Sunday, January 31, 2010

الله؛ نام یکی از بت های پیش از اسلام


اعراب پیش از اسلام به دینهای مختلفی گرایش داشتند. اکثر آنها به چندین خدا (polytheistic) اعتقاد داشتند و نیز قبایلی بودند که به دین مسیحیت و یهودیت ایمان آورده بودند.

قبایل مختلف شبه جزیره عرب، سمبل هایی برای خدایان، شیاطین، جن ها، آدم-خداسان ها (نیمه انسان نیمه خدا) و انواع و اقسام موجودات متفاوت، ساخته بودند و این سمبل ها را در کعبه (در مکه) نگه داری می کردند. سمبل هایی برای مسیح و مریم (برای قبایل مسیحی) نیز در کعبه نگه داری می شده است. که در کتاب Freeman-Grenville, Islam: An Illustrated History نیز به آن اشاره شده است.

تاریخ نگاران مسلمان از آن دوران به عنوان "دوران جاهلیت" یاد می کنند. عجبا که اینان بت خودشان را برتر متصور شده اند!

کارن آرمسترانگ (Karen Armstrong) در کتاب Islam: A Short History ادعا می کند که "کعبه به هبل (یکی از بت ها/سمبل ها) اختصاص داده شده بود و شامل 360 بت بود که احتمالا هر کدام یا نماد یک روز از سال بودند، و یا تندیس های خدایان عرب بودند. قبایل شبه جزیره عرب، چه مسیحی و چه چند-خدایی ها، سالیانه یکبار در مکه برای مراسم عبادت (حج) به هم ملحق می شدند."

اطلاعاتی که از متون مختلف بجا مانده است بر این تاکید دارند که کعبه محل نگه داری بت های گوناگون بوده است که هر کدام نشان مقدس قبیله ای بوده است که داخل کعبه و یا اطراف آن نگه داری می شده اند. اعراب در تمامی مسائل به این بت ها رجوع می کردند و حتی از اسامی بت ها در نام گذاری فرزندان شان استفاده می کردند.

بعضی از این بت ها اهمیت ویژه ای داشتند که تاریخ نگاران به شرح آنها پرداختند که به ترتیب اهمیت، تعدادی از آنها را نام می بریم.

هبل: سالار (سرور) خدای خدایگان، مهمترین خدا
لات: الهه ماه
عزی: الهه آفرینندگی که بعنوان "قویترین" و یا "با عظمت ترین" نیز شناخته می شده
منات: الهه سرنوشت که قدیمی ترین بت در بین این بت های عرب بوده است. حتی اعراب نام بچه های خود را با نام این بت نام گذاری می کردند. مانند: بنده منات (عبد منات)
نام 4 بت فوق در کتابهای دینی مدارس جمهوری اسلامی آمده است.

بت های درخور توجه دیگری هم وجود داشتند که به شرح آنها پرداخته شده است اما یک بت اهمیت فراوانی دارد که اسلام و تاریخ نویسان مسلمان تلاش بسیاری کردند که هیچ اثری از آن بجا نماند. آن بت الله نام داشت که خدای "سازنده" (آفریننده) و اهدا کننده باران، نزد عرب های پیش از اسلام بود. البته بت الله، تنها نبود، همکار و هم صحبت داشت، پسر ها و دخترهایی داشت. ساکنان مکه بر این باور بودند الله و جن ها رابطه خویشاوندی دارند و بت های لات و عزی و منات، دخترهای الله بودند. اعراب در شرایط نارحتی و درد و رنج به سراغ الله می رفتند. آنها در نام گذاری هم از کلمه الله استفاده می کردند. بطور مثال نام پدر محمد، عبدالله بود. به معنای "بنده الله" و یا "خدمتگذار الله".

بنابراین بی جهت نبوده است که تاریخ نگاران مسلمان تلاش بسیاری برای مخفی کردن تاریخچه بت الله و اهمیت آن نزد اعراب پیش از اسلام، داشته اند و البته همچنان دارند.

در تاریخ اسلام آمده است که محمد بت های کعبه را می شکند اما تمامی مشخصات و ویژگیهای آنها را به الله خود، نسبت می دهد. و البته یک بت دیگر به نام سنگ سیاه (حجر السود) را باقی می گذارد و خود محمد این سنگ را مورد ستایش قرار می دهد و می بوسد! محمد بر این اعتقاد بوده که این سنگ از بهشت آمده است. این سنگ که احتمالا بقایای یک شهاب سنگ است در طول زمان آسیب دیده است و به قطعات کوچک تر شکسته شده است. برای اینکه موضوع برای مسلمانان ایجاد سوال نکند که "ای بابا، این الله هم که نتوانست یک سنگ را درست نگه داری کند!" این قطعات را بوسیله میخ های نقره ای رنگ به یک قاب نقره ای وصل کردند و در کنار هم نگه داشتند. بهر حال اگر همچنان اعتقاد دارید که این سنگ از بهشت (مکان تخیلی) آمده است، با یکسری آزمایش براحتی می توان خلاف این موضوع را ثابت کرد. کافیست که مسلمانان به این آزمایش رضایت دهند.

این هم شواهد تاریخی که این خدا، الله و یا هر نامی که شما می دانید، ساخته و پرداخته ذهن آدمی بوده است که حتی توان مراقبت از سنگ فرضی خود را نداشته است.


منابع:

1. خدایان اعراب پیش از اسلام
2. بت الله
3. سنگ سیاه
4. Islam: A Short History by Karen Armstrong این کتاب بصورت فایل در اینترنت موجود می باشد، جستجو کنید.


60 comments:

  1. i heard allah was a bot's name in finighie

    ReplyDelete
  2. kalameh allah dar arabi be mani khoda mibashad. vaghti hazrateh mohamad (saleh ala vale vasalam) dar ghareh hara az khodavand porsid to kisti,khodavand farmood man allah hastam. yani sazandeh va afarinandeh. va in hich rabti beh an boteh allah nadarad. jaleb in ast keh sazandeh boteh allah az khandane hazrate mohamad (saleh ala valeh vasalam) bodeh ast. barayeh hamin pedareh ishan abdollah nam dasht. pas rabt dadan nameh khodavand beh an bot bazi ba kalamat va gereftaneh bahaneh mibashad. va ama dar bareh zangeh siah. khodavand mifarmayad har chiz dar in donya nabood shodanist be gheyr az zateh pakeh allah. pas inkeh an sang shekasteh shode ast hich rabty be ghodrateh khodavand nadarad. chera keh hameh kahkeshan hara khodeh khodavan ast keh ta be hal hefz karde. waghty khoda mitavand hameh kahkeshanhara va zamin ra az kharabi va naboody hefz konad pas baraye khoda hich kary nadarad keh sangeh siah ra ham hefz konad. albate agar khasteh khoda bar in bashad. omidvaram keh behtar va amightar biandishim. enshaallah

