای شما بطور منطقی نادرست است، بالاتر براتون نوشتم!


    با آرزوی شادکامی

    ReplyDelete
  30. agha farhade aziz man be aghayede shoma ehteram migozaram amma man aghideh daram vojdane har ensan peyambar an ensan ast agar man dorough nemigooyam ya dorugh goftan baraye man sakht ast in az dine man nist in az vojdane man ast,hame ensanha ra din taghyir nemidehd balke besyari az ensanha hastannd ke hich dini nadarand vali chon pedar anha masihi ya mosalman ast anha ham bayad az pedaareshan peyravi konand, aya man danesteh mosalman be donya amadam na dar shekame madaram ham mosalman boodam,aya eslam din demokrati ast ya hoghuoghi dar nazar gerefte shode ke man nemikhastm mosalman be donya biyayam vali amadam,az notfeh mosalman boodam in badve diktatori nisat ke man az notfeh mosalman boodam ay ghanoune eslam chize digarist .jenabe agha?

    ReplyDelete
  31. This comment has been removed by the author.

    ReplyDelete
  32. دوست عزيز، آقا پژمان
    سؤالاتی که مطرح کردی کاملاً درست و بجاست و نشان می دهد که شما نمی خواهی بصورت تقليدی هيچ دين و مذهبی را بپذيری.
    در مورد وجدان هم بايد بگويم بله حجت درونی بر هر انسان, عقل و وجدان اوست که اگر کار ناشايستی بکند او را سرزنش می کند و اگر کار پسنديده ای مرتکب شود او را تحسين و تشويق می نمايد. من هم قبول دارم که اخلاقيات فقط در دينداران (واقعی) وجود ندارد بلکه برخی افراد بدليل تربيت صحيح و جو مناسب بهترين عمل کننده به آموزه های عالی اخلاقی هستند . زيرا همانگونه که اميرالمؤمنين (ع) می فرمايند حتی اگر قيامت و روز جزايی هم نبود، بازهم بهترين کار عمل به احکام شرع بود. اين يعنی عقلی و منطبق بر وجدان بودن احکام و اين چيزی است که ديگران از ما بهتر درافته و بدان عمل کرده اند اما بدون آنکه نام اسلام و مسلمانی بر آن بنهند. بقول سيد جمال الدين اسد آبادی در غرب اسلام هست اما مسلمان نيست و در بلاد ما مسلمان هست اما اثری از اسلام ديده نمی شود!
    پژمان عزيز، از ديد قرآن انتخاب دين آزاد است . «لا اکراه فی الدين» (بقره/256) هر چند که دين مورد پذيرش خداوند فقط و فقط اسلام است که با آمدنش تمامی اديان ماقبل خود را نسخ کرده است. «ان الدين عند الله الاسلام» (آل عمران /19) و يا اينکه «من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و انه فی الاخرة من الخاسرين» (آل عمران/85) حال می پرسی چرا خداوند می گويد انتخاب دين آزاد است ولی غير از اسلام را هم از کسی نمی پذيرد؟ دليلش اينست که خداوند فقط دينی را می پذيرد که از روی شناخت و اختيار انتخاب شده باشد. پس کسی که پدرومادرش مسلمان باشند ولی خودش عقيده ای به خدا و روز جزا نداشته باشد در حقيقت پيش خدا مسلمان نيست. «الا لله الدين الخالص» (زمر/3)
    در مورد بحث ارتداد موضوع ديگری مطرح است. شما يک وقت به حضور در يک سخنرانی دعوت می شويد. مختار هستيد که برويد يا خودداری کنيد. اما اگر رفتيد و در وسط صحبت خطيب به نشانه تمسخر يا اعتراض برخاستيد و بيرون آمديد اينجا ديگر بحث اختيار و انتخاب نيست، صحبت بر سر استهزاء و توهين به سخنران و حضار است.
    اجازه بده برای اينکه ديدگاه دينی را در مواجهه با احکام بهتر روشن کنم يک مثال ديگر بزنم. فرض کن که شما در يک اداره يا يک شرکت خصوصی مشغول به کار هستی. بر اساس علائق شخصی و يا حتی تجارب مديريتی تشخيص می دهی که بهترين زمان حضور مثلاً از 9 تا 17 و زمانهای استراحت نيز بايد سه بار در روز و بمدت 15 دقيقه باشد و ضمناً استفاده از يک ساختار سلسله مراتبی اداری بهتر جوابگوی وظايف محوله است. اما رئيس اداره و يا واحد نظر ديگری دارد. می گويد از 8 تا 16 بياييد، دو زمان استراحت 20 دقيقه ای داشته باشيد و از سيستم ماتريسی برای انجام امور استفاده کنيد. شما بعنوان کارمند چکار می کنيد؟ اگر معتقديد که اين اداره رئيسی دارد و شما بايد دربرابر او جوابگو باشيد، قطعاً صلاحديد او را بر صلاحديد خودتان ترجيح می دهيد. اما اگر احساس کنيد که رئيسی در کار نيست و يا به فرض رئيس با شما نسبت فاميلی دارد ممکن است نوع ديگری برخورد کنيد.
    ديدگاه ما نيز در برخورد با اين جهان و احکام الهی اين چنين است. اين دنيا صاحبی دارد که صلاحديد او ممکن است با صلاحديد ما متفاوت باشد.
    با آرزوی موفقيت
    فرهاد

    ReplyDelete
  33. جناب فريبرز
    ""پياده سازی عقايد متضاد در يک محل از محالات است."" ؛؛ "اتفاقا من باور دارم که این امکانی است عملی."
    پس شما عقيده داريد که کمونيسم و کاپيتاليسم همزمان در يک جامعه قابل پياده سازی است؟ به لغت «پياده سازی» توجه نکرديد.
    Bad reading of a sentence fallacy
    ""بنظر من بی عقيده بودن هم نوعی عقيده است"" ، "بنظر شما "هیچ میوه ای" هم یک میوه است؟!" باز هم قياس مع الفارق. بگذاريد مثال ديگری بزنم. هر کسی ممکن است يک ميزان دارايی داشته باشد. واژه «بی پولی» هم می تواند ميزان دارايی يک فرد را مشخص کند هر چند که آن دارايی صفر باشد.
    "شما از جمله فوق می خواهید به این نتیجه برسید که Atheism هم نوعی دین است"
    خداناباوری هر چند جزء اديان الهی نيست اما يک مکتب فکری است. مادی گرايی، اگزيستانساليسم، نچراليسم و اسامی ديگر که خود شما در زمينه اين اسامی استاديد.
    بگذريم. داريم از بحث احترام به عقايد دور می شويم و دوباره به مبحث تکامل و تطور و فرگشت بر می گرديم. پس اجازه بدهيد حول محور موضوع اصلی صحبت کنيم.
    بگذاريد يک موضوع را توضيح دهم، هر الگو و باوری که بر اساس آن رفتار و ساختار شکل گيرد از ديدگاه من عقيده نام دارد نه فقط عقيده به وجود خدا و روز جزا.
    مثلاً شما می گويی عقايد مذهبی در حيطه شخصی باقی بماند و جامعه بر اساس .... اداره شود. بر چه اساسی؟ شايد بگويی بر اساس عقل يا حتی علم!
    خوب اداره کشور بر اساس قواعد و استدلالات عقلی همان مکتب اومانيسم است که در آن اصل، بشر و اراده و خواست نوع بشر است. يا ممکن است بگويی حکومت و سياست بايد بر طبق منافع فردی تنظيم شود. اين هم در حقيقت مکتب ماکياوليسم است که اخلاق و دين (هر دو) را قربانی و لگدمال قدرت طلبی می نمايد. پس می بينی که با تعريفی که من از عقيده دارم (مکتب فکری) اداره جامعه بهرحال پيرو يکی از اين مکاتب است. مگر آنکه اصلاً نخواهیم جامعه مديريت داشته باشم و تسلط آنارشيسم بر جامعه را ترجيح دهيم. بهر حال استنباط من از صحبتهای شما اينست که شيوه حکومت مورد پسند شما، نوعی حکومت سکولار اومانيستی است. و اميدوارم که به حکومت لائيک ماکياوليستی علاقه نداشته باشی!
    حال سؤال اينست که آيا شما بتنهايی و يا با داشتن اقليتی از هم فکران می توانی توقع داشته باشی که مکتب فکری مورد پذيرشت بر همه جامعه حکفرمايی کند؟ از ديد من برای حاکم شدن يک مکتب بر يک جامعه لازم است آن مکتب مورد پذيرش عامه و بعبارت ديگر جمهور افراد قرار گيرد و اين يعنی حکومت جمهوری ( که در غير اينصورت ديکتاتوری است يعنی حاکميت طرز فکراقليت بر اکثريت). زمانی که اکثريت مردم يک جامعه، احکام و شريعت اسلام را بعنوان قوانين حاکم بر خود می پذيرند يعنی جمهوری اسلامی را انتخاب کرده اند و اين همانچيزی است که در 12 فروردين 1358 به آن رأی دادند. بحث من در تأييد يا تفسيق حکومت حاکم فعلی نيست زيرا شخصاً به وضعيت موجود عميقاً معترضم و آن را نه منطبق بر اسلام می دانم و نه متضمن جمهوريت. بلکه صحبت من در مورد نحوه انتخاب نوع حکومت و مکتب فکری حاکم بر جامعه است.
    اجازه بده صحبتهايم را خلاصه کنم. از ديدگاه من با اهانت نکردن به عقايد ديگران (که البته به معنی انتقاد نکردن و حتی زير سؤال نبردن نيست) می توانيم ضمن حفظ مواضع، به آزادی انتخاب عقيده ديگران احترام بگذاريم.
    با آرزوی بهروزی
    فرهاد

    ReplyDelete
  34. "
    حال سؤال اينست که آيا شما بتنهايی و يا با داشتن اقليتی از هم فکران می توانی توقع داشته باشی که مکتب فکری مورد پذيرشت بر همه جامعه حکفرمايی کند؟ از ديد من برای حاکم شدن يک مکتب بر يک جامعه لازم است آن مکتب مورد پذيرش عامه و بعبارت ديگر جمهور افراد قرار گيرد و اين يعنی حکومت جمهوری ( که در غير اينصورت ديکتاتوری است يعنی حاکميت طرز فکراقليت بر اکثريت).
    "
    تفکری که بر اساس سکولاریسم و اومانیسم بنا شده باشد ، با حفظ احترام افراد اجازه بروز و بیان همه جور عقیده را می دهد و این دقیقا یعنی جمهوریت.

    فرض کنیم که اکثریت جامعه دوست داشته باشد که کسانی که متفاوت از آنها فکر می کند بکشد ، مثل برخورد اسلام با دگر اندیشان یا بی خدایان یا مرتدین و .....
    آیا به نظر شما ، همچین چیزی عقلانی ، اخلاقی یا انسانیست ؟

    به نظر من حکومت سکولار و اومانیستی ، بهترین بستر موجود ( تا کنون ) برای آزادی تفکر ، بیان و زندگی با کرامت انسانیست .
    زیرا در این نوع حکومت ، تحمیل تفکر ( چه اکثریت و چه عقلیت وجود ندارد ) هر کسی آزاد است به روش دلخواه خود فکر کند .
    در واقع ،حکومت سکولار-اومانیست ، به جای یک مکتب فکری یک بستر باز برای صاحبان مکاتب فکریست تا مکتب خود را پیاده کنند و به آزمون بگذارند.

    تنها محل تناقض این متد حکومت با مکاتب فکری جاییست که مکتب فکری دستورات ضد انسانی را به اجرا می گذارد ، که به نظر من بسیار معقول و به جا است و تضمین گر تداوم و بقای تعادل جامعه است.

    این مقابله با رفتار ضد انسانی دامنه گسترده ای از آسیب های موجود جوامع انسانی را پوشش داده و با آنها مقابله می کند .فقر ، گرسنگی، تبعیض نژادی ، قتل های ناموسی ، و ....

    در نهایت ، وقتی دانش و متد علمی ، تحمل طرف مقابل و پذیرش حق هر انسان برای داشتن تفکر و باور شخصی ، به عنوان یک الگوی رفتاری نهادینه در بین مردم تثبیت شود ، خود به خود حکومت ها ماهیت عقیدتی خود را از دست داده و به سمت سکولار شدن پیش می روند ، و پس از آن ، حقوق بشر و اومانیسم تنها محور تشخیص اخلاقیات و عدالت خواهد بود و این روند ، با توجه به حقایق کنونی گریز ناپذیر است .