    ReplyDelete
  3. وقتی بچه بودم از مادرم سؤال کردم که مادر این باران از کجا میآید . در جواب ،مادرم گفت که این باران را خدا میفرستد . همانطور برف و چیزهای دیگر همه را خدا انجام میداد و مادرم میگفت که آقا در منبر گفت که اگر خدا نخواهد حتی یک سیب هم از درخت نمی افتد . تا اینکه کم کم بزرگ شدم و به مدرسه و دبیرستان و معلوم شد که برف و باران یک چیز طبیعی است و به خدا ارتباتی ندارد و حتی میتوانند باران مصنوعی هم درست کنند . تا اینکه زلزله شد و هزاران نفر مردند . ایندفعه با آگاهی از مادرم سؤال کردم که مادر این زلزله را هم خدا میفرستد گفت آری پسرم . همه اتفاقات که میافتد با اراده خداوند است. من که دیگر آن بچه نا آگاه نبودم از مادرم سؤال کردم که مادر این چه کاری است که خدا خودش آدم ها را خلق میکند و بعد زیر آروار ها لت و پار میکند ؟ مادرم به فکر فرو رفت . مدت کمی گذشت ، یک روز مادرم را عصبانی دیدم . وقتی علتش را پرسیدم گفت این .....شده بچه های خود را فرستاده در خارج از ایران درس میخواند و در بالای منبر به مردم میگوید که بچه هایتان را به مدرسه نگذارید بی دین میشوند . البته بعد از آن مادرم نماز را کنار گذاشته و بقه عمر خود را با آرامش خاطر به سر برد.
    در حالیکه هزاران دانشمند در دنیا وجود داشته و مردم از دانش آنها بهره میبرند یک دانشمند مسلمان در دنیا وجود ندارد. به نظر من علتش همین است که مسلمانها تا به یک چیز مبهم بر میخوردند در فکر پیدا کردم چاره نبودند و فورآ آن را به خدا نسبت میدادند و خود را خلاص میکردند.و این باعث عقب افتادگی همه ممالک مسلمان شده است.
    درود فراوان بر شما ، صحبتهای شما کاملآ درست و منطقی است و در کتاب های آقای شجاع الدین شفا پس از هزارو چهارصد سال نیز همین ها که شما نوشته اید مفصل شرح داده شده است.
    به نظر بنده ما ایرانی ها در طول ١٤٠٠ سال گذشته تمام ظلمها وتمام ناراحتی ها را کشیده ایم و همه اینها از همین دین و همین خدای موهوم و بی عرضه و ناتوان کشیده ایم.
    درود مجدد بر شما و تمام مردم آزادی خواه ایران

    ReplyDelete
  4. ایراد بر ما ایرانی هاست.مگر نه اینکه اسپانیائیها اسلام را نپذیرفتند؟مگر نه اینکه کشورهای مسلمان دیگری نیز هستند که این اندازه ننگ دینی را نپذیرفته اند؟گناه بر گردن ماست که قوی پسند،چاپلوس و ضعیفیم.قدرت هم همیشه این را دریافته و بر دوش ما سوار و میتازد.اسلام کثیف را قبول کرده و به آن افتخار هم میکنیم!خاک بر سر ما

    ReplyDelete
  5. زيبا بود.
    به دوستان پيشنهاد ميكنم كتاب : قرآن نوشته اي به سبك پارسي" رو بخونند.

    در مورد اين مساله هم در كتاب صحبت شده است.

    ReplyDelete
  6. سلام
    خداوند همه مارا به را راست هدايت كنددين ستيزي را بس كنيد خود را اصلاح كنيد

    ReplyDelete
  7. مطلب شما هیچ سندی ندارد. از کتاب کارن آرمسترانگ اصلاً چنین نتیجه ای گرفته نمی شود که الله بت بوده . در هیچکدام از سایر منابعی هم که ذکر کرده اید و همه اش از ویکی پیدیا است هیچ صحبتی از اینکه الله یک بت بوده نشده

    ReplyDelete
  8. ^^ پس شما با دقت مطالعه نکردید. در مورد اینکه الله بت بوده باید به این کتاب مراجعه کنید:

    Encyclopedia of Islam

    که در لینک هایی که بعنوان نوشتم نیز اشاره شده است.

    در خود ویکی پیدیا که در منابع لینک شده هم که بطور دقیق این مطلب آمده است. حالا اگر شما زبان انگلیسی تون ضعیف است، این مشکل مطلب نیست.

    ReplyDelete
  9. "سلام
    خداوند همه مارا به را راست هدايت كنددين ستيزي را بس كنيد خود را اصلاح كنيد"

    سلامت باشی
    بفرمایید که دین ستیزی یعنی چه؟!! در مطالب قبلی نوشتم که دین یک ایدولوژی و تفکر انسانی است. ما انسانها باید همه چیز را بطور دقیق بررسی کنیم و این حق انسانی ما است.

    شما بفرمایید که چطور و بر چه اساسی شما به یک تفکر انسانی "ایمان" و "اعتقاد" میاورید؟!!!

    ReplyDelete
  10. بسمه تعالی
    ابتدای مطالب را با مقدمه ای صحيح و مستند درباره اديان و بتهای موجود در شبه جزيره عربستان شروع کرده ايد.
    اما در نوشتن اين متن چندين اشتباه فاحش داريد که وزن علمی مطالب را بشدت تحت الشعاع قرار داده و شائبه کينه ورزی و مقاله نويسی مغرضانه را بذهن خواننده متبادر می کند.
    اول اينکه بر اساس کدام سند و مدرک تاريخی معتبر ادعا می کنيد مسلمانان بتی با نام «الله» داشته اند که پس از پيروزی بر ديگر فرقه ها نام او را بلند مرتبه کرده و ديگر بتها را نابود کرده اند؟
    اگر اينگونه بوده بايد پس از ظفر يافتن بر ديگران، آن بت خيالی مورد ادعای شما را رونمايی کرده و همگان را به سجده دربرابر آن بت مجبور نمايند در حالی که چنين مسئله ای هرگز در تواريخ نيامده و تا کنون نيز کسی با نام اسلام چنين بتی ارائه نداده است.
    کلمه «الله» بنا بر قويترين قول، ترکيبی از پيشوند معرفه ساز «ال» و کلمه «اله» بمعنی خدايگان می باشد و بطور خلاصه يعنی «خدای شناخته شده» که نيازی به معرفی ندارد. در حالی که هيچ يک از بتهای جاهليت چنين معروفيت بی نياز از معرفی نداشته اند.
    ايراد دوم اينست که بر خلاف تصور شما، اسلام نه فقط با بتهايی مانند لات و هبل و عزی مبارزه می نمود بلکه از اساس با پديده ای با عنوان بت پرستی (بخوانيد حماقت و گمراهی انسان) که هيچ دليل و مدرکی بر صحت آن وجود نداشت الا آنکه بت پرستان می گفتند : «وجدنا عليه آبائنا» ما اينکار را می کنيم زيرا ديده ايم پدران ما چنين می کرده اند مخالفت می نمود. پس اگر اسلام می خواست (بنابرادعای شما) بتهای رقيب را نابود و بت خود را سرفراز سازد نبايد با بت پرستی مبارزه می کرد. درست مانند آنست که پادشاهی برای آنکه پادشاه ديگر را از سرير قدرت بزير بکشد، بجای انتقاد از آن پادشاه و يا جنگيدن با او، نظام پادشاهی را از بنيان متزلزل سازد که اين خود نقض غرض است!
    برسميت شناختن «الله» از سوی مشرکين مکه در چندين جای قرآن مورد اشاره قرار گرفته است از جمله: «لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض ليقولن الله» «اگر از {مشرکين} بپرسی چه کسی آسمانها و زمين را آفريده است خواهند گفت: الله» اين خدايی که مشرکين او را بعنوان خالق آسمانها و زمين میشناختند،همان خدای نوح و ابراهيم و عيسی و محمد (صلوات الله عليهم اجمعين) است.
    اصولاً با يک تحقيق مختصر در زمينه معانی لغوی کلمه «مشرک» تفاوت آن را با واژه «منکر» در می يابيد. مشرک کسی است که علاوه بر خدای خالق و رازق (که قاعدتاً بر اساس عقل سليم نمی تواند يک بت سنگی باشد) به تأثير گذاری و خدايی مسقل الهه گان ديگر نيز معتقد است و در حقيقت برای خداوند در ملک و مملکتش شريک قائل می شود نه آنکه بالکل منکر وجود خدای خالق بوده و همه امور را به بتهای سنگی و چوبی نسبت دهند.
    اشتباه ديگر شما اينست که تفاوتی ميان تقديس و عبادت قائل نشديد. اينکه مسلمانان حجر الاسود را مبارک و مقدس می شمارند و آن را هديه ای از بهشت می دانند بمعنی پرستش آن سنگ نيست. همانگونه که می دانيد در ديگر اديان ابراهيمی مانند يهوديت (که ديوار ندبه و تابوت حضرت موسی (ع) را مقدس می شمارند) و مسيحيت (که صليب حضرت عيسی (ع) را محترم و مقدس می دانند) نيز وجود چنين اماکن و يا نشانه های مقدسی مسبوق بسابقه هست اما بهيچ عنوان بمعنی بندگی و پرستش آن نمادها نمی باشد.
    ديگر اينکه شما می گوييد اگر مسلمانان بفهمند اين سنگ شکسته و خرد شده است، نسبت به خداوند بی اعتقاد می شوند. اين هم يک خطای شناختی از سوی شما در مورد باورهای مسلمانان است. مگر در مکه سيل جاری نشده است که تا ميانه ارتفاع کعبه را گرفته، مگر در جنگ احد، مشرکين دندان رسول خدا (ص) را نشکستند، مگر بقول مسيحيان عيسی بن مريم (ع) به صليب کشيده نشد مگر زکريای پيامبر(ع) را با اره به دو نيم نکرده و يحيای نبی(ع) را مظلومانه در زندان پادشاه سر نبريدند؟ آيا اين مسائل و اتفاقات خللی در عقيده مؤمنين ايجاد کرده است؟ هرگز. در قرآن نيز آمده است که «ما عندکم ينفد و ما عند الله باق» آنچه در نزد شماست پايانپذير و فناشدنيست و ليکن آنچه در نزد خداست جاودانه است. و همينطور «کل من عليها فان» هر آنچه بر روی زمين است فانی و نابود شدنی است.
    ضمناً از آنجا که بحث حاضر نياز به اسناد و مدارک تاريخی مورد قبول دارد، استناد به مطالب سايت Wikipedia بعنوان سند علمی بهيچ وجه قابل پذيرش و ارائه در محافل معتبر نمی باشد.
    نگارنده: خيرخواه

    ReplyDelete
  11. یکی در بالاترین زیر این لینک کامنتی نوشته که بنظر منطقی است، بد نیستی دوستانی که این مطلب را مطالعه می کنند این کامنت را هم ببینند:

    "من معمولا" با مطالبی که بطور يکطرفه و فقط به صرف دشمنی با اسلام نوشته می شند مخالفم، اما اين مطب رو به صورت علمی تلقی می کنم و برخلاف نظر کسی که خودش رو منتقد دين خوانده بود و کسان ديگر، اين مطلب رو تائيد می کنم. اما چند مساله هست:
    1- الله واقعا" يکی از خدايان قبل از اسلامی اعراب بوده و حتی يک مجسمه هم ازش وجود داره، هرچند که نمی شه برمبنای يک مجسمه تصميم گرفت که بت هم ازش بوده. اما الله به عنوان خدای ماه و امواج، در بين طوايف «نبتی» شناخته شده بوده (نبتی ها از طوايف سامی و احتمالا" متکلمان يک زبان عربی اوليه بوده اند که شهر پترا در اردن را ساخته اند و در دوره حکومت روم، از متحدان رومی ها بودند). مجسمه مورد نظر هم در منطقه حکومت نبتی ها پيدا شده.
    2- مسئله دوم اسم «الله» هستش که بطور معمول، ال- عربی به علاوه -اله- سامی/عربی تفسير شده. ريشه -اله- در همه زبان های سامی، از اکدی و آشوری گرفته تا آرامی و عبری، وجود داره (اسم هانيبال در فينيقی/کارتاژی يا اسم نتانئل در عبری هردو دارای اين ريشه هستند). اما بعضی متخصصين زبان های سامی اعتقاد دارند که احتمالا" کلمه الله (که درش به صورت عجيبی، همزه اول -اله- ناپديد شده)، در واقع به يک ريشه ثلاثی -ل ل ه- برمی گرده که در کلمه «شب» در زبان عربی (ليل) هم ديده می شه و ممکنه بدين صورت، مربوط به موقعيت اين خدا به عنوان خدای ماه باشه.
    3- اسم پدر محمد که عبدالله بوده. اين مسئله در تاريخ اسلام بسيار مشکوک بوده، چون عجيب است که اسم پدر پيغمبر همينطور بصورت اتفاقی «عبد» همان خدايی باشه که پسرش سالها بعد به عنوان خدای خودش انتخاب می کنه. ريشه اين مطلب می شود در پروسه ای باشد که اتفاقا" در تاريخ اديان ديگه هم قابل پيگيری است (مانند انتخاب اسم «دوغدوا» "شيرده" به عنوان اسم مادر زرتشت) که پيروان يک دين، سعی در حذف نشانه های غيردينی از گذشته خود داشته اند و طبيعی هم هست. بايد هم توجه کنيم که اولين سيره پيغمبر حدود 200 سال بعد از مرگش نوشته شده (ابن هشام). حتی خود اسم «محمد» هم عجيبه (اولا" که بی سابقه است، دوم هم که معنيش يعنی «بسيار حمد شده» که مناسب يک پيامبر هست، اما نه يک بچه تازه متولد شده). اين هم مسئله ايست که شايد راه حلش را بتوان در منابع متفاوت (نظير تاريخ ها بيزانسی و بعضی نوشته های مسيحيان يعقوبی و نسطوری در مورد تاريخ اوايل دوره اسلامی) پيدا کرد. مختصر اينکه اسم و شهرت پيامبر اسلام احتمالا" در اصل «قصی بن عبداللات» بوده که بعدها لقب «محمد» برايش برگزيده شده و اسم پدر هم از عبداللات به عبدالله تغيير داده شده. بخصوص اينکه اسم عموها پيغمبر «عبدمناف» (ابوطالب) و عبدالعزی (ابولهب) بوده، خيلی هم عجيب نيست! "

    http://balatarin.com/permlink/2010/1/31/1935434#c-2776034

    ReplyDelete
  12. یکی دیگر هم این نظر را گذاشته:

    اسلام همه خدایان قبلایل عرب صدر اسلام را رد ننمود، دو خدای دیگر به نامهای الرحمان و الرحیم از دو قبیله دیگر را نیز پذیرفت و هر سه خدا را با هم و بالطبع هر سه قبیله را با هم متحد نمود. حضرت محمد میگه به نام الله الرحمن و الرحیم.