    زنده و بالنده باشید،
    روشنگر

    ReplyDelete
  35. salam agha farhad:shoma neveshtid ke eslam dinhaye digar ra naskh mikonad pas in hamantor ke gofti adyan digar ra ghabool nadarad va migooyad man behtarin din va kameltarin anha hastam,albate man ham khandeam ke eslam peyambaran olololazm va dine anha ra be rasmiyat mishomard az tarafe digar migooyad hichkas ejazeh nadarad az dine eslam kharej shavad vali az har dine digari mitavanand be eslam iman biyavarand,aya in do pahloo gouyi nist,va besyari digar az in mavared, man din eslam ra faghat yek din mishenasam ye aghideh ,cher agar khodavand mosalmanan az hame bozorgtar ast pas chera in hame mosalman avareand va badtarin zolmha va jenayatha dar keshvarhaye eslami mishavad ,eslam ghanounist ke har kas an ra ba nazareh khodash tabir mikonad,dar har keshvar va ghomi be gouneyi,an ham bekhater an ast ke azyek taraf migouyad la ekraha fi din,az an taraf hame mosalmanan dar shekam madareshan ham mosalman hastand,pas ghodrate tasmimgiri ra az ensan migirad na tanha eslam hameye adyan,man be khoda iman daram vali be adyan imani nadaram.

    ReplyDelete
  36. آقایی به نام رضا ایمیل فرستادند که: "
    سلام
    من دانشجوی یکی از دانشگاههای دولتی تهرانم.
    اگرچه رشتم ریاضیه ولی چند دور منطق و فلسفه خوندم
    فکر میکنم همون طور که حرف بعضی آخوندها برای اثبات خدا بی منطق واحساسیه،
    حرف شما هم همونقدر احساسی واز روی تعصبه
    من دارم دنبال حقیقت می گردم
    ولی فکر میکنم راهش این نیست.
    همیشه به این فکر کن که حق کجاست
    واینکه لزومی نداره اعتقاد ما درست باشه
    پس تعصب بذار کنار."


    دانشجوی ریاضی؟!! این حرفها؟!
    پیشنهاد می کنم که از منطق استفاده کنی، بدرد می خورد! باور کن. اگر بحث منطقی می کنی سعی کن از قصه ها و تخیلات و توهمات ذهنی فاصله بگیری.

    من به خودم اجازه نمی دهم که کسی را نصیحت کنم، اما چون دیدم شما این روش بکار بردید، احتمال دادم که خودتان نیاز به راهنمایی دارید.

    ReplyDelete
  37. وزیع گسترده فيلم سنگسار در برخی استانها
    سایت حکومتی پرچم: فيلم سنگسار ثريا كه در خصوص مسائل داخلي كشورمان و وارونه جلوه دادن وضعيت داخلي ايران تهيه گرديده است توسط عوامل ضد انقلاب وارد كشور شده و در حال حاضر در برخي استان‌هاي غربي كشور توزيع و تكثير شده است. سنگسار ثريا دين اسلام را وحشي و خشن معرفي كرده و به ساحت رهبر انقلاب حضرت امام خميني (ره) توهين‌هاي زيادي نموده است. در اين فيلم زني به نام ثريا منصوري در خصوص ارتباط نا مشروع با يك مرد نامحرم، با پرونده‌سازي مورد اتهام زنا قرار مي‌گيرد و به سنگسار محكوم مي‌شود.اين فيلم سعي دارد اسلام را ديني خشن و احكام آنرا وارونه جلو نمايد و همچنين چهره‌اي ظالم و غير انساني به جمهوري اسلامي بدهد.
    aya sangsar cherh vahshi eslam ra baz gou nemikonad pas cheshm dar avardan dast pa ghat kardan tajvoz karan ,amaliyat haye antehari ,mosalmanane farari ay haeme inah dalil bar TAVHOSHE eslam nist taze in gousheyi nachize an ast.

    ReplyDelete
  38. درود برآق فريبرز مبارز.كم و بود ولي مختصر و عالي.بابت اين جمله هم عالي بود.آي من با اين تك جمله ها حال ميكنم.چند وقت نبودم.جالبه .بعد از دوماه اول وبلاگ خودم رو باز كردم دومي اينجا بود.تريپ لاو وبلاگي بود.چاكريم.
    زت زياد.

    ReplyDelete
  39. http://www.gordab.com/content/archives/1798

    ReplyDelete
  40. (1)پژمان عزيز؛ با سلام؛
    در اسلام واقعی کسی نمی خواهد شما را با زنجير به بهشت و يا با لگد به جهنم بفرستد. اين رويکرد جامعه ديکتاتوری است که رنگ و لعاب مذهب به خودش داده تا بتواند دوستان ساده لوحی جمع آوری کرده و دشمنانش را نيز با انگ بی دينی حذف فيزيکی کند.
    اعدامهای سال 67 اعدامهای سياسی بود که بدليل حمله نظامی مجاهدين، بنوعی انتقام کشی و زهر چشم گيری از زندانيان آنها بشمار می آمد و اين اعدامها هيچ پايه دينی ندارد.
    پس از جنگ خونبار صفين ، مردی شامی در کوفه به نزد حضرت علی(ع) آمد و اظهار نمود که شخصی به من ظلم نموده و حق مرا غصب کرده است. حضرت در چهره وی دقت نموده و گفتند آيا تو نبودی که در جنگ صفين در ميان لشگر معاويه فرياد می کشيدی و آنانرا به مبارزه و کشتن ما تحريص می کردی؟ آنمرد گفت آری من بودم ولی آيا آن عمل من، تو را از احقاق حق من بازمی دارد؟ حضرت فرمودند: هرگز. آنگاه طرف وی را احضار کرده و حق مرد شامی را ستانده و به وی بازگرداندند.
    آيا اين عمل ايشان مشابهتی با معامله حکومت با زندانيان هوادار مجاهدين پس از نبرد مرصاد دارد؟
    اين که می گويی حکومت در دست نوادگان حضرت رسول(ص) است پس اين همان اسلام ناب محمدی است، اين نتيجه گيری نادرست است. اولاً اکنون هيچ يک از رؤسای سه قوه از سادات نيستند، ثانياً از داستان پسر نوح و پسر آدم (قابيل) نتيجه می گيريم که پسر پيامبر بودن بتنهايی کافی نيست. اميرالمؤمنين در اين باره می فرمايند: «حق و باطل با شخصيت و بزرگی افراد سنجيده نمی شوند، حق را بشناس تا آنگاه اهلش را بشناسی، باطل را بشناس تا اهلش را تشخيص دهی» و باز می فرمايند: « به (بزرگی) گوينده نظر نکن بلکه به (محتوای) سخن توجه نما»
    پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پی نيکان گرفت و مردم شد
    اينکه شما از زمان انعقاد نطفه مسلمان بوده ايد يک لطف بزرگ در حق شماست نه يک ظلم به شما. عضو گيری در اسلام، هم بصورت داوطلبانه است و هم بصورت توراثی. شما اگر نمی خواهی مسلمان بمانی می توانی دينت را عوض کنی و جزء يکی از اقليتهای شناخته شده قرار بگيری مثلاً مسيحی شوی. البته نمی توانی يهودی شوی چون شرط يهودی بودن آنست که از نسل بنی اسرائيل و از پدر و مادر يهودی باشی!
    دلايل آوارگی و ظلم و جنايت در ممالک اسلامی بسيار مفصل است. اولين دليلش همين است که در دل مسلمانانی مانند شما اين شبهه را بوجود بياورند که اگر اسلام بر حق است پس چرا مسلمانان به اين فلاکت دچار شده اند؟ بله بی شک از زمانی که غربيها خطر نفوذ اسلام را درک کردند سعی بليغ بعمل آوردند تا با ترفندهای مختلف اسلام را بد نام و ناموفق و شکست خورده جلوه دهند و البته خود ما مسلمانها هم الحق خوب آنها را ياری کرديم. دليلم برای اين موضوع، ادوار گذشته بخصوص قرن هفتم تا هيجدهم ميلادی است که غربيها در توحش و بی خبری بسر می بردند و حتی ساعتی که از طرف مسلمانها به آنها هديه شده بود را دارای جن و شيطان می پنداشتند و تحريم می کردند! اگر اسلام بتنهايی موجب عقب افتادگی بود چرا مسلمانان آنزمان که از ما مسلمانتر بودند اينقدر در علوم و فنون پيشتاز و دانشمند بودند؟
    مگر دو جنگ جهانی خونبار از اروپای مسيحی شروع نشده که دهها ميليون نفر را بکام مرگ فرستاد؟
    البته من اين استدلال را قبول ندارم که هر کس دنيايش آبادتر باشد حتماً بخدا نزديکتر است يا آنکه خدايش قويتر است. زيرا همانگونه که در قرآن بکرات به آن اشاره شده دنياداری نشانه حقانيت نيست:
    هنگامی که کافران بر آتش عرضه می شوند {به آنان گفته می شود} شما لذتهای خود را در دنيا برده و از آنها بهره مند شده ايد {و اکنون ديگری نصيبی از پاداشهای آخرت نداريد} پس امروز با عذابی سخت و خوار کننده کيفر می شويد و اين سزای تکبر و فسق و فجور شما در روی زمين است. (احقاف/20) و
    «كسانی كه طالب عیش مادی و زینت و شهوات دنیوی هستند، ما مزد تلاش آن ها را در كار دنیا می دهیم و هیچ از مزد كارشان كم نخواهد شد.(ولی) هم اینان هستند كه دیگر در آخرت نصیبی جز آتش دوزخ ندارند و همه افكار و اعمالشان در راه دنیا ضایع و باطل می گردد.» (هود، 15و16) يا (شوری/20) و (بقره /200) و (آل عمران /145) و (نساء /134) و (اسراء/18)
    ادامه دارد ...

    ReplyDelete
  41. ادامه کامنت قبلی ....
    يا گفته شده که : «در خواری دنيا همين بس که خداوند پاداش مؤمنان و کيفر کافران را در آن قرار نداده است» و در حديث قدسی داريم که خداوند می فرمايد: «اگر دنيا به اندازه بال مگسی نزد من ارزش داشت، سر سوزنی از آن را به کافران عطا نمی کردم»
    بعضی دلايل پيشرفت آنها و عقب ماندگی ما که در اسلام توصيه شده اما در اعمال و رفتار ما مشاهده نمی شود:
    1- رعايت اخلاقيات (امام حسن (ع) : هر چه را برای خود می پسندی برای ديگران هم بپسند و هر چه را برای خود نمی پسندی
    برای ديگران هم مپسند- اين ريشه اخلاق و جوانمردی است)
    2- اتحاد (واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا – آل عمران 103)
    3- مسئوليت پذيری (ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً – اسراء 36)
    4- احترام بقانون و حقوق ديگران (حضرت علی (ع): اگر دنيا را بمن بدهند که يک پر کاه را بظلم و زور از دهان مورچه ای بگيرم، اينکار را نخواهم کرد)
    5- علاقه و انگيزه و وجدان کاری (حضرت رسول (ص): پروردگار دوست دارد بنده هر گاه کاری انجام می دهد، آن را درست و استوار انجام دهد.)
    6- تحمل سختی ها به منظور سرمایه گذاری بر روی آینده. (ليس للانسان الا ما سعی-نجم/39 - ان مع العسر يسری-انشراح/7)
    7- نظم پذيری (حضرت علی (ع): شما را به تقوا و نظم در امور سفارش می کنم)
    اسلام بذات خود ندارد عيبی هر عيب که هست از مسلمانی ماست
    با آرزوی بهروزی
    فرهاد

    ReplyDelete
  42. جناب فريبرز
    بدليل اينکه پست "آيا درک فرگشت برای بعضی ها ..." را حذف کرديد در اينجا جواب مطالب شما درباره منشأ پيدايش اديان و خداباوری و الهی بودن انبياء را يکجا می نويسم:
    شما فقط برای من تشريح کن که چگونه چشم انسان بر اثر يک پديده اتفاقی شکل گرفته است تا من هم مانند شما معتقد شوم خدا و آفرينشی در کار نبوده و همه در دست طبيعت است. البته نه مثل آن توجيهی که در کليپ youtube آورده شده که مرغ پخته هم از آن خنده اش می گيرد. يا بمن بگو چگونه يک دانه کوچک مانند هسته خرما به ريشه و ساقه و برگ و ميوه تبديل می شود؟ لطفاً توضيحاتت منطقی باشد. اگر نتوانستی شما هم بگو «أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون» (واقعه/64)
    "به بحث مربوطه ربطی ندارد. ما در کشتی نیستیم!" اتفاقاً ما دقيقاً در وسط کشتی نشسته ايم. آن کشتی مثالی، همان جامعه ماست. شخصی که بر روی زمين نشسته اگر زير پايش را تا چند کيلومتر هم بکند احتمالاً به هيچ کس آسيبی نمی رساند. (اگر نگويی که ممکن است آنجا چاه نفت باشد!) اما کسی که در کشتی نشسته و يا در جامعه زندگی می کند نمی تواند بدلخواه خودش هر کاری خواست انجام دهد. حتی در فرانسه و کانادا هم آزادی بمعنای آنکه هر کس هرکاری خواست مختار باشد که مرتکب شود وجود ندارد.
    امروز اگر شما توهين به عقايد ديگران را باب کنی ممکن است اين موضوع يعنی اهانت و جسارت به يک رسم و سنت تبديل شود اما معلوم نيست که خود شما و عقيده شما هم از گزند اين رويه نامبارک در امان بماند. يعنی يک عده ای بيايند و بگويند هر کس که خداناباور باشد بايد چنين و چنان شود و به پدر و مادر و تمامی عزيزان شما توهين کنند.
    بگذار يک مثال بزنم:
    هندوها طبق رسوم قديميشان به گاو ماده احترام می گذارند و حتی اگر در ميان راه قرار بگيرد آن را با تندی و خشونت از سرراه کنار نمی زنند و شايد ساعتها منتظر بمانند تا گاو مزبور به خواسته خودش حرکت کند و کنار برود. در برخورد با چنين عقيده ای می توانيم چند رويکرد مختلف در پيش بگيريم:
    1- بگوييم حق با آنهاست، گاو ماده با شيردهی خود به جامعه ما خدمت بزرگی می کند. (همنوايی)
    2- بگوييم کار صحيحی نيست زيرا انسان بايد در برابر کسی خضوع کند که از خود او کاملتر و برتر باشد. (انتقاد منطقی)
    3- بگوييم هر کس به گاو احترام بگذارد لياقتش همان است و گاو بر او شرف دارد. (انتقاد تخريبی)
    4- چيزی نگوييم بلکه با ساطور بجان گاوها بيافتيم و آنها را تکه تکه کنيم! (برخورد فيزيکی)
    آيا برخورد شماره دو از همه شايسته تر نيست؟
    با احترام
    فرهاد

    ReplyDelete
  43. جناب روشنگر
    "تفکری که بر اساس سکولاریسم و اومانیسم بنا شده باشد ..، "
    دوست عزيز، حکومت سکولار، الزاماً اجازه بروز عقايد مختلف را نمی دهد بلکه شيوه حکومتی را مستقل از هر نوع ايدئولوژی(بالاخص) دينی تعيين کرده و بجای حکومت خدا و مذهب، حکومت عقل جمعی يا ... را جايگزين می کند. من در اينجا قصد نقد اين نوع حکومت را ندارم زيرا بنظر خود من هم حکومت سکولار، اگر بر مبنای عدالت اجتماعی بنيان نهاده شود از بهترين انواع حکومت است که حداقل، زندگی دنيوی افراد جامعه را بسامان و نيکروز خواهد کرد و چه بسا آخرت انسانهای معتقد و مذهبی نيز با اين نوع حکومت (در مقايسه با حکومت ديکتاتوری مذهبی) محفوظتر باقی بماند. اما سکولاريسم با جمهوريت هم ارز نيست زيرا حکومت می تواند هيچ دينی را بعنوان دين رسمی کشور معرفی نکند و در عين حال از حکومت اکثريت نيز پيروی ننمايد بلکه نوعی حکومت طبقه ای يا حزبی را تحميل نمايد. اومانيسم هم بيش از آنکه به کرامت انسانی و آزادی عمل او بپردازد، هرگونه عامل ماوراءالطبيعه و روح و خالق هستی را نفی کرده و اصل همه چيز را خود انسان می داند. اومانيسم هم نمی تواند مطلق گرا باشد زيرا انسان آزاد است هر کاری انجام دهد تا جايی که مغاير با حقوق ديگر انسانها نباشد و اين خود يک قيد بزرگ است. بر اساس تجربيات قرون گذشته، تحقق اومانيسم فقط در کنار سوسياليسم (و يا شايد کمونيسم واقعی) امکانپذير است. عيب بزرگ اومانيسم از ديد من اينست که ارزشهای اخلاقی بخودی خود در اين مکتب جايی ندارد.
    "فرض کنیم که اکثریت جامعه دوست داشته باشد... که کسانی که متفاوت از آنها فکر می کند بکشد ، مثل برخورد اسلام با دگر اندیشان یا بی خدایان یا مرتدین و .....آیا به نظر شما ، همچین چیزی عقلانی ، اخلاقی یا انسانیست ؟ " اگر اکثريت جامعه ای دوست داشته باشد (البته نه فقط دوست داشتن بلکه اقدام هم بکند) که يک اقليتی را حذف کند، بنظر شما آيا سکولاريسم يا حتی اومانيسم می تواند جلو اين عمل را بگيرد؟ ر.ک زنده زنده سوزاندن فرقه داويديان در آمريکا. اگر در جامعه ای اکثريت افراد به اين نتيجه برسند که قاچاقچيان مواد مخدر بايد اعدام شوند، حال تکليف چيست؟

    "به نظر من حکومت سکولار و اومانیستی ، بهترین بستر موجود ( تا کنون ) برای آزادی تفکر ، بیان و زندگی با کرامت انسانیست" آزادی داشتن عقيده که بظاهر در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم آمده است:
    اصل 23: «تفتيش عقايد ممنوع است و هیچ ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد»
    اما مهم شيوه اجرای آنست که حتی اگر حکومت سکولار هم باشد می تواند يک طيف خاص را سرکوب نمايد.
    "تنها محل تناقض این متد حکومت با مکاتب فکری جاییست که مکتب فکری دستورات ضد انسانی را به اجرا می گذارد ، که به نظر من بسیار معقول و به جا است و تضمین گر تداوم و بقای تعادل جامعه است."
    اولاً دستوراتی که از ديد غير مذهبيون ضد انسانی است، گاهی تنها راه جلوگيری از جرم و فساد است. مثلاً اگر دزد را زندانی کنی در آنجا تجربيات کاملی از تمامی شيوه های سرقت و کلاهبرداری جمع آوری کرده و با دست پر به جامعه بر می گردد علاوه بر آنکه يک نيروی کار بايد سالها هزينه خورد و خوراک و نگهداری او را از جيب ملت بپردازی که در حقيقت دزدی واقعی اين است. اما اسلام می گويد اگر دزدی؛ عاقل و بالغ و مختار بود و محتاج و مضطر هم نبود و مالی را که ارزش آن از يک مقدار معينی بيشتر باشد از داخل حرز و حفاظ (نه از محل قابل دسترس) دزديد چهار انگشت دست او را بايد قطع کنند تا هم موجب تأديب او و عبرت سايرين باشد و هم سريعاً به چرخه کار و توليد بازگردد و دچار بد آموزی و مفتخوری نشود.
    البته اين تبصره هم در اجرای حدود الهی هست که خود اجرا کنندگان و حاکمان نبايد مشمول حد مشابه باشند و بعبارت ساده تر ابتدائاً خودشان نبايد دزد و مالمردم خور باشند و حق هر يک از افراد جامعه را بايد به او ادا کرده باشند (که در اينصورت جز افراد مريض روانی کسی دست به سرقت نمی زند)
    اما دوست عزيز، يکی از مهمترين تناقضات حکومت سکولار- اومانيست با حکومت مبتنی بر مذهب، در احکام اجتماعی و غير فردی شريعت است. با چند مثال حقيقت روشنتر می شود.
    1- از ديد اسلام زراعت و حفر چاه حتی در ملک ديگری با اينکه غصب است اما عايداتش متعلق به کسی است که کار يدی انجام داده است.
    2- ميت نمی تواند بيش از ثلث اموال خود را وصيت کند و بيش از آن نافذ نيست و به وصيت شده تعلق نمی گيرد.
    3- مرد مکلف به تأمين معاش خانواده است. مهريه زن بر عهده مرد است و در مقابل ارث مرد دوبرابر زن است.
    و بسياری از قوانين ديگر که رعايت يا عدم رعايت آنها از ديد مذهبيون باعث حرام شدن مال، تعدی به حقوق و يا ناپاکی انساب میشود.
    با آرزوی شادکامی
    فرهاد

    ReplyDelete
  44. salam said,azat tashkor mikonam ke in tozihat ra be man dadi,ey kash hame mesle to fekr mikardand ta har fardi mitavanest aghideh khod ra hefz konad,man 30 saal daram az vaghti cheshmam ra baz kardam siyahi didam ,chador siyahe madaram va hame zanani ke an ra be ejbar sar mikardand hame ja siyah boud va hame mikhastand siyahi ra taksir konand,kami ke bozorgtar shodam jang boud va har shab darzir zamini siyah be sar mibordim,anja panahgah ma boud jenazeha ra dar telvesion mididam va az madaram miporsidam anha mordeand migoft na pesarm anha khabideand,hame ja sedaye eslam miamad ahangaran siyahi dar madares hame chiz eslami boud yek padegane khofnak az madrseh bizar boudam chon joz siyahi rangi nadasht moaleman birahm anha mikhastand az ma zahre cheshm begirand hame ja fazaye na amni hame chiz padegani,har balayi sar ma avrdand hame ba eslam,che kotakha ke nakhordim az sare eslam che hasratha ke nakeshidim be name eslam,agar beheshti dar kar ast pas ma hame be behesht miravim chon ma ba nam eslam tavane ziyadi dadeim,aknon ke 9 saal ast dar ghorabat zendegi mikonam,inaj ham rado paye eslam ra mibinam mardane torke mosalmani ke ba farhange eslami ke be zanha va dokhtaneshan be zour rousari ra tahmil mikonand be dalil ravabet namashrou dokhtaraneshan ra inja hata dar europa be ghatl miresanand,aya az eslam tanha in ahadis beja mande va kasi be anha amal nemikonad,man be in natijeh resideam ke din dar jameye emrouzi digar karbordi nadarad va in masaleh kamelan shakhsi ast,va nabayad tahmil beshavad vali badbakhtaneh bishtare mosalmanan din va aghideh khod ra tahmil mikonand va in ke ma an ra gardan keshvarhaye gharbi biyandazim eshtebah ast ma zarbolmasalhaye khoubi dar farsi darim MOSHT NESHANEH KHARVAR AST.

    ReplyDelete
  45. جناب فرهاد
    پست "آيا درک فرگشت برای بعضی ها ..." حذف نشده است! برای مطالب زحمت کشیده شده، منجمله کامنت های شما و دوستان بنابراین مطلبی را حذف نمی کنیم. مگر مطلبی که از لحاظ نگارش ایراد داشته باشد و یا ایرادات اساسی دیگر.

    اگر روی Older Posts در انتهای صفحه اصلی کلیک می کردید پست های قبلی را نشان می داد.

    اگر لطف کنید کامنت تون را کپی کنید در زیر آن پست، من در خدمت شما هستم.

    ReplyDelete
  46. جناب فريبرز
    از کامنت قبلی فقط پاراگراف اول مشترکاً مربوط به پست فعلی و همچنين موضوع اثبات خداست ولی بقيه اختصاصاً متعلق به بحث احترام به غقايد است. ضمناً منظورم از حذف پست فرگشت، حذف آن از قسمت "پستهای قبلی" در سمت راست بالای صفحه بود. اما بهر صورت از اينکه لينک مذکور هنوز در سوابق وبلاگ موجود است خوشحال و ممنونم.
    فرهاد

    ReplyDelete
  47. فرهاد خان

    آن پست های قبلی فقط عنوان 5 پست آخر نمایش می دهد.

    چشم سعی می کنم امشب (آخر شب) پاسخ شما را بنویسم.

    ReplyDelete
  48. درود بر فرهاد

    ابتدا در باره فرگشت :

    "شما فقط برای من تشريح کن که چگونه چشم انسان بر اثر يک پديده اتفاقی شکل گرفته است تا من هم مانند شما معتقد شوم خدا و آفرينشی در کار نبوده و همه در دست طبيعت است."

    پاسخ این سوال شما در کتاب "ساعت ساز کور " نوشته ریچارد داوکینز کامل و دقیق بیان شده . ولی پیش نیاز درک این پاسخ ، درک مفهوم "واقعیت" از دید علمی و درک مفهوم "پدیده پیچیده" است .

    درک طبیعت به عنوان یک پدیده پیچیه شامل عناصر و روابط نا محدود ، نیازمند توانایی درک دقیق و شناخت جزییات بسیار زیادیست . توضیح کل طبیعت با مکانیزمی به اسم خلقت : " خدا اینگونه خلق کرده است " در واقع گریز ذهن رشد نیافته و تعجب زده انسان 5000 سال پیش است از مفهوم پیچیدگی .