    خدا سنتی قبایل ربیع الرحمان بود و همان درجه ای داشت که الرحیم نزد قبایل یمنی و الله نزد قبایل مضری داشت. از آنجا که قبایل مضری از دیرباز با قبایل یمن و ربیعه در ستیز بودند وقتی حضرت محمد نامهای الرحمان و الرحیم را در کنار الله ذکر می کرد قریشیان مکه این را خوش نداشتند و میگفتند ما رحمان را نمیشناسیم ، رحمان چیست ؟ ما به رحمان ایمان نخواهیم آورد، آیا به کسی سجده کنیم که رحمان یمامه میگوید؟ قرآن به این اعتراض پاسخ داد که و تصریح کرد که رحمان نیز از نامهای الله است و مردم مکه نباید به او کفر بورزند.
    وقتی به آنها گفته شود که به رحمان سجده کنید گویند: رحمان چیست؟ آیا باید به آنچه تو به ما دستور میدهی سجده کنیم؟ و بر روگردانیشان بیفزاید(سوره فرقان 25/آیه60)
    بگو الله را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید او دارای نامهای نیکو است(سوره اسراء17/آیه 110)


    http://balatarin.com/permlink/2010/1/31/1935434#c-2776742

    ReplyDelete
  13. یکی هم این را نوشته:


    بیش ز ده سال پیش در تهران نمایشگاه قرانی برپا بود که در آن لوحه ای از شعار "لا اله الا الله" نمایش داده بودند که قدمتش به سیصد سال قبل از هجرت میرسید. یعنی ایده ی یکتا بودن الله قرنها قبل از مخمد در میان اعراب رواج داشته است. همزمان با ظهور محمد هم یکتا پرستانی بودند که داستانش در تاریخ اسلام مکرر گفته شده است.
    اعراب جاهلی بت ها را وسطه و شفیع بین خود و خدای بالا دست میدانستند و میگفتند اینها "شفعاعنا عندالله" هستند. آنها نذر و نیازشان را به پای این بتها میریختند و تصور میکردند این بتها مرغان ملکوتی "غرانیق العلیا" هستند که نذر و نیاز آنها را به الله خواهند رساند. در کل نسبت بتها به الله در دوران جاهلی همان نسبتی بود که نزد شیعه، امامان و امامزاده ها با خدا دارند. یعنی الله که در دوران جاهلی نیازمند واسطه و شفیع بود با ظهور محمد تبدیل به "اقرب من حبل المتین" شد و بعد با ظهور شیعه دوباره به دوردستها رفت و نیاز به شفیع و واسطه پیدا کرد.

    http://balatarin.com/permlink/2010/1/31/1935434#c-2776432

    ReplyDelete
  14. کامنت دیگر

    کتاب الله اکبر نوشته دکتر انصاري (روشنگر) در همين رابطه نوشته شده. از نظر وي الله نام بت بزرگ عربستان بوده و عبدالله (نام پدر محمد) هم نشون دهنده وجود بتي به نام الله بوده.
    ضمناً اديان توحيدي ابتدا به مذاهب ايراني برمي گرده و بعدش وارد پيامبران يهودي (مثل ابراهيم) به تقليد از اديان و مذاهب ايراني بحث يکتاپرستي را دنبال مي کنن.
    http://rapidshare.com/files/167873615/Allah_O_Akbar.pdf

    http://balatarin.com/permlink/2010/1/31/1935434#c-2776249

    ReplyDelete
  15. در جواب اون بيسوادی که حتی فرق بين "اقرب اليه من حبل الوريد" (نزديکتر از رگ گردن) را با "اقرب من حبل المتين" (ترکيب من در آوردی) نمی داند می گويم:
    آيا قرآن خوانده ای (بعيد می دانم چون شفعائنا را بصورت شفعاعنا می نويسی!) اين آيه چه می گويد:
    "ان آية ملکه ان يأتيکم التابوت فيه سکينة من ربکم و بقية مما ترک آل موسی و آل هارون تحمله الملائکة"
    يعنی "نشانه انتصاب الهی طالوت اينست که تابوت موسی را که موجب آرامش الهی شما و ميراث موسی و هارون است به شما بازمی گرداند"
    آيا اهل بيت رسول(ص) از تابوت موسی(ع) پايينتر و برکات آنها برای امت جدشان از آن صندوق کمتر است؟
    الله اعلم حيث يجعل رسالته

    ReplyDelete
  16. غلط دیکته ای می گیری؟!

    ReplyDelete
  17. isLam = muhammad,super terrorist,pedophile = quran = terrorisam....isLams time is up in Iran we well kick this sicknes & filth back to arabia100%. - Shirokhorshid++

    ReplyDelete
  18. esmeh injaneb bandeh khoda mibashad. man boty daram keh esmeh an khodast. salha bad fereshteh bar pesareh man nazel mishavad. pesareh man miporsad to az kisty. migooyad man az tarafeh khoda hastam. aya in dalil bar adam asleh wojoodeh khodast. mardoom barayeh esbateh wojoodeh khoda dalil va borhan mikhahand. ba wojoodeh in hameh anbia va adian baz mardoom khodara ghabool nemikonand.hamangoneh keh esbateh wojoodeh khoda niaz be dalil va borhan darad. esbateh adameh wojood khoda ham niaz beh dalil wa borhan darad.hal soal inast dalil wa borhaneh shoma chist keh khoda ra enkar mikonid?(lotfan dalileh aghli biavarid)

    ReplyDelete
  19. جناب David
    لطفاً بحث راجع به وجود و عدم وجود خدا از طريق نسبت دادن منشأ موجودات به فرگشت يا آفرينش را در لينک زير بخوانيد
    http://www.persianatheist.com/2009/09/blog-post_21.html
    با آرزوی نيکبختی
    فرهاد

    ReplyDelete
  20. jenabe Farhad.
    link va filme jalebi bood. vali in dalil bar adameh asleh vojoode khodavande moteal nemishavad. hata agar chenin bashad keh dar film gofteh mishavad. in neshaneh yak nazmeh dar afarinesh hast. va parvadegar khod dar rabete ba nazme elahy barha sokhan gofte ast. baraye anan ke cheshme bina va gooshe shenava darand. man nah chesm va nah gosshe shenava daram. vali arezoo daram ke roozi az binandegaan va shenavendegan basham. doorood va salam bar shoma.

    ReplyDelete
  21. @ david - اولی


    دیوید عزیز، اعراب پیش از اسلام یک اعتقاد و تفکر مشترک نداشتند. قبایل مختلفی بودند با اعتقادات متفاوت اما بطور کلی می توانیم آنها را از نظر اعتقادی حداقل به 3 گروه تقسیم کنیم.

    1. قبایلی که چند-خدایی (بت پرست) بودند. اینها در اکثریت بودند.
    2. قبایل و افرادی که مسیحی و یهودی بودند.
    3. قبایل و افرادی که به هیچ کدام از این موارد ایمان نداشتند و یا نوع ایمانشون در اقلیت بود.

    گروه اول، ظاهرا الله را بتی می دانستند، یک چیزی پایین تر از هبل و بالاتر از لات و منات و عزی!

    گروه دوم، یکتا پرست بودند و خدای خودشان را در زیان عربی، الله هم خطاب می کردند.

    گروه سوم، به هیچ کدام از این موارد ایمان نداشتند.

    پس همینطور که می بینید حتی آن الله با معنی که شما در ذهن دارید نیز حتی پیش از محمد در بین اعراب بوده است. اما در این مطلب موضوع بحث من، دوران محمد و داستانهای مربوط به ایشان نبود. در این مطلب فقط اشاره ای شده است به یک موضوع تاریخی در دنیای عرب پیش از اسلام!

    امیدوارم که این کامنت روشن کننده مطلب بوده باشد.