    ذهن ساده ، پدیده ای مثل پدید آمدن چشم انسان را به عنوان یک پدیده مجرد درک می کند ، در نتیجه در پی دلیل مجرد برای آن می گردد .
    در حالی که ذهن پیچیده و علمی در پی زنجیره علل منجر به این پدیده می گردد .

    مدل ساده :
    خدا -> چشم انسان

    مدل علمی( پیچیده ) :

    پدید آمدن هزاران نوع موجود پر سللولی
    مرگ پر سللولی هایی که بافت حساس به نور ندارند .
    تداوم ژنتیکی بافت حساس به نور .
    پدید آمدن هزاران نوع موجود پیچیده تر از طریق جهش ژنتیکی
    مرگ موجوداتی که بافت پیچیده تر حساس به نور ندارند
    تکمیل بافت حساس به نور از طریق پدید آمدن هزاران موجود رندم و زنده ماندن سازگار ترین آنها و مرگ بقیه و ذخیره ژنتیکی معیوب آنها و تکرارا این چرخه .
    شکل گرفتن عضوی حساس به نور با کارایی بالاتر .
    و تکمیل آن در همین روند . تا تبدیل شدن آن به چیزی که ما به آن چشم می گوییم .

    نیازی به دستکاری مستقیم خالق در این روند وجود ندارد و این پروسس در باره عده کثیری از موجودات زنده صدق می کند .


    یاداوری : درک "مدل ساده" بسیار ساده تر و "فطری " تر است ولی ربطی به واقعیت ندارد . مدل پیجیده ، هر روز در حال گسترش و کامل شدن است و حقایق بیشتری را به شکل دقیق تری توضیح می دهد .

    تقلیل دادن روند بسیار پیچیده فرگشت ، به " پدیده اتفاقی " تنها نشان دهنده اندیشه سطحی یا ناتوانی درک روند پیچیده آن است ، شاید هم گریز یا کم حوصلگی و بی انگیزگی در روند شناخت . در هر حال ، پیشنهاد می کنم " ساعت ساز کور " رو مطالعه کنید .

    ReplyDelete
  49. درود مجدد بر فرهاد

    "اومانيسم هم نمی تواند مطلق گرا باشد زيرا انسان آزاد است هر کاری انجام دهد تا جايی که مغاير با حقوق ديگر انسانها نباشد و اين خود يک قيد بزرگ است."
    بسیار جمله عجیبی فرمودید ، آزادی مطلق با حفظ احترام و آزادی دیگران چگونه تبدیل به قید بزرگ می شود ؟

    "ارزشهای اخلاقی بخودی خود در اين مکتب جايی ندارد. "
    لطفا جهت روشن شدن این موضوع چند عمل غیر اخلاقی نام ببرید که در اومانیسم مجاز شمرده شود ولی در دراز مدت به ضرر انسان یا جامعه انسانی باشد.
    در واقع تعریف غیر الهی اخلاق در منافع ( نه لزوما اقتصادی ) بلند مدت تر انسان و جامعه انسانی خلاصه می شود و اومانیسم نیز بر همین اساس بنا شده .
    البته منتظر مثال نقض این قانون کارامد از طرف شما هستم .


    - فرموده اید :
    اصل 23: «تفتيش عقايد ممنوع است و هیچ ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد»
    اما مهم شيوه اجرای آنست که حتی اگر حکومت سکولار هم باشد می تواند يک طيف خاص را سرکوب نمايد.

    احترام به عقیده مندی متفاوت در هیچ جای قران به عنوان اصل وجود ندارد ( که کاملا متضاد آن یعنی سرکوب و مرگ برای دگر اندیشان وجود دارد ) ، در حالی که این امر( احترام ) پایه سکولاریسم است . احترام به عقیده که به صورت " به اصطلاح " در قانون ذکر شده ، یک عنصر "پایه" در این روش "تفکر" اومانیستی ( و بعد حکومت سکولار اومانیستی ) می باشد .
    همانطور که در کامنت قبلی اشاره کردم . تنها محلی حکومت سکولار اومانیستی مجاز به سرکوب است ، هنگامِ "اجرا کردن " تفکر ضد انسانی توسط مکاتب فکریست .
    حکومت سکولار- اومانیستی اصولا نیازی به سرکوب ندارد چه طیف خاص چه طیف عام !
    یاداور می شوم که قاچاق مواد مخدر یک مکتب فکری نیست و در ضد انسانی بودن کوتاه مدت و بلند مدت آن شکی نیست .

    " اولاً دستوراتی که از ديد غير مذهبيون ضد انسانی است، گاهی تنها راه جلوگيری از جرم و فساد است. "

    این نظر شخصی شماست ؛ مکانیزم های تعلیم ، تربیت و آسیب شناسی و ترمیم اجتماعی برای دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی بسیار مهم بوده و در طول سالیان مکانیزم های متعدد و روز آمدی برای این ها طراحی و پیاده سازی شده و هر روز بر کارامدی روش های انسانی تربیت افزوده می گردد . جهت اطلاع بیشتر ، کتاب " مراقبت و تنبیه " اثر میشل فوکو را پیشنهاد می کنم .
    - اشاره کوتاه : جای گزینی فلک کردن با نمره
    انضباط و ...

    "مثلاً اگر دزد را زندانی کنی در آنجا تجربيات کاملی از تمامی شيوه های سرقت و کلاهبرداری جمع آوری کرده و با دست پر به جامعه بر می گردد علاوه بر آنکه يک نيروی کار بايد سالها هزينه خورد و خوراک و نگهداری او را از جيب ملت بپردازی که در حقيقت دزدی واقعی اين است."

    مثال شما ، به خاطر کهنه بودن تفکر حاکم بر نظام قضایی / تربیتی ایران و عدم مطالعه علمی شمااز نظام های تربیتی موفق دیگر کشور هاست.

    ReplyDelete
  50. ادامه کامنت قبل ...
    در واقع راهنمایی شرع به قطع انگشت و دست ، اثرات اجتماعی یک دزد انتقامجو را کلا فراموش کرده و بر اساس اصل "ترساندن " تصور می کند که این روش تنبیه کارامد است ، اما انسان ، مخصوصا انسان امروزی ، با ترس میانه خوبی ندارد . و بر عکس در برابر ترس و ترساندن واکنش معکوس داده و مقابله می کند ، زندان های دراز مدت ، بستر خوبی برای تبادل خاطرات دزدان حرفه ای هستند ، اما ایزوله کردن مجرمان اینچنینی "اجتماع "را در مقابل توسعه تفکر" دزدی " محافظت می کند . در حالی که یک دزد انگشت بریده آزاد ، مثل ناقل ویروس از هر فرصتی برای انتقام استفاده خواهد کرد و می تواند ذهنیت هزاران فرد را آلوده کند . !



    1- از ديد اسلام زراعت و حفر چاه حتی در ملک ديگری با اينکه غصب است اما عايداتش متعلق به کسی است که کار يدی انجام داده است.
    در دیدگاه اومانیستی و عقل گرایی ، کسی که این کار را کرده هرچه سریعتر نزد روان پزشک فرستاده می شود تا سلامت عقلی وی سنجیده شود .اگر سالم بود ، درک اینکه "زراعت و حفر چاه در زمین دیگران کار اشتباهی است" ، کار سختی نخواهد بود و آندو موظفند در باره منافع یا آسیب های حاصله به توافق برسند ، و اگر سلامت عقلی وی تایید نشد ، جهت معالجه به آسایشگاه روانی منتقل خواهد شد !

    2- ميت نمی تواند بيش از ثلث اموال خود را وصيت کند و بيش از آن نافذ نيست و به وصيت شده تعلق نمی گيرد.
    تعیین تکلیف برای میت هم از شاهکار های حکومت دین محور است ، اختیار اموال یک اختیار شخصیست و اصل بر سلامت عقلی مردم است ، پس دخالت حکومت در نحوه تقسیم میراث جایز نیست . در واقع سوال اینجاست که چرا حکومت حق دخالت در این موارد را دارد ، و چه منافع عمومی از این دخالت ایجاد می شود ؟
    این دخالت دقیقا مثال با زنجیر و زور به بهشت بردن و بی احترامی دین به هویت فردی و تصمیمات شخصی انسان هاست .

    3- مرد مکلف به تأمين معاش خانواده است. مهريه زن بر عهده مرد است و در مقابل ارث مرد دوبرابر زن است.
    بر برابر مدل پیشنهادی شما مدل انسانی ای نیز وجود دارد :
    مرد و زن هردو موظف به تقسیم بار زندگی مشترک هستند و مهریه ای وجود ندارد ، زیرا مرد و زن در سلامت عقل و با سنجش یکدیگر تصمیم به زندگی مشترک گرفته اند و هردو به حکم عقل موظفند که برای بهبود زندگی خود تلاش کنند و اگر کسی از این تلاش سر بازمی زند ، دلیلی برای تداوم این زندگی وجود ندارد . محور اتصال زن و مرد در زندگی مشترک انجام وظایف بیولوژیک یا عمل به تعهدی دینی نیست !!! بلکه ، شناخت ، سازگاری، عاطفه و احساس مسئولیت در قبال یکدیگر است . اگر این انگیزه های وجود داشته باشد ، زندگی بدون نیاز به مهریه و ... هم تداوم پیدا می کند و اگر نباشد ، میتونید یه سر به دادگاه های خانواده در حکومت اسلامی بزنید ببینید چجوری میشه !

    در برابر بودن دیه و ارث مرد و زن هم با توجه به حرکت جوامع انسانی به سوی عمومیت یافتن مسئولیتهای مشابه زن و مرد ، من شکی ندارم . گرچه اختیار میت در تقسیم دلخواه اموال خود ، بر این تساوی مقدم است .

    روشنگر ( از نوع روده دراز )

    ReplyDelete
  51. جناب روشنگر
    با درود فراوان
    پاسخ موارد مطرح شده درباره فرگشت را در پست "آيا در فرگشت برای ..." قراردادم.لطفاً در آن بخش ملاحظه فرماييد. ضمناً پاسخم را درباره بخش اجتماعی نظراتتان بزودی خواهم نوشت
    بدرود
    فرهاد

    ReplyDelete
  52. ba salam,
    man hameye in mabahes va comment ha ro khondam, faghat mikhastam nokteye kochaki ro dar mian begzaram,
    doostane aziz, ensan mojodist ke refah va tanbali ro ba ham eshtebah migire, va gahi hamoon toor ke doost dare yek mashin e lebas shooee, rakht hash ro beshoore, tarjih mide ke kasi, chizi, fetrati , be jaye oon be soal haye mohem e hasti pasookh goo bashe. din hasele tanbali zehn haye ensan e rahat talab va mamoli bish nist.
    dar donyaye sufi, hasti be khargooshi tashbih shode ke az kolah e yek jadoogar biroon amade, va ma ensan ha mesle kak haye rooye tan e khargoosh. tedade kasani ke ba kami konjkavi az pooste khargoosh joda mishavand va az moo ha bala miravand ta donya ra az zavye e digari bebinand kam ast. chon aghlab tarjih dade and az rooye ketabi ke ayene haye zendegi ra shekaste ast, zendegi e khod ra pish barand. biamoozim ke zendegi faratar az mast. TAP

    ReplyDelete
  53. با تشکر از روشنگر عزیز که پاسخ همه موارد را نوشتند. سپاس

    فرهاد عزیز، در مورد اومانیسم نیز دچار سوء تفاهم شدید. انسان گرایی اگرچه اخلاق دینی را رد می کند اما تاکید بسزایی بر نظام های اخلاقی انسانی دارد. بالخص انسان گرایی قرن 21 که بر اصول حقوق بشر، تساوی حقوق زن و مرد، عدالت اجتماعی، جدایی دین از حکومت و ... تاکید شده است.

    ReplyDelete
  54. توسط فرهاد : قسمت اول
    با سلام
    اين که اومانيسم هم نمی تواند مطلق گرا باشد را از اين جهت گفتم که ياد آوری کنم آزادی مطلق و بی قيد و شرط، مخل نظم و نسق زندگی اجتماعی است و بهر حال انسان با عقل فعلی و تجربه قبلی خود قيودی بر آزادی ها وضع کرده و آن را محدود به مصالحی می نمايد که از آن آزاديها اهميت بالاتری دارد.
    " لطفا جهت روشن شدن این موضوع چند عمل غیر اخلاقی نام ببرید که در اومانیسم مجاز شمرده شود ولی در دراز مدت به ضرر انسان یا جامعه انسانی باشد."
    يکی از ارزشهای اخلاقی که بر آن تأکيد زيادی شده و حتی گفته شده است نعمتی است که بر آن حسد ورزيده نمی شود و صاحب آن هم به خدا نزديکتر است و هم به مردم، صفت «تواضع» است. اين صفت و هرگونه مهار نفس در مکتب اومانيسم هيچ جايگاهی ندارد. همچنين سجايای اخلاقی ديگری مانند ايثار و از خود گذشتگی، حيا، عشق و بسياری صفات معنوی ديگر، بخودی خود در اين مکتب موضوعيتی ندارند. بطور کلی اومانيسم بيشتر حقگراست تا تکليف گرا. پس اگر بخواهیم در همين دنيا حداکثر حق و حقوق ممکن را برای انسان استيفا کنيم، می توان گفت که اومانيسم بهترين و مناسبترين مکتب است و ليکن اگر کمال روح، تعالی صفات و تقويت فضايل در نهاد انسان مد نظر باشد، اين مکتب، ضرورت اوليه ( و فردی) جهت اين امر متصور نمی شود. اعمال زيادی می توان برشمرد که علاوه بر منع مذهبی، نتايج مخرب زودرسی نيز بهمراه دارند؛ مانند همجنس بازی (تخريب خانواده ها و تهديد بقای نسل و ابتلا به بيماريهای مربوطه) زنای با محارم (نزاع های خانوادگی، مشکلات ژنتيکی حاد در فرزندان، رابطه عاطفی نامتعادل) قماربازی (ايجاد کينه و دشمنی، کسب درآمد بدون توليد، اتلاف وقت و عمر، تلاش برای جبران زيانهای باخت از راههای نا صحيح) شرابخواری (زايل شدن عقل، سلب اختيار و تفکر و نتيجتاً ارتکاب جنايت) فرزندان نا مشروع (عدم تکفل و تربيت صحيح و کمبود محبت، احساس تعلق نداشتن به جامعه و استعداد جهت ارتکاب جرم و جنايت) و بسياری موارد ديگر که البته برخی از اين اعمال حتی ممکن است که بر اثر تجربه و عبرت از گذشته در جوامع غير مذهبی نيز ممنوع شده باشد.
    ديدگاه مذهبی با مکتب اومانيسم در اين زمينه دو تفاوت عمده دارد. اول آنکه در ديدگاه مذهبی انسان رها و بی تکليف و خود مختار نيست بلکه بايد مطيع خدا بوده و برای اعمالش نيز دربرابر او جوابگو باشد. دوم اينکه خداوند در مقام تشريع و تقنين علاوه بر موضع بالادستی و الوهيت، از حکمت و دورانديشی و آينده نگری و باطن شناسی برخوردار است که انسان هر چند با سعی و خطا و در گذر زمان به بعضی از آنها می رسد اما در عين حال با عقل محدود خود برخی از آنها را هرگز درک نکرده و به کنه و حکمت آنها اشراف نخواهد يافت.
    "احترام به عقیده مندی متفاوت در هیچ جای قران به عنوان اصل وجود ندارد ( که کاملا متضاد آن یعنی سرکوب و مرگ برای دگر اندیشان وجود دارد ) "
    چگونه چنين قضاوتی درباره قرآن می فرماييد؟ قرآن هرگز حکم به مرگ دگر انديشان نداده است. بله نمی توان از رسولی که برای نجات مردم از جهل و تعصب و بت پرستی آمده انتظار پذيرش و تکريم عقايد جاهلان و مشرکان را داشته باشيم اما اين به معنی طلب مرگ و نابودی برای همه آنان نيست. با چند مثال از قرآن اين موضوع روشنتر می شود:
    «لکم دينکم و لی دين» (جحد/6) «شما آيين خود را داشته باشيد و من نيز بر آيين خود هستم»
    «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»(بقره/256) «در {پذيرش} آيين هيچ اجباری نيست زيرا که هدايت و گمراهی از يکديگر {بوضوح} تمايز داده شده اند»
    "ادع الی سبیل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه وجاد لهم بالتی هی احسن". (نحل/125) «با حکمت و اندرز نيکو {آنان را} بسوی راه پروردگارت بخوان و با آنان بطريق نيکو مباحثه کن»
    «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذین هدیهم الله و اولئك هم اولو الالباب» (زمر/18) «مژده بده بندگانی را که سخنان {مختلف} را می شنوند و آنگاه از بهترين آنها پيروی می کنند، هم اينان کسانی هستند که خداوند آنان را راهنمايی کرده و هم اينان بتحقيق دارندگان خردند»
    «قل یا قوم اعملوا علی مکانتکم انی عامل فسوف تعلمون*....*انا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق فمن اهتدی فلنفسه ومن ضل فانما یضل علیها وما انت علیهم بوکیل» (زمر/38تا41)
    «بگو ای قوم شما بر جايگاه خود کردار کنيد و من نيز، که سرانجام خواهيد دانست *...* ما براستی اين کتاب را بر تو فروفرستاديم برای مردمان پس هر که راهيافته گشت که بسود خود اوست و هر که نيز گمراه شد بزيان خود اوست و تو {ای پيامبر} نگاهبان آنان نيستی»
    ادامه دارد ...

    ReplyDelete
  55. توسط فرهاد : قسمت دوم
    « لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین »(ممتحنه/9) «خداوند شما را از {دوستی و مراوده با} کسانی که با شما بخاطر دينتان مقاتله نکرده اند و شما را از سرزمينتان بيرون نرانده اند بازنمی دارد تا بتوانيد به آنان نيکی کنيد و با آنان به دادگری رفتار نماييد که خداوند دادگران را دوست می دارد»
    تکرار: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم» (انعام/108) «{بتها و خدايانی را که} بجای خدای واحد می خوانند {و می پرستند} دشنام ندهيد که {مبادا} آنان نيز خداوند را از روی نادانی دشنام دهند»
    تکرار : «فان اعتزلوکم و لم يقاتلوکم و القوا اليکم السلم فما جعل الله لکم عليهم سبيلاٌ» (نساء/90) « پس اگر از شما کنار گرفتند و با شما نجنگيدند و پيشنهاد صلح دادند، ديگر خداوند برای شما بر عليه آنها راهی قرارنداده است»
    امام علي (ع) در فرمانش به مالک اشتر درباره رعايت حال مردم مصر مي‌فرمايد:« مهر‌باني بر خلق ودوستي ورزيدن با آنان را براي دل خود پوششي گردان و همچون جانور شکاري مباش که خوردنشان را غنيمت شماري زيرا خلق دو دسته‌اند: دسته‌اي که برادر ديني تواند و دسته اي ديگر که در آفرينش با تو يکسانند»
    پس خواهش می کنم ديگر نگوييد که اسلام دگرانديشی و اختلاف عقيده را برنمی تابد. هر چند که بخوبی می دانم که ريشه و اساس اين تفکر، در رفتار غلط حکومت مدعی مذهب نهفته است.
    "یاداور می شوم که قاچاق مواد مخدر یک مکتب فکری نیست و در ضد انسانی بودن کوتاه مدت و بلند مدت آن شکی نیست ." بله دوست عزيز، قاچاق مواد مخدر يک مکتب فکری نيست اما يک پيشه ماکياوليستی است که فرد سقف منفعت خود را بر ستون سودجويی و نابودی افراد جامعه بنا نهاده است. بطور خلاصه در پشت عمل قاچاق، يک طرز فکر خطرناک نهفته است که پياده سازی نيز شده است. با اين مثال می خواستم يادآور شوم که در يک جامعه سکولار هم امکان اعدام و حذف يک طيف وجود دارد. حال، اين از ديد شما توجيه شده است و آن نه، اين ديگر بحث سليقه ای است.
    نظامهای نظارتی، تشويقی و تنبيهی نوين اگر با تعليم و پرورش صحيح همراه شوند، می توانند در عين بکارگيری حداقل خشونت، بهترين کارآمدی را از خود بروز دهند. ليکن در برخی موارد، نظامهای تنبيهی صلح جويانه کارايی چندانی در برخورد با افراد خاص ندارند. علت به قهقرا رفتن ادب و اخلاق و حفظ حرمت بزرگترها در برخی نوجوانان و جوانان امروزی هم دقيقاً همين جايگزينی چوب فلک با نمره انضباط است!(البته اين فقط يک شوخی بود زيرا من بشخصه با تنبيه بدنی دانش آموزان بشدت مخالفم)
    "مثال شما ، به خاطر کهنه بودن تفکر حاکم بر نظام قضایی / تربیتی ایران و عدم مطالعه علمی شمااز نظام های تربیتی موفق دیگر کشور هاست." ... "در واقع راهنمایی شرع به قطع انگشت و دست ، اثرات اجتماعی یک دزد انتقامجو را کلا فراموش کرده و بر اساس اصل "ترساندن " تصور می کند که این روش تنبیه کارامد استدر حالی که یک دزد انگشت بریده آزاد ، مثل ناقل ویروس از هر فرصتی برای انتقام استفاده خواهد کرد و می تواند ذهنیت هزاران فرد را آلوده کند ."
    اجازه بدهيد نظام تنبيهی را مستقل از نظام تربيتی بررسی کنيم. اتفاقاٌ بنده خلاصه کتاب ميشل فوکو با عنوان "مراقبت و تنبيه؛ تولد زندان" را خوانده ام ومتقابلاً می خواهم بگويم که شما از فلسفه کيفرهای تعذيبی اسلام بی اطلاع هستيد و مطالعه کافی در تاريخ اسلام نداريد. مجازاتها در اسلام عموماً جهت اصلاح و تنبيه فرد و پيرايش جامعه از جرائم عيان و آشکار است. هيچ گونه ارعاب، انتقام و يا کينه ورزی شخصی (آنچه مورد انتقاد فوکو می باشد) در کيفرهای اسلامی وجود ندارد و اصولاً غرض ورزی شخصی در اين موارد جايی ندارد. در قرون وسطا، پادشاهان برای نمايش سطوت و لازم الاتباع بودن خود و کليسا برای نشاندادن اهميت و خدشه ناپذير نبودن تعاليم کتاب مقدس، دست به مجازاتهای بعضاً وحشيانه می زدند تا از طريق ارعاب و سرکوب، بخيال خودشان هر گونه مخالفت را در نطفه خفه کنند. اما اجازه دهيد با يک حکايت (نقل بمضمون) هر دو اشکال را جواب دهم:
    ادامه دارد ...