    ReplyDelete
  22. @ david دوم

    نوشتید که:
    "
    david said...
    esmeh injaneb bandeh khoda mibashad. man boty daram keh esmeh an khodast. salha bad fereshteh bar pesareh man nazel mishavad. pesareh man miporsad to az kisty. migooyad man az tarafeh khoda hastam. aya in dalil bar adam asleh wojoodeh khodast. mardoom barayeh esbateh wojoodeh khoda dalil va borhan mikhahand. ba wojoodeh in hameh anbia va adian baz mardoom khodara ghabool nemikonand.hamangoneh keh esbateh wojoodeh khoda niaz be dalil va borhan darad. esbateh adameh wojood khoda ham niaz beh dalil wa borhan darad.hal soal inast dalil wa borhaneh shoma chist keh khoda ra enkar mikonid?(lotfan dalileh aghli biavarid)
    "

    ابتدا اینکه خواندن پینگلیش خیلی سخت است. لطف کن یا انگلیسی بنویس و یا فارسی که بشود خواند، ممنون

    اما در مورد مطلب شما، ببینید شما تصور کردید خدایی هست، تصور کردید که فرشته ای هست که از طرف خدا یا هرکسی میاد و ..... تا زمانیکه شما یا هرکسی نتوانید این موارد ثابت کند، اینها همه توهم است.
    در علم و فلسفه هم اینطور نیست که هر کسی راه بیفته و تخیلات و توهمات خودش را به عنوان واقعیت مطرح کند و مدعی هم باشد، نه دوست عزیز شما باید ابتدا اثابت کنید...اینطور نیست که ملت مجبور باشند توهمات کسی را رد کنند. خیر
    بحثی را که شما مطرح کردید و از من تقاضا می کنید که ردش کنم در بحث منطقی بهش سفسطه گفته می شود. Argument from ignorance

    اگر شما ادعایی دارید این شما هستید که مسئول اثبات کردن آن ادعا هستید. burden of proof

    اگر بحث منطقی را متوجه نمی شوید، آنوقت یکنفر ممکن مثل خودتان بحث کند و ادعا کند که "بله من خدای دیوید را با چشم خودم دیدم، یک خر دو شاخ بود با قدرت های فوق العاده که با زبان آدمیزاد حرف میزد و از دهانش آتش میامد" بنابراین شما باید این را هم بپزیرید!

    اما توصیه من اینکه بحث منطقی، را دنبال کنید که از این راه هم شما متوجه درستی و یا نادرستی ادعاهایی که مطرح می شوند خواهید بود و هم اینکه درستی دانش خود را می توانید محک بزنید. روشهای پوسیده و ادعاهای بدون مدرک، برای آدم های عامی و بیسواد است! برای شما نیست.

    ReplyDelete
  23. مقاله بالا را خواندم و متاسفانه باز هم دیدم که از استدلال منطقی تهی است . اولا چه تعارضی است بین وجود بتی به نام الله ( که من در وجود همچین بتی شک ندارم ) و وجود خدا ؟ پیرو مباحث شکل گرفته در فلسفه زبان ما نیز باید به عنوان محققی که حقیقت ذهنی را در آینه ی فرآیند تبدیل آن به گفتار ( زبان ) بررسی میکند باید برای پیگیری این بحث کامه الله را مورد بررسی قرار دهیم . نکته ای که قبل از این مبحث لازم به اشاره میدانم این است که برای استناد به مباحث تحقیقی در علم کلام اسلامی اشاره به کتب افرادی چون آقای آرمسترانگ ما را در مقابل شکی به حقیقت ریفرنسی قرار میدهد که خود این ریفرنس از کتب منبع دیگری جوهره ی مطالب خود را وام گرفته . پس چه بهتر است که ما به جای رها کردن منابعی که خود آرمسترانگ مطالب خود را از آن برگرفته به سراغ اصل متون برویم . بازگردیم به بحث اول .
    با مطالعه تاریخ قبل از اسلام این نکته بسیار حائز اهمیت است که مردم عربستان صعودی ملحد نبوده بلکه مشرک بوده اند و علاوه بر خداوندی که ما آن را خداوند یکتا میدانیم خداوندگارانی دیگر نیز داشته اند . البته بوده اند معدود یکتا پرستانی چون عده ای از یهودیان و معدود پسران عبدالمطلب چون عبدالله و ابوطالب که به ترتیب پدر و عموی حضرت محمد (ص) بوده اند . از همان اسم پدر محمد این مطلب بر میآید که الله در گفتار عرب جاری بوده ایت . حال بحث این است که این نمود عینی از خدایی که الله خطلاب میشده است و زاییده ذهن یک عرب پیش از اسلام هست چه آسیبی به اصل خداوندی خدای یکتا وارد میکند . قبل از بازگشت به بحث زبانشناختی کلمه الله و دلیل ساخت نمودی عینی از خدا توسط یک شخص اشاره به این نکته بد نیست که اساسا یافتن مصادیق عینی جز انحراف در مباحث فلسفی نتیجه دیگری ندارد زیرا که اساس تفاوت شناخت فلسفی و شناخت علمی همین امتنای فلسفه در پذیرش مصادیق است .
    الله در تفاسیر مختلف قرآنی و مباحث شناخت زبانی در عربی تبیین های متفاوتی داشته است که قریب به اتفاق آنان با بررسی زبان عربی حجازی این نتیجه را پذیرفتن که الله اسمی معرفه در زبان عربی است که مهمترین نکته ی استدلالی آن وجود ال به معنای معرفه بودن است و باقی مانده آن له است که که آمده از کلمه ی اله به معنای خداست که البته الف ابتدای آن در فرآیند های تاریخی زیان ادغام شده . حال این اله ما (خدای) ال گرفته و معرفه شده ، نکته ای که این اله را مورد عمل عرف ( شناختن ) قرار میدهد المانی از شناخت آن است که یک خدا میتواند داشته باشد و آن بحث یکتایی است . به عقیده ی زبانی این الله برابر با معادل خودر انگلیسی یعنی د گاد ( با جی بزرگ ) است که فقط برابر معنای خداوند یکتا به کار میرود .

    ReplyDelete
  24. کامنت بالا ( مباحث زبان شناختی ) هم مال من است فقط خواستم بگم به جای مجادله سعی در این کنیم که به هم یک چیز جدید یاد بدهیم . وبلاگ جالبی است البته با اینکه خوب عقیده من متفاوت است ولی بسیار یاد میگیرم . . . . .

    ReplyDelete
  25. البته برای تکمیل کردن بحثم به این اشاره میکنم که ساخت نمودی از خدا در قالب جسمی و اینگونه شناخت دین خدا و جهان از خیل عظیم اشتباهاتی است که در راه تبیین شخصی از دین به دین صدمه زده .
    و پیشنهاد من برای وبلاگ شما نقد فلسفه ی دین است نه نمود دین . من همیشه شاهد این بوده ام که دوستان الحادگر به راحتی از آراء فیلسوفان اسلامی گذشته اند و با تبارشناسی تفکرات غلطی که نمود عینی یافته اند سعی در نشان دادن این نکته داشته اند که دین همین سوء برداشت غلط متاسفانه جامعیت یافته از دین است .
    یعنی به عبارتی به جای نشان دادن اینکه این تفکر بد است نشان داده اند که کسی که این تفکر را دارد بد است پس این تفکر بد است که این استدلالی غلط است . . . همین . . . . خوش بگذره به همگی

    ReplyDelete
  26. دینی که ادعای ورود به عرصه اجتماعی داشته باشد ( مثل اسلام ) نا گزیر از روی بروزات اجتماعی خود سنجیده می شود .

    اسلام ادعا می کند قادر است سعادت جامعه بشری را فراهم کند ، پس موظف بوده پیش از پیاده سازی خود در جامعه ، خود را در مقابل احمق ها و کج فهم ها محافظت کند .