    ReplyDelete
  56. توسط فرهاد : قسمت سوم (با عرض پوزش از تطويل مقال)
    يکروز گروهی، يک فرد سياه چرده را دست و پا بسته بنزد اميرالمؤمنين (ع) آوردند و ادعا کردند که او دزدی کرده است. حضرت از وی پرسيدند که آيا چنين است؟ سياه گفت آری حضرت با تغير فرمودند وای بر تو آيا می دانی چه می گويی؟ {و می دانی اقرارت چه عواقبی دارد} آيا دزدی کرده ای؟ باز پاسخ مثبت داد. حضرت حکم به قطع انگشتان او دادند. پس از اجرای حکم، يکی از خوارج به مرد سياهپوست رسيد و { با دلسوزی و برای ايجاد دشمنی} از او پرسيد: چه کسی دستت را قطع کرده است؟
    او در جواب گفت: دستم را آقای اوصيای پيامبران، رهبر سفيدرويان روز قيامت، برترين مردم، همسر فاطمه زهراء، پدر حسن و حسين، مبارزه کننده با شجاعان، اقيانوس بی کران، پسر عموی پيامبر، هدايت کننده بسوی کمال، گوينده بحق و .... {دارنده سجايا و مکارم فراوان} قطع کرده است. وقتی سخنان مرد سياهپوست را برای حضرت نقل کردند؛ او را طلبيده و در حقش دعا کردند ......
    وقتی حاکم اسلامی ذره ای کينه و دشمنی شخصی با مجرم ندارد و مجازات را فقط و فقط برای تزکيه فرد و تصفيه جامعه انجام می دهد فلذا نتيجه آن بهيچ وجه کينه و حس انتقام جويی نخواهد بود.
    پيشنهاد فوکو بطور خاص، ملايم کردن {يا حذف} مجازاتهای بدنی، افزايش و تشديد ديسيپلين و کنترل و نظارت اجتماعی و همچنين جايگزينی محروميت و ايزولاسيون بجای تعذيب و رها سازی است. اما آيا شما که از مجازاتهای بدنی انتقاد می کنيد، يکروز به زندان افتاده ايد؟ رنج و عذاب طاقتفرسايی که فرد در آغاز متحمل می شود و بی تفاوتی و بی اهميتی آينده در ادامه حبس، از خصوصيات بسيار منفی زندان است. جالب اينجاست که برای خودداری از تنبيه بدنی، مجرمان را محبوس می کنند، اما اگر مجرم از قوانين زندان تبعيت نکند، او را حتی ممکن است بصورت بدنی هم مجازات نمايند! آيا ما بعنوان افراد بشر اين اختيار را داريم که به بهانه خطرناک بودن، برخی اشخاص را از جامعه منفک کنيم و حق آزادی عمل و زندگی را از آنان سلب نماييم؟ نقل از مرجع اصلی: 1«در ابتدای قرن 19 زندان ره آورد تاریخ و نتیجه ترقی اندیشه شمرده می شد. اما بعدها معلوم شد زندان راه حل قبیحی است که گریزی از آن نیست.»
    2«نقدهای زندان: 1. زندان نرخ جرم را پایین نمی آورد. 2. بازداشت موجب تکرار جرم می شود. 3. زندان بزهکار تولید می کند. 4. زندان یک گروه همبسته و سازماندهی شده تبهکار درست می کند. 5. تبعید زندانیان پس از آزادی مانع یافتن کار و تکرار جرم می شود. 6. زندان با فقیر کردن خانواده زندانی بزهکار تولید می کند. 7. هزینه درونی زندان و هزینه بزهکاری هایی که زندان قادر به کنترل آنها نیست یک اشتباه اقتصادی است.»
    که البته فوکو سعی کرده در کتابش اين ايرادات را تا حد ممکن جواب داده و يا با پيشنهادهایش راه حلی برای آنها ارائه دهد. (تأييد موفقيت اين راهها هنوز زود و ساده انگارانه است)
    در اسلام اصالت توليد (در بحث کشاورزی) بر حق مالکيت سبقت دارد و همچنين انسان پس از فوت مالک اموالش نيست (همانگونه که قابل تعقيب کيفری نيست) بلکه ميراثی است که بنا بر مصالح خانواده و جامعه بايد تقسيم شود. اما من اينها را نگفتم که مورد نقادی و ايراد قرار بگيرد زيرا قبلاً هم گفتم حکمت اين احکام از ديد ما الهی است و بعضاً با عقل و تجربه محدود ما قابل درک نيست. اين موارد را فقط از اين جهت ذکر کردم که بگويم حکومت سکولار-اومانيستی گاهی بدون آنکه موضوع مجازاتهای وحشيانه و حذف دگرانديشان (بقول شما) مطرح باشد، بازهم با رعايت آموزه های مذهبی تعارض دارد و البته اين موضوع مختص اسلام نيست بلکه حتی هندويسم، مسيحيت و يهوديت هم با اومانيسم در مواردی تضاد و تنافی دارند.
    پس فکر می کنم که اختلاف نظر اساسی ما بر سر اين موضوع است که خدا انسان را آفريده و يا انسان خدا را! اگر اين موضوع حل و فصل شود تمامی مسائل و مشکلات ما برطرف می شود و در غير اينصورت راه به مرافقت نخواهد انجاميد. از ديد مذهبيون، خدا انسان را آفريده و نه کاملاً او را محکوم و مجبور کرده و نه تماماً او را مختار و مبسوط اليد رها کرده است.
    با آرزوی بهروزی

    ReplyDelete
  57. با سلام
    با وجود اینکه من مکانیزم تکامل و انتخاب طبیعی بسیار منطفی و پاسخگوی نظام کائنات می دونم اما با پیشبینی معقولی که در مورد روند علم وجود داره به نظر نمی رسه در زندکی ما پرده از اسرار نقطه شروع هستی برداشته بشه.
    در مورد این چی کار باید کرد؟ آیا بهتره بدون مسئولیت در قبال وجدان حقیقت جو باقی زندکی رو تموم کرد؟ ؟خدایی(اکه باشه ) نقطه شروعه برا ما چه پیامی داره

    ReplyDelete
  58. دور در استدلال اصولا باطل است .
    اگر خدا جهان را خلق کرده ، چه چیزی خدا را خلق کرده و چه چیزی خالق خدا را خلق کرده و ....
    اگر خدا جهان را خلق کرده و خودش نیازی به خالق ندارد. به سادگی می توان گفت که جهان خود به خود خلق شده و نیاز به خالق ندارد .
    سوال این است که چرا پدیده موهومی مانند خدا حق استثنا بودن از نیاز به خلق را دارد و لی این استثنا در جای دیگر قابل استفاده نیست ؟

    این نا پیوستگی ساختار ذهن در بسیاری از "شبه استدلالات " مذهبیون دیده می شود .

    ReplyDelete
  59. Thank you very much. I really enjoyed your blog and I hope we can do some work together.

    ReplyDelete
  60. جناب فرهاد٬
    اشتباه شما این است که صفاتی از قبیل تواضع٬ ایثار٬ همنوع دوستی و سایر فضایل اخلاقی را به صورت پیش فرض از آن «مذهب» می دانید. حال آنکه این موضوعات در حیطه‌ی اخلاق قرار می گیرند.
    مذاهب ابراهیمی به طور خاص٬ معجونی هستند از تعدادی داستانها و افسانه های بی اساس٬ غیر علمی و مهمل از قبیل یونس در شکم ماهی٬ طوفان نوح٬ داستان خلقت آدم و حوا و ... به اضافه‌ی مقادیر زیادی دستورالعمل از جانب خدایی مبتلا به مرض خودبزرگ بینی حاد جهت پرستش او٬ به علاوه‌ی مقادیر زیادی دستورالعمل برای کشتن و مثله کردن هر کس که طور دیگری می اندیشد٬ به اضافه‌ی احکامی بدوی در باب چگونگی رفتار با بردگان و کنیزان و در مورد اسلام به طور اخص٬ تعدادی دستورالعمل در باب زندگی جنسی پیامبرش و در نهایت هم چندین پند و اندرز اخلاقی از قبیل عدم اسراف و احترام به پدر و مادر که هم بعد و هم قبل از مذاهب ابراهیمی افراد بسیاری خارج از حیطه‌ی مذهب هم به آن اشاره داشته اند.
    همانطور که می بینید٬ مغالطه‌ی شما آنجاست که مذهب و اخلاق را یکسره٬ یکی فرض می کنید. حال آنکه در واقع شما مذهب را پیراسته اید و مهملات و خرافات و موضوعات ناخوشایند و بعضا غلط آن را عمدا یا سهوا حذف کرده اید.
    برای مثال شما در مذمت بسیاری از اموری که توسط اومانیسم آزاد شمرده میشوند از قبیل قمار و شراب خواری داد سخن داده اید٬ اما در باب آزادی آمیزش جنسی با دختران ۹ ساله٬ برده داری و سایر مسائلی که در مذاهب آزاد هستند٬ سخنی بر زبان نمی آورید. حال آنکه در جوامع اومانیستی٬ در مورد تک تک موضوعات مورد اشاره‌ی شما٬ دستورالعمل های جامعی وجود دارد.
    محض نمونه٬ شراب خواری (یا مصرف الکل) اگر حد و اندازه در آن رعایت شود٬ نه تنها مضر نیست که منافع بیشماری برای بدن نیز در بر دارد. تازه باید شما به لحاظ آماری اثبات کنید که نرخ جنایت که شر غایی حاصل از آن است (به باور شما) اگر در جوامع غربی بالاتر از جوامع مذهبی است (که نیست) مستقیما به دلیل مصرف الکل است.
    در مورد همجنس بازی (گرایی) جوامع غربی کسی را تشویق به این کار نمی کنند٬ بلکه افرادی که مایل به اینکار هستند (که عموما پدیده ای طبیعی است٬ هر چند نرمال -نرمال به معنی رایج در میان اکثریت- نباشد) بلکه تنها حق افراد می دانند که در اتاق خواب خود هر کار که می خواهند بکنند.

    ReplyDelete
  61. ... ادامه
    در ضمن هیچ پژوهش علمی٬ ارتباط مستقیمی بین امراض مقاربتی با آمیزش با همجنس نیافته است. امراض مقاربتی نتیجه‌ی رعیت نکردن بهداشت است نه چیز دیگر. بیماری های ژنتیکی در فرزندان همجنس گرایان؟ شما بفرمایید چگونه افراد همجنس گرا می توانند بیماری ژنتیکی به فرزندان خود(!) منتقل کنند. می بینید که تمام موارد ذکر شده توسط شما دارای ایرادات بنیادین هستند.

    ReplyDelete
  62. فرزندان نا مشروع (عدم تکفل و تربيت صحيح و کمبود محبت، احساس تعلق نداشتن به جامعه و استعداد جهت ارتکاب جرم و جنايت):

    شما در این مثال هم مرتکب مغالطه شده اید. آن چیزی که احساس تعلق نداشتن به جامعه و عدم تکفل و تربیت صحیح است٬ ارتباطی به جاری شدن صیغه‌ی عقد توسط یک آخوند از هر مذهبی ندارد. چه بسیار فرزندانی که «مشروع» اند اما موضوع تمامی ناهنجاری های ردیف شده توسط شما هستند و شخصا افراد زیادی را می شناسم که فرزندانی دارند «نامشروع» چون اصاولا شرع را به رسمیت نمی شناسند اما فرزندانی خوب و خوشحل و سالم به لحاظ روانی دارند. آن چیز که آینده‌ی فرزند را می سازد٬ عشق و ارتباط خوب بین پدر و مادر است نه مهر تایید یک آخوند یا خاخام یا کشیش.

    در شمن٬ در مورد بیماری های ژنتیکی در فرزندان همجنس گرا من مطلب شما را اشتباه خواندم که عذرخواهی می کنم.

    ReplyDelete
  63. @ علی

    از نظر استدلالی غیرقابل قبول است که چیزی جهان را خلق کرده باشد و خودش خلق نشده باشد. دوستمان بالا توضیح دادند.

    اما از نظر نظریه های علمی، اگر فرض کنیم big bang
    شروع این جهان ما (جهانی که کهکشان ما در آن قرار دارد) بوده باشد باید پیش از لحظه big bang یک جهان دیگر نابود شده باشد. اینطور نیست که یک black hole بیاد و هرچی ماده و انرژی هست را جذب کند و هیچی به هیچی! اینکه نمیشه، از نظر علمی بی معنی است...ما در حال حاظر دانش لازم برای اینکه بدانیم واقعا چه اتفاقی میافتد را نداریم اما دور از دسترس نمی بینم که یک روز جوابهای این سوالاهایمان را هم داشته باشیم. در یک شرایطی باید آن چگالی بالا منجر به انفجار عظیمی بشود، که من فکر می کنم big bang است و من فکر می کنم big bang ها در حال اتفاق افتادن هستند و جهان ها در حال پدید آمدن هستند، این چیزی نیست که یکبار اتفاق بیافتد. در بحثmultiverse این تئوری ها هست اما خود نظریه هنوز نیاز به کار دارد.

    نقطه شروع با ذهینت مذهبی بی معنی است.

    ذهنیت حقیقت جو باید برای بدست آوردن جواب سوالهاش، دنبال دانش باشد بجای توهم! اگر واقعا توهمات ذهنی آدم هایی که دانش امروز ما را نداشتند، جوابگوی سوالات شماست، در آنصورت همچنان باید به بابانوئل و پری و .... غیرو و ذلک هم اعتقاد داشته باشید و اساسا زندگی تون را بر همان اساس تنظیم کنید. آیا واقعا می توانید همچین خیانت بزرگی را در قبال آن سلول های خاکستری مغزتان کنید و آنها را به اسارت موهومات بکشانید؟!

    بهرحال انتخاب با شماست و در نظر داشته باشید که رویایی با واقعیت شهامت می خواهد و کاری است بسیار سخت، این برای من قابل درک است. اگر از دوران کودکی شستشوی ذهنی مذهبی شده باشید، کار سختی خواهد بود تغییر باورهایی که به ناخودآگاه شما منتقل شده است، اما ناشدنی نیست.

    ReplyDelete
  64. @ Talented Moron

    Well, thank you. nothing is more exciting than working with people so let me know if you have anything in your mind or even it might grab your interest then we will do something together about it.

    ReplyDelete
  65. علی آقا
    حق با شماست
    از نظر فلسفی هر آنچه متفیر باشد حادث است و حادث نمی تواند قدیم و ازلی باشد
    حال چگونه خداوند قدیم و ازلی است؟
    به این دلیل که تغییری در ذات خداوند راه ندارد. البته بحث درباره اين موضوع مفصل است و در اينجا مجالش نيست.
    فرهاد

    ReplyDelete
  66. توسط فرهاد؛ قسمت اول
    جناب Moron
    مسئله اينست که شما در پايان بحثی رسيده ايد که با جناب فريبرز شروع و با جناب روشنگر ادامه يافت. بهمين علت شما تصور کرده ايد که بحث ما حول محور ريشه های اخلاق (عقلی يا مذهبی) و يا توجيه حکمت و زمينه استدلالی احکام اسلام می گردد. در حقيقت مباحثه ما جهت موشکافی اين مطلب بود که آيا سکولاريسم و اومانيسم با دينداری تعارض جدی دارد يا فقط در برخی موارد استثنايی مانند حذف دگرانديشان و قتل روشنفکران با هم اختلاف نظر دارند. بنده با مثالهای متعدد نشاندادم که اومانيسم (هر چند از برخی جهات با آموزه های دينی و اخلاقی اشتراک بنيادی دارد) اما در يک جامعه اومانيستی محض، امکان عمل کردن به تمامی احکام و شعائر مذهبی وجود ندارد و حال صحبت بر سر اينست که اگر در جامعه ای اکثريت مردم خواهان ايجاد بستر مناسب جهت عمل به وظايف شرعی خود باشند بنا بر مقدمه ای که گذشت، اومانيسم جوابگوی خواست آنان نيست.
    شما سهل انگارانه بفراموشی سپرديد که هم اکنون بيش از نيمی از ساکنان کره زمين پيرو اديان ابراهيمی هستند. البته صحبت من اين نيست که کثرت پيروان يک آيين، نشانه حقانيت آنست، اما از تهور و بی پروايی شما در اهانت به عقايد بيش از 4 ميليارد انسان متعجبم.
    بعلت اينکه در شناسايی محور بحث بخطا رفته ايد، قصد جواب دادن به تک تک اشکالات ارائه شده را نداشتم. فقط جهت بی جواب نگذاشتن ايرادات سرسری مطرح شده چند نکته را لازم به ذکر می دانم:
    1- خداوند از ديدگاه اديان الهی، موجودی کامل و بی نقص و قادر و عالم مطلق و محيط بر همه چيز و فارغ از قيد زمان و مکان و فرسایش و مرگ و بيماری و غفلت و فريب خوردن و خواب آلودگی و هر نقيصه و رذيله ديگری است. آيا چنين خدای قابل تحسين و تعظيمی ، خود نبايد اول ستايش کننده خود باشد؟ تواضع برای انسانها از آنجهت پسنديده است که سرتاپای آنان را عيب و سرافکندگی و ناتوانی فراگرفته است (از نطفه بوجود آمده و به مرداری بدل می شوند نه به هر آنچه بخواهد دست می يابد و نه مرگ را از خودش دفع می تواند کرد)
    2- مثله کردن در اسلام حرام است. حضرت علی (ع) می فرمايد:«از مثله کردن بپرهيزيد، حتی درباره سگ هار»
    3- درباره آزادی انديشه و اعتراض در متون اسلامی به کامنت 25 ژانويه مراجعه فرماييد.
    4- نظام عبد و مولی در اسلام برسميت شناخته شده است اما چگونه؟ يكى از ياران حضرت رسول(ص) مى‏گويد: «من هرگز نديدم رسول اكرم(ص) يكى از خدمتكاران خود را كتك بزند». مسلم، از أنس روايت مى‏كند كه وى گفت: «ده سال خدمتگزارى رسول خدا(ص) را نمودم، آن حضرت هرگز به من اُف نگفت و كارى را كه انجام دادم نفرمود چرا انجام دادى و چيزى را كه انجام ندادم، نفرمود چرا انجام نداده‏اى {مرا سرزنش نکرد}». از سفارشاتى كه آن حضرت نسبت به بردگان داشتند اين بود كه فرمود: «آنها برادران شما هستند كه زير دستتان قرار دارند. از آنچه مى‏خوريد بدانان نيز بخورانيد و از آنچه مى‏پوشيد آنها را نيز بپوشانيد، و كارى را كه در توان آنها نيست به آنان محوّل نكنيد، و اگر محوّل كرديد به آنها كمك كنيد» حضرت رضا (ع) يکی از غلامان خود را صدا می زنند ولی جوابی نمی شنوند. بدنبال او می روند و او را خفته می يابند. با دستان خود بر روی صورت غلام سايه می افکنند تا آفتاب او را آزار ندهد. پس از بيدار شدن غلام به او می فرمايند اينگونه نمی شود که هم روز برای تو باشد و هم شب، روز را به کارهای ما بپرداز و شب برای استراحت تو باشد. آيا چنين رفتار انسانی و بزرگوارانه را خود مدعيان حقوق بشر با برادر کوچکتر خود و يا خدمتکار يا آبدارچی يا مستخدمشان دارند؟ اسلام اختلاف طبقاتی را برسميت می شناسد و آن را نشانه ای بر تفاوت درجات انسانها در آخرت می داند.
    «انظر کيف فضلنا بعضهم علی بعض و للاخرة اکبر درجات و اکبر تفضيلا» (اسراء/21) «ببين که چگونه برخی را بر بعضی ديگر برتری داديم، براستی که در آخرت درجات بزرگتر و تفاوتها شديدتر است.» البته اين اختلاف نبايد مايه تکبر و خود برتر بينی شود بلکه هر کس در هر سطحی از معيشت بايد به وظيفه خود عمل کند و خود را موظف به جلب رضای خداوند در برابر نعمتهای عطا شده به خود بداند. از جمله: «گرامی ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست» حجرات/13 «رويت را از مردم برنگردان و در روی زمين با تکبر راه مرو» لقمان/18 « خود را پاک و بی عيب مشماريد» نجم/32 «هر کس به روزی کم از خداوند راضی شود، خداوند نيز با عمل کم از او راضی می شود» (تحف العقول ص 472) بطور خلاصه اختلاف طبقاتی در اسلام برای برتری جويی نيست بلکه وظايف و توقعات متفاوت را موجب می شود. از جمله اينکه هر کس در دنيا جايگاه بالاتری داشته باشد، در آخرت حساب سختتری از او و دارايی اش و آنچه با زيردستانش کرده می کشند.
    ادامه دارد ...

    ReplyDelete
  67. توسط فرهاد؛ قسمت دوم
    5- در جوامع غربی سالهاست که در مقاطع تحصيلی مختلف بهمراه آموزشهای علمی و فنی، آموزش جنسی نوجوانان در دستور کار نظام آموزش و پرورش قراردارد. از جمله دلايل آن اينست که نبايد بگذاريم تا معضلی بروز کند و آنگاه بفکر چاره انديشی و مقابله بر آييم بلکه بايد با پيش بينی صحيح از آينده، آموزشهای در خور به افراد داده شود. بنظر شما به چه علت جوانان ما در اينترنت، بزرگترين جستجو کننده هرزه نگاری و چتهای تحريک کننده هستند؟ چرا چنين عقده ای در هيچ کشور مسلمان و غير مسلمان ديگری مشاهده نمی شود؟ پاسخ ساده است. در نظام فعلی، علاقه به جنس مخالف، برقراری رابطه و هرگونه تمتع جنسی بدون هر قيد و شرطی تبديل به يک تابوی هولناک شده و حتی زمانيکه می خواهند رقيبی را حذف کنند، بجای آنکه عملکرد و امانتداری و راستگويی او را زير سؤال ببرند، يکی از موارد ارتباط جنسی او را (بدرست يا بر اساس تهمت) بر ملا می کنند! در اسلام راستين، روابط جنسی يک واقعيت پذيرفته شده و يک نياز بديهی نوع بشر بشمار می آيد و تنها قيد ورود به اين مبحث رعايت حلال و حرام شرعی و البته نصب العين قراردادن حيا و آزرم است اما هيچ انسانی بصرف برخوردار بودن از قوه جنسی و تمايل به جنس مخالف مورد سرزنش قرار نمی گيرد.
    "شراب خواری (یا مصرف الکل) اگر حد و اندازه در آن رعایت شود٬ نه تنها مضر نیست که منافع بیشماری برای بدن نیز در بر دارد." پاسخ به نقل از مرجع پزشکی:
    برخلاف سائر مواد مغذی انرژی زا (پروتئین، قند و چربی) الکل فقط به عنوان یک ماده سوختنی توسط سلولهای کبدی بکار میرود. به طور طبیعی کبد چربیها را میسوزاند. وقتی الکل مصرف میشود چربیها نمیسوزند بلکه در کبد ذخره شده و یا وارد خون میگردد. در تیجه چربیهای بالقوه زیان آور در دستگاه گردش خون افزایش می یابد یا احتمال آسیب کبدی وجود دارد. مصرف الکل میتواند موجب بالا رفتن فشار خون، وارد شدن آسیب به عضلات قلب و سیروز و هپاتیت کبدی گردد. الکل میتواند خطر ابتلا به سرطان دهان، حلق و مری را افزایش داده و باعث آسیب زدن به دیواره معده و روده گردد. آسیب وارده به معده و روده میتواند در نهایت موجب تضعیف جذب قدرت مواد مغذی توسط بدن شود.
    با تداوم مصرف الکل سلولها کبد دیگر قادر به استفاده از ویتامین D نیستند در حالی که این ویتامین برای سلامتی استخوانها، دندانها و برای تولید چندین هورمون ضروری میباشد. لذا مصرف لکل بر فرآیندهای داخلی بدن تأثیر سوء میگذارد.
    مصرف الکل بر بینایی تآثیر میگذارد. سلولهای چشم به طور طبیعی برای حفظ بینایی نیاز به ویتامین A دارند. با نوشیدن الکل این ویتامین برای تبدیل الکل به انرژی مصرف میشود و در اثر کمبود آن، هنگام شب، دید چشم دچار اختلال شده و تار میگردد.
    یکی از عوارض تجزیه الکل در بدن تخریب ویتامین B6 میباشد. در نتیجه این تخریب فرد ممکن است دچار کم خونی، خستگی، تمرکز ضعیف، سستی و بیحالی گردد.
    الکل یک ماده ادرار آور است و میتواند سبب کم آبی سلولهای بدن شود. با دفع ادرار، همراه با آب، ویتامینها و مواد معدنی از جمله ویتامینهای B، C، منیزیم، کلسیم، روی و پتاسیم از بدن خارج میشوند. با مختل شدن عمل جذب اسید فولیک، به علت مداخله الکل در سوخت و ساز ویتامینها، از دریافت این ویتامین توسط بافتهای بدن جلوگیری میشود. کمبود اید فولیک میتواند موجب کم خونی، سستی و بیحالی و ضعف جسمی و روحی گردد.
    الکل در ارتـباطهای بین سلولهای عصبی تداخل كرده و فــعـالـیـت گـذرگاه های مـحـرك عـصبـی را ســركـوب و گـذرگاه هـای بازدارنده عصبی را افزایش می دهـد. در كـل یك سركوبگر دستگاه عصبی می باشد. اتساع مردمك چشم، افزایش ضـربان قـلب، بـی خـوابـی، تـهـوع و اسـتفراغ، سرگیجه، احـساس بـی قـراری، خستـگی و اضطراب، جـریـان خـون ســطحی افزایش یافته كه موجب تعریق بدن میـشود امـا
    جریان خون عضلانی را كاهش داده و موجب درد عضلانی میـگردد. اعتـماد بنفس و شجاعت فرد افزایش می یـابـد.
    كنترل رفتاری كاهش یافـتـه و مـمـكن اسـت فرد دست به عملی زده و یا حرفی بزند كه بعدا پشیمان گردد. فرد اجتماعی تر می شود. تـعادل بدن كاهش می یابد، قوه تشخیص فرد كاهش می یابد، واكنش های كند به محركات. چـون سبب دفع آب بدن میگردد، ایجاد تشنگی و نیاز به دفع ادرار افزایش مییابد. مـیـدان دیـد فرد كاهش یافته و گویی دچار نزدیك بینی می گـردد و تنـها اشـیـاء و افراد نزدیك بخود را دیده و به آنها توجه میكند.
    ادامه دارد...