    سیر استدلال اسلام این گونه است
    قادر مطلق ، پیامبر معصوم ،
    کتاب تحریف نشده و معصومین.
    با توجه به این سیر و دخالت اسلام در زندگی اجتماعی ، هرگونه ضعف مشاهده شده ناشی از خطا در جایی از این مسیر است .
    یا کتاب تحریف شده ،
    یا معصومین چندان معصوم نبوده اند ،
    یا پیامبر در انتقال وحی دچار مشکل بوده
    یا اینکه طراحی این نظام توسط خالق دچار مشکل بوده .

    که در همه حالت ها نتیجه یکسان و مشخص است .

    در لایه اجتماعی رفتار و بروزات بیرونی ذهنیت، بهترین مبنا برای تشخیص کار کرد ایدئولوژیست .
    اینکه به هر علتی ایدئولوژی نتوانسته رفتار انسانی و سالم در دارنده آن ایجاد کند ضعف ایدئولوژیست ، مگر اینکه ایدئولوژی ادعای مطلقا درست بودن نکرده باشد .
    که اسلام این ادعا را دارد
    پس مستقیما مسئول همه این ناهنجاری هاست .

    ReplyDelete
  27. jenabe Fariborz.
    mara che be edea. tanha chizy keh man goftaam inast keh baraye esbateh khoda heme dalil mikhahand. hal man miporsam dalile shoma chist keh enkareh khoda mikonid. inkeh arab che kardand bar migardad beh ensaniat. chera ma karhaye ensanhara paye khoda hesab mikonim. hamintoor keh ham shoma va ham hameh midanand keh dar toole tarikh barha ensanha az din baraye sarfe ghodrat su estefadeh kardand. hal keh az daricheh aghl sokhan randid, befarmaid keh dalile aghlani shoma baraye enkar chist? keh in khod yek edeast. man az montazeranam pas amaleh harkas beh khode an shakhs barmigardad.
    dorood va salam

    ReplyDelete
  28. متاسفانه باز هم استدلال ناقص . دوست من شما میگویید که اسلام ایدئولوژی است که ادعای کامل بودن میکند . میشه به من بگویید اصلا ایدئولوژی چیست ؟ اساس برون رفت از وضع و حرکت از نقطه الف به نقطه ب که نقطه ب از نظر شناختی در بعدی فراتر از الف است را ایدئولوژی میگوییم . حال تناقض نهفته در حرف شما در این است که نه تنها اسلام خود را ایدئولوژی برتر میداند که بل اساسا هر ایدئولوژی خود را برتر میداند ، چون اگر نداند که عملا ایدئ.ل.ژی نیست شاید صرفا نظریه ی رد شده ای باشد . به عنوان مثال همین شما اگر به تئوری الحادگری نوین که بر اساس نظریات داروین و تفاسیر به عنوان مثال داوکینز بنا شده را اعتقاد داشته باشد و آن را ایدئولوژی خود بدانید مسلما خدچه ای به آن ندیده اید که چنین کرده اید .
    نکته ی دیگر این است برای چندمین بار میگویم که نمود عینی و خارجی یک تفکر هیچگاه مرتبط با اصل تفکر نیست . چون من فلسفی بحث میکنم مصادیق عینی را ذکر نمیکنم ولی اگر شما خواستید حتما به مواردی که نمود عینی یک تفکر اصلا شبیه خود آن تفکر نبوده البته در اکثر موارد خود را ذکر میکنم .
    متاسفانه شما باز هم میخواهید از ناآگاهی مسلمانان استفاده و اسلام را زیر سوال ببرید .
    این مانند این است که من خیل عظیم کامنتایی که توسط افراد ناآگاه که در اینجا ذکر میشود را ملاکی به عنوان اصل نظر جمعی الحادگری در نظر بگیرم که خوب پر از تناقض و احساس آلودی است سپس با رد حرف آنان نظر شما ( شمای نوعی آگاه ) را رد کنم که کار کاملا غلطی است .
    نکته دیگر اینکه اسلام هیچگاه مدعی این امر نبوده که کجروی درآن اتفاق نخواهد افتاد که بل حتی پیامبر اکرم در سخنانشان اشاره کرده اند که در آینده اسلام به چندین تفکر مختلف تقسیم میشود که اسلام واقعی فقط یکی از آنان است . بعد هم اگر قرار بود بعد از ظهور اسلام همه مومن و خداپرست واقعی باشند پس دیگر اساس اسلامیت ( تسلیم شدن به اختیار ) از بین میرفت . خداوند در قرآن میفرماید ما اگر بخواهیم میتوانیم تمام مردم را مسلمان کنیم ولی نمیکنیم . چرا خدا این کار را نمیکند ؟ چون اساس خلقت آدم در اختیار وی است وگرنه چه فرقی بین ما و دیگر موجودات ؟ اسلام صرفا مثل یک تابلو است که به مردم میگوید راه درست از نظر اسلام این سمت است حالا اگر کسی خواست به این راه میآید اگرنیامد دیگر اسلام نمیتواند آن فرد یا افراد را به زور به این سمت ببرد اگر کسی مانند رهبران جمهوری اسلامی دوست دارند به نام اسلام مردم را بکشند اسلام نمیتواند و خدا هم نمیخواهد آنان را به زور به سمت مسیر مستقیم هدایت کند چون اگر همه سعادتمند شوند به صورت جبری اساسا سعادت دیگر به سرنوشت محتوم تبدیل میشود و بی ارزش ایضا .

    ReplyDelete
  29. "حال تناقض نهفته در حرف شما در این است که نه تنها اسلام خود را ایدئولوژی برتر میداند که بل اساسا هر ایدئولوژی خود را برتر میداند ، چون اگر نداند که عملا ایدئ.ل.ژی نیست شاید صرفا نظریه ی رد شده ای باشد ."