    ReplyDelete
  68. توسط فرهاد: قسمت سوم
    اثرات بلند مدت الكل:
    از دست دادن حافظه، تغییر شخصیت، اختلال در سیستم عصبی،مشكلات پوسـتـــی، اسهال، سوء تـغـذیـه، مشـكـلات مـالی و خـانـوادگـی، رفتـار خـشونت آمـیــز، اضـطـراب و افسردگی شدید، آسیب به مخاط بینی، آسیب دائمی به كبد و مغز، سرطان سیـنه، حنجره، لب و مری، سقط جنین، ناباروری، بی میلی جنسی، زخم معده، فشـار خــون بالا و سكته قلبی، كم خونی، تورم كبد، اختلال در سیستم ایمنی بدن،خود كشی.
    شش درصد پذيرشهای بيمارستانی در انگلستان مربوط به دائم الخمرهايی است که بر اثر نوشيدن مشروبات به بيماريهای مختلف دچار می شوند. بگزارش منابع دولتی انگليس در اين کشور سالانه بيش از 800 هزار نفر بر اثر مصرف مشروبات الکلی دچار بيماريهای کبدی و روانی می شوند که اين معضل، سالانه بين 17 تا 25 ميليارد يورو برای اين کشور هزينه در بر دارد.
    " تازه باید شما به لحاظ آماری اثبات کنید که نرخ جنایت که شر غایی حاصل از آن است (به باور شما) اگر در جوامع غربی بالاتر از جوامع مذهبی است (که نیست) مستقیما به دلیل مصرف الکل است."
    بر اساس گزارش دادگستری آمريکا؛ عامل 68 درصد از قتلهای دسته جمعی، 62 درصد از آزاررسانی های جنسی، 54 درصد از قتل يا اقدام به آن، 48 درصد از سرقتها، 44 درصد از ورودهای غير مجاز شبانه به منازل و 42 درصد از تجاوزهای بعنف ، مصرف مشروبات الکلی ذکر شده است. (درباره تجاوز بعنف عامل استعمال مواد مخدر نيز در برخی موارد گزارش شده است.)
    برای مشاهده گزارش رسمی آمار جرم و جنايت برخاسته از مصرف الکل به اين لينکها مراجعه نماييد:
    http://www.ias.org.uk/resources/factsheets/crime.pdf
    http://www.alac.org.nz/FileLinks/3184_WTKeynoteWood.a21cbe80.pdf
    http://faculty.kfupm.edu.sa/DCC/ahamdan/docs/Alcohol%20and%20crime.pdf
    http://marininstitute.org/alcohol_policy/violence.htm
    http://bjs.ojp.usdoj.gov/content/pub/pdf/ac.pdf
    " هیچ پژوهش علمی٬ ارتباط مستقیمی بین امراض مقاربتی با آمیزش با همجنس نیافته است."
    رابطه مستقيم و تأسف بار همجنس بازی با بيماريهای مقاربتی:
    http://fathersforlife.org/dale/aids1.html
    http://aje.oxfordjournals.org/cgi/content/abstract/112/6/836
    http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC1619871/
    http://www.jesus-is-savior.com/Evils%20in%20America/Sodomy/homosexual_diseases.pdf
    درباره فرزندان روابط نامشروع:
    طی 35 سال گذشته، تعداد كودكاني كه از زوج‌هاي غيرمزدوج در اروپا متولد مي‌شوند، حدود شش برابر شده و آمار كودكان نامشروع به حدود يك كودك از هر سه كودك رسيده است كه اين امر، باعث تغيير چهره خانواده‌هاي اروپايي شده و آنان را از قالب شناسايي خارج كرده است.

    «جان راميش» از اساتيد اقتصاد انگلستان مي‌گويد: «افزايش تولد كودكان خارج از چهارچوب ازدواج، دليلي بسيار مهم براي نگراني است» در انگليس، پدران غيرمزدوج در صورتي كه جداي از مادر و كودك زندگي كنند، هيچ حق والديني ندارند. همچنين در انگليس و فرانسه، پايداري اين هم‌زيستي‌ها نسبت به ازدواج‌هاي رسمي بسيار كمتر بوده و باعث افزايش تعداد خانواده‌هاي تك‌والديني شده است.

    بر پايه تحقيقات دكتر راميش، زمان ميانگين هم‌زيستي‌ها در انگليس بين سه تا چهار سال است. همچنين تنها 35 درصد كودكان انگليسي حاصل هم‌زيستي، تا شانزده سالگي با والدينشان زندگي مي‌كنند كه اين ميزان در ميان زوج‌هاي مزدوج 70 درصد است.

    "بلکه تنها حق افراد می دانند که در اتاق خواب خود هر کار که می خواهند بکنند."
    در اسلام نيز افراد در زندگی خصوصی خود مختارند و هر چند در برابر خداوند مسئولند ولی حکومت حق دخالت و مچگيری و تجسس در زندگی خصوصی افراد را ندارد.
    «ولاتجسسوا» (حجرات/49)
    به امام باقر(ع) عرض شد: از برخی دوستانمان اخبار ناخوشايندی به ما می رسد که موجب اکراه ما از آنان می گردد. حضرت فرمودند خود آنشخص چه می گويد؟ عرض کردند خودش آن نسبتها را تکذيب و انکار می نمايد. حضرت فرمودند در اينصورت چشم و گوش خود را تکذيب کرده و حرف برادرت را تصديق نما.
    "مغالطه‌ی شما آنجاست که مذهب و اخلاق را یکسره٬ یکی فرض می کنید."
    هرگز چنين ادغامی صورت نگرفته، بلکه بنده بصراحت اخلاق تجربی را قابل مقايسه با اخلاق دينی برشمردم. جهت روشن شدن مطلب لطفاً به کامنتهای بالا مراجعه فرماييد.
    اختلاف بنيادی بر سر ناديده گرفتن خداوند بعنوان خالق و شارع در ديدگاه اومانيستی است و بس. و ضمناً بنده بصراحت خواست اکثريت را در تعيين سيستم حکومتی دارای مدخليت دانستم حتی اگر از نظر بعضی از دوستان رعايت احکام مذهبی توجيه ناپذير باشد.
    با آرزوی شادکامی

    ReplyDelete
  69. البته جالب خواهد بود که آمار های مشابهی از کشور های مانند ایران و عراق و افغانستان نیز در دسترس باشد و( که البته این آمار ها به علت شفافیت !!! بالای این جوامع مذهبی حتما !!!! وجود دارد !!! )
    و بعد از مقایسه آنها میتوان نظر داد که آیا ادعا های شما صحیح است یا خیر.

    ReplyDelete
  70. در ادامه لینکهایی که برای مثلا مستدل کردن بحث بیماری های جنسی همجنس گرا ها ارایه کردید را بررسی می کنیم :
    از چهار مرجع ارایه شده دو مرجع مربوط به
    Fathersforlife.com , jesus-is-saviour.com
    از سایت های مذهبی بوده و فاقد وجاهت علمی هستند.

    تاریخ مطلب مربوط به سایتهای
    ncbi.nlm.nih.gov
    aje.oxfordjournals.org
    مربوط به سال1980 و 1981 بوده که اکنون ارزش علمی چندانی ندارد
    از طرف دیگر مطالعه انجام شده توسط دانشگاه جان هاپکینز ( مربوط به سایت آکسفورد جورنال ) به شکل قیاسی ، بین 12000 مرد معمولی و 5300 مرد همجنس یاز انجام شده که با بحث مطرح شده شما بیشتر سازگار است . البته ظاهرا حتی زحمت خواندن کامل خلاصه آن مطلب را به خود نداده اید . زیرا اگر آن مطلب را مطالعه می کردید می دیدید که شانس ابتلا به 3 بیماری اول در همجنس بازان مرد بیشتر و شانس ابتلا به 5 بیماری بعدی در آنها پایین تر از افراد عادیست .
    در واقع بر عکس ادعای شما ، همجنس بازان در مجموع با توجه به درصد های ابتلا کمتر در خطر ابتلا به بیماری های مقاربتی هستند !!!!!!

    ارایه اطلاعات قدیمی ، از مراجع غیر معتبر ، ارایه تفسیر جعلی از اطلاعات و سعی در گمراه کردن خوانندگان البته برای یک فرد دین باور ظاهرا از راه های موجه تلاش برای پیروزی در بحث است.

    اقا فرهاد ، بر خلاف جامعه مذهبی ، شفافیت و دقت از مشخصات نگرش علمیست ، دوستانه پیشنهاد می کنم به جای هم زدن لینک های عقیدتی غیر علمی با مقالات تاریخ گذشته و ارایه آن به عنوان مستدلات . روشهایی دیگری برای موجه جلوه داند خود دست و پا کنید.

    با توجه به کمبود وقتی که دارم ، به افشا کردن همین مقدار اندک از روش مزورانه شما اکتفا می کنم و اختار می دهم که از این پس بسیار دقیق تر مطالب شما را ریشه یابی کرده و هرگونه نقطه ضعفی از این دست را در دسترس سایر خانندگان این وبسایت قرار خواهم داد .

    آرزوی خردمندی و شادکامی.

    ReplyDelete
  71. ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
    اولين نشانه شفافيت در متن کامنت شما، بدون نام بودن آنست!
    آمار لينکهايی که بعنوان مذهبی مردود شمرده ايد برگرفته از مقالات رسمی و معتبری است که در انتهای هر پاراگراف به آن رفرنس داده است. از جمله اينکه 56 درصد از ابتلای بزرگسالان به ايدز، مربوط به همجنس بازانی است که 2 درصد جمعيت را تشکيل می دهند.
    گفته بوديد: "هیچ پژوهش علمی٬ ارتباط مستقیمی بین امراض مقاربتی با آمیزش با همجنس نیافته است."
    آيا آماری که مربوط به دهه 80 باشد، اين جمله بی اساس شما را نقض نمی کند؟
    و اما مطالعه انجام شده توسط دانشگاه جان هاپکینز: آيا اينکه همجنسبازان يک و نيم برابر بيشتر به سوزاک و سه برابر بيشتر به سيفليس مبتلا می شوند مهم نيست اما آمار زگيل و جرب و شپشک که جزء بيماريهای فرعی و کم خطر است نشاندهنده سالم بودن همجنسیازی است؟
    حال «خوانندگان» خود قضاوت کنند که روش چه کسی مزورانه است.
    من با انگشتم ماه را بشما نشان دادم و شما از ناخن من متعجب می شويد؟
    و ضمنا بحث اساسا بر سر حسن و قبح همجنسبازی و شرابخواری نبوده بلکه تعارض دينداری و اومانيسم مورد بررسی قرار گرفته است.
    نيازی به «اخطار» و تهديد نيست، کمی با دقت و بی تعصب به واقعيتها بنگريد مشکلاتتان حل می شود.
    خردمند کسی است که شاخه ی در چشم خود فرو رفته را رها نمی کند تا خار در چشم کسی را برخ او بکشد.
    فرهاد

    ReplyDelete
  72. خیر. باید شاشید به عقاید آدم احمق و متعصب. به خصوص که خودشان به عقاید هیچ کس دیگر احترام نمیگذارند و حتی خون آنها را هم حلال می‌دانند.

    ReplyDelete
  73. با این نوع بحث ما ملت هیچوقت به دموکراسی نمی رسیم! دموکراسی واقعی یعنی هر کسی هر عقیده ای داشته باشد و هر کاری که مایل هست انجام دهد تا جاییکه به اطرافیان و دیگران ضرری وارد نکنه!
    در مورد عقاید دینی هم همینه باید هر کسی عقیده خودش را داشته باشه و بقیه هم حق اینو ندارن که بگن خوبه یا بد! ولی به شرط اینکه این عقاید و رفتارها حق دیکران را ضایع نکنه و ضرری به آنها نزنه...

    ReplyDelete
  74. شما هر نظری که دارید، داشته باشید. اما دیگران این حق دارند که نظر شما را نقد کنند، چه به این نتیجه برسند که ایراد دارد یا خیر، کسی نمی تواند و نباید شما را وادار به تغییر عقیده کند.

    همه چیز قابل نقد است، منجمله تفکرات من و شما. وقتی تفکر و ایدلوژی از نقد شدن فراری باشد یعنی اینکه ایراد بسیار دارد. افکار خوب در پس نقد های بسیار، آزمایش خودشان را پس می دهند.

    در دموکراسی هم همین است، احزاب مختلف ایده ها و برنامه های خودشان را دارند. در یک محیط آزاد همه احزاب آزاد هستند که برنامه هاشون را ارائه بدهند، آنقدر آزادی وجود دارد که تمامی این احزاب را مو به مو به نقد می کشند، حتی خود افراد و سابقه هاشون را، چون اگر قرار این افراد مسئولیت مدیریت اجتماعی را قبول کنند باید شایسته باشند. اما چه کسی این نقد را انجام میدهد؟! افکار عمومی یعنی خود مردم.

    دموکراسی نه این که هر کسی هر تصوری داشت، کسی حق ندارد این تصور را نقد کن د وبالاتر از گل و بلبل در مورد آن تصورات نظر بدهد. نه دوست من، در دموکراسی شما ابتدا باید به افکار آزادی بدهید تا اجازه نقد داشته باشند، بعد این امکان بوجود میاد که احزاب و ... بوجود بیاد.

    کافیه که به کشورهای دموکرات یک نگاهی بندازید، در برنامه های عمومی شان، عقاید را خود مردم به نقد می کشند و همه بدون ترس و تعارفات معمول ما، نظرشان را، خوب و بد بیان می کنند. اما این بدین معنی نیست که آن تفکر یا ایدولوژی مجبور است که تغییر بکند، خیر. اما اگر ایرادات فراوانی داشته باشد، احتمالا مقبول جامعه نخواهد بود.

    ReplyDelete
  75. This comment has been removed by a blog administrator.

    ReplyDelete