    نکته جالبی که در تفکر مطلق نگر شما موجود است ، ندیدن مراحل متعدد بینا بینی بین " ایدئولوژی خود برتر بین " تا " نظریه رد شده " است که به راحتی آنها را فراموش کرده اید . از سوی دیگر احکام کلی ای که در در باره ایدئولوژی ها صادر می کنید نیز شایان توجه است .
    بر خلاف تفکر دینی که وابسته به فرد ( شبه-علوم نقلی ) است و هیچگاه آزمون پذیر و اثبات شده نیست ، جهان بینی علم محور به عنوان مجموعه ای از حقایق علمی مستقل از دریافت شخصی انسان است . ایدئولوژی های "باور محور" به علت ضعف های منطقی و عدم تطابق با حقیقت ناگزیر از ترفند هایی مانند خود نمایی و ... هستند ؛ در مقابل علم نیازی به برتر بودن ندارد، علم در باره حقایقی بسیار واضح ، روشن و آزمون پذیر صحبت می کند ، برتر یا بد تری وجود ندارد . آب ، در نزدیکی 100 درجه سانتیگراد به جوش می آید و این آزمایش ، توسط یهودی ، مسلمان ، بی دین ، بت پرست و ... نتیجه یکسان دارد . این دست از اطلاعات تنها چیزیست که به عنوان حقیقت قابل اعتناست . و این حقایق ، مبنای شکل گیری جهان بینی علم محور است .
    "به عنوان مثال همین شما اگر به تئوری الحادگری نوین که بر اساس نظریات داروین و تفاسیر به عنوان مثال داوکینز بنا شده را اعتقاد داشته باشد و آن را ایدئولوژی خود بدانید مسلما خدچه ای به آن ندیده اید که چنین کرده اید . "
    علم ، بر خلاف اسلام وسایر نگرش های خشک مغز دینی ، در مقابل تغییر هیچ مقاومتی ندارد و به هیچ عنوان ادعای کامل بودن ، نهایی بودن ، خدایی بودن و ..... نمی کند . بلکه درست در نقطه مقابل اینها ، همیشه پذیرای نقد و تغییر در راستای ایجاد شناختی دقیق تر و کامل تر است . مکانیزمی که ادیان از جمله اسلام از آن بی بهره اند .
    "و آن را ایدئولوژی خود بدانید مسلما--- خدچه ای ---- به آن ندیده اید که چنین کرده اید . "
    خیر ، بر خلاف پیش ذهنیت ( نا صحیح ) حضرت عالی بنده و امثال من ، علی رغم تمام خدشه های موجود ، تکامل داروینی و بی خدایی داوکینزی را دقیق ترین توضیح برای جهان هستی تا کنون یافته ایم که دارای کاربرد و امکان سنجش حقیقیست .
    باز تکرار می کنم . علم ، بر خلاف آنچه شما می پندارید آرمانی و کامل نیست و رشد روز افزون خود را مدیون همین خاصیت است . جهان بینی علم محور ، بر خلاف جهان بینی های دینی ، پویا و روز آمد و سازگار با دقیق ترین دریافت این لحظه از کل هستیست . وجود خدشه ، بخش نا گسستنی علم است و علم تنها ادعایی که دارد ارایه بهترین راه حل تا لحظه اکنون است . پس بر خلاف ذهنیت شما ، من با دیدن و پذیرش کاستی های علم و با قیاسی که بین نمود عملی مذهب و نمود عملی علم انجام داده ام ، ترجیح می دهم علم ناقص و پویا و زندگی بخش را به جای دین خونریز و خفقان ساز و متوهم مبنای جهان بینی خود قرار دهم .
    " متاسفانه شما باز هم میخواهید از ناآگاهی مسلمانان استفاده و اسلام را زیر سوال ببرید . "
    مفهوم این جمله شما واضح نیست ، لطفا مصداق ذکر کنید .
    ( این مسلمانان همیشه نا آگاه که مدام مورد سو استفاده قرار می گیرند چرا فکری برای نا اگاهی خودشان نمی کنند ؟ )
    ایام به کام.

    ReplyDelete
  30. خوب سلام .
    1-دوستان لطف کنند و اسم خودشون رو ذکر کنند که من بفهمم دارم با کی حرف میزنم یعنی حرف های همه که ناشناس ذکر میشود را حرف های یک نفر تلقی نکنم .
    2-متاسفانه جوری صحبت میکنید انگار من شما رو ناراحت کردم . دوست عزیز ما فقط داریم بحث میکنیم که این حقیر یه چیزی یاد بگیرم قصدم هم عصبالنی کردن کسی نیست .
    3-متاسفانه بحث از دایره ی مقاله ی بالا خارج شد ولی خوب بد نیست چون مباحث جالبی مطرح شد .
    4-دوست من شما میفرمایید دین اثبات شده نیست . این بدین معناست که شما دارای تفکر علم محور هستید و میخواهید هر پدیده ای را مانند ریاضیات در محدوده ی یک مسئله بررسی کنید . این حقیر مطمئن هستم اگر دین برای شما اثبات نشده است بی شک عرفان عملی نیز برای شما و علم ایضا اثبات نشده و اثبات ناپذیر است . پس آیا ما میتوانیم وجود مباحث عرفانی را رد کنیم ؟ آیا میتوان ادعا کرد نتایج تاثیر این امور بر طبیعت صرفا توهم است ؟ خیر نمیتوان . اگر صرف امور ملموس برای شما توسط احساس شما ( همچنین اثبات شده برای شما ) صحیح بودند پس احساسات زیادی برای ما قابل شناخت نبودند . به عنوان مثال اگر برای شما مقدور است حس نوستالژیک را برای من اثبات کنید تا اولا وجود آن برای من اثبات شود و اساسا بفهمم معنی شما از اثبات کردن چیست ؟ این نوع علم گرایی شما هیچگاه نمیتواند راهی برای زندگی ارائه دهد زیرا تشکک به امور واقع هیچگاه تمامی ندارد مسئله ای که فیلسوفان جدید برای رد علم گرایی مطلق ارائه میدهند معروف است به پرابلم آف آدر ماینز ( مسئله اذهان دیگر ) بدین معنا که تشکک علمی و راههای اثبات آن از کجا میتواند اثبات کند که همین منی که برای شما دارم کامنت میذارم دارای مغز یا ذهن انسانی ام ؟ یعنی شاید من یک ربات بسیار پیشرفته باشم که برای کامنت گذاری اختراع شده باشم ؟ شما نمیتوانید بگویید که نیستم . چرا ؟ چون آیا شما تا به حال مغز من را از نزدیک دیده اید ؟ پس از کجا میتوانید مطمئن باشد من ربات نیستم ؟ به قول دکارت از کجا معلوم که ما مغز هایی درون آزمایشگاه هایی نیستیم و این جهان نیز توهم همان مغز ها نیستند ؟ هیچگاه نمیتوان مطمئن بود حتی خود دکارت در جواب این قضیه میگوید راهی برای اثبات نیست ولی همین که به وجودم شک میکنم پس هستم . این بدین معناست که همین شک است که آدمی را زنده نگه داشته . براهین زیادی برای ناقص بودن علم گرایی ( مطلق ) وجود دارد ( ناقص بودن به معنای نداشتن انعطاف در تقابل با امور واقع ) . نمیدانم آیا شما فیلم های مرد مرده و محدوده های کنترل جیم جارموش را دیده اید ولی طبق نظر وی هیچ حقیقتی مطلق نیست و سرچشمه امور مشکل آفرین در جوامع نوین علم گرایی مطلق است . نمیدانم کار های تارکوفسکی را دیده اید یا نه اما وی نیز عقیده ای اینچنین در جوامع انسانی دارد . وی مرگ واقعی یک انسان وقتی میداند که وجود معجزه در آن انسان میمیرد
    5-وقتی میگویید ایدئولوژی ها همگی ناقصند ولی علم همیشه کامل آیا به این قضیه واقف هستید که شما خود مئطقد به ایدئولوژِی ای به نام علم سالاری هستید ؟ برهان این امر هم رد کامل بودن دین به خاطر اثبات ناپذیری است .
    6- شما میفرمایید من دین را نمیپذیرم ولی علم را میپذیرم خوب حالا سوال اینجاست اساسا چه تناقضی است بین پذیرش دین و پذیرش علم ؟ چرا فکر میکنید ما معتقدیم که بیماری همان نفوذ شیطان است ؟ این جهالت عامی قابل نسبت دادن به خدا و دین نیست . کجا خدا گفته بیماری همان شیطان است که حالا اگر ما فهمیدیم که شیطان نیست و میکروب است میگوییم خدا دروغ گفت . اگر تناقضی بین دین و علم بود پس چرا بزرگترین عالمان جهان دیندار بودند ؟ مانند انیشتین ، نیوتون و . . . . ؟ آیا شما علمگرایی خود را بیشتر از اینان میدانید ؟ یا از سوی دیگر کدام فیلسوف را دیده اید که علم گرای مطلق باشد ؟ کانت ؟ هگل ؟ نیچه ؟ اسپینوزا ؟ دکارت ؟ اگر این علمی که شما میفرمایید کلید همه ی مشکلات است چرا این همه فیلسوفی که در تاریخ زیسته اند به این کلید دست اندازی نکرده اند و اگر دین را نپذیرفته اند به ایدئولوژی ای شبه دینی روی آورده اند مثل هنرگرایی ؟ بحث من در این است که داوکینزها هیچگاه فکر کرده اند که چرا قبل از آنان این همه نابغه ای که در تاریخ بوده اند ( فیلسوف ) علمگرای مطلق نبوده اند ؟ به اینکه دین چند آدم ناآگاه را نقد کنید به نقد ابن سینا بپردازید ؟ استدلال ملاصدرا از وجود معرفت شناسی خاص ( دین ) کجا کتب پرتناقض و مصداق گرای داوکینز کجا

    ReplyDelete
  31. 7- شما فرمودید دین خونریز که البته تعبیر شما نیست تعبیر استیفن داکینز در کتاب توهم خداست . جواب جالبی به این کتاب داده شده توسط زیست شناسی که با توجه به زیست شناس بودن داروین و داکینز این امر قابل تامل است . آقای داکینز میفرمایند است جوابهای متعددی به ایشن داده شده که چرا تعبیر شما از همه ی جنگها دین است ؟ براحتی قابل مشاهده است که اکثر غریب به اتفاق جنگهای تاریخ ناشی از زن ، ثروت و قدرت بوده است . حالا سوال من از شما این است که آیا در حال حاضر که جهان امر روشنگری را در جوامع خودش نهادینه کرده است و دین ستیزی نتیجه ی شعار اسطوره زدایی شده است جنگها و خونریزی ها ناشی از چیست ؟ دوست عزی من برای اینکه حداقل به خودت ثابت شود که روشنگری ( که البته بسیار در سطح بالاتری از علم گرایی مطلقی که شما فرمودید در تفکر فیلسوفان قرار دارد ) یکی از بزرگترین قاتلان قرن گذشته و حاضر است سری به آراء فیلسوفان مکتب فرانکفورت بزن . طبق کتاب دیالیکتیک روشنگری اصل اسطوره زدایی از جامعه ( روشنگری ) طی فرآیند هایی خود به اسطوره ناشکستنی تبدیل شد که البته حوادث تلخ ناشی از این فرایند تا به کنون نیز دامن گیر انسان حال حاضر است . شعار نقد همه چیز بدون هیچ استثنا تنها امری بود که غیر قابل نقد کردن بود این اسطوره ی به وجود آمده پس از ایجاد آشفتگی ها یی در جوامع پس از از بین بردن هر امر قدسی ( نه به معنای دینی کلمه ) کار را تا جایی پیش برد که حتی فرهنگ و فرآیند فرهنگ سازی را نیز علمی کرد . فرآیندی که ناخودآگاهانه به تولید فرهنگ میپرداخت تبدیل به صنعتی شد که ظرف چند ماه یا حتی روز فرهنگ جاری جامعه را دستخوش تغییر میکرد . اولین اقدام در این باب در سطح گسترده برآمده از آلمان قبل از جنگ است . همین روشنگری که همه معتقدند کلید حل همه ی مشکلات است مادر رایش سوم و مسائل متعاقب آن است . با نگاهی دقیق تر میشه دریافت که کمترین سهم خونریزی در تاریخ مربوط به اصل دینداران میشود . البته باز هم تکرار میکنم من حامی اسلام هستم و مسلمان واقعی ایضا نه کسی که به اولیه ترین دستورات خدا در باب آسیب نرساندن به دیگری عمل نمیکند که از نظر من این فرد اصلا مسلمان نیست حال هر نامی که دوست دارد بر خود بگذارد .
    باز هم تاکید میکنم بیاییم به نقد فلسفه ی دین بپردازین به جای اقدامات به اصطلاح دینداران .
    روز خوش .

    ReplyDelete
  32. جواب شماره 2 : خیر من ناراحت نیستم .
    جواب شماره 4 :
    ". پس آیا ما میتوانیم وجود مباحث عرفانی را رد کنیم ؟ آیا میتوان ادعا کرد نتایج تاثیر این امور بر طبیعت صرفا توهم است ؟ خیر نمیتوان"

    تا کنون هیچیک از اعمالِ مجموعه ء عرفانِ عملی، از نوع اسلامی و هندی و شمنی و ... زیر ذره بین علم و آزمون های دابل بلایند ، بالاتر از "شانس" موفق نبوده اند پس جز در "توهم" معتقدین خود "واقعی" نیستند . تنها پس از ارایه یک آزمون عملی Double Blind از کار کرد یک پدیده عرفانی میتوان وجود آنها را پذیرفت ، ولی وقتی هیچ آزمون علمی آنها را تایید نکرده پس به راحتی می توان آنها را مردود شمرد .
    http://en.wikipedia.org/wiki/Double_blind_test
    جالب اینجاست که چرا این همه “معتقد” به استفاده از طب علمی روی آورده اند و جای نماز خواندن یا مدیتیشن داروی آنتی بیوتیک مصرف می کنند !!!!
    "به عنوان مثال اگر برای شما مقدور است حس نوستالژیک را برای من اثبات کنید تا اولا وجود آن برای من اثبات شود و اساسا بفهمم معنی شما از اثبات کردن چیست ؟"
    در جهان بینی علمی ، شناخت پدیده و اثبات آن از طریق مطالعه و شناخت مکانیزم عمل کرد آن امکان پذیر است . به گونه ای که هر پاره از عملکرد های مرتبط ، با بالاترین میزان جزییات و دقت سنجیده شده و میزان و نحوه تاثیر گذاری آنها تبیین می شود .
    حس نوستالژیک واکنش احساسی به باز خوانی دسته ای از خاطرات در پاسخ به محرک هایی هست که باعث بازخوانی آن خاطره ها را می شود .این حس یک واکنش بیوشیمیایی در سیستم عصبیست . میتوان با انجام تست Cat-scan روی مغز افراد هنگامی که در حای یاد آوری خاطرات نوستالژیک هستند ، مراکز مرتبط به این حس را مشاهده نموده و از طریق نمونه برداری خون ، مواد شیمیایی آزاد شده در هنگام پدید آمدن این حس را شناسایی کرد و مکانیزم کار کرد این حس را شناسایی نمود .
    "این نوع علم گرایی شما هیچگاه نمیتواند راهی برای زندگی ارائه دهد زیرا تشکک به امور واقع هیچگاه تمامی ندارد"

    ReplyDelete
  33. ادامه ...
    "این نوع علم گرایی شما هیچگاه نمیتواند راهی برای زندگی ارائه دهد زیرا تشکک به امور واقع هیچگاه تمامی ندارد"
    با توجه به نتیجه فاجعه بار عملی مجموعه برنامه های اعتقادی ومذهبی برای زندگی ، من ترجیح میدهم که با توجه به معیار های اومانیستی و سکولاریستی در باره زندگیم تصمیم گیری کنم و آزاد باشم تا محدوده ای که به دیگران آسیب نزده ام و آزادی آنها را زیر سوال نبرده ام ، هر کار دلخواه خود را انجام دهم.
    در عین حال با گسترش روز افزون مکانیزم های تحلیل سیستم های پیچیده و همچنین گشسترش سیستم های مطالعات اجتماعی و علوم انسانی ، مطالعه اثر رفتای های متعدد انسانی به صورت علمی فراهم شده و پس از ان ، ارایه مدل های علمی در باره اخلاق نیز امکان پذیر خواهد بود .
    در باره تست ربات بودن شما ، سالها پیش آلن تورینگ ، تست تورینگ را طراحی کرده ، میتواند تست را انجام دهید و به ربات یا انسان بودن خود پی ببرید .
    http://en.wikipedia.org/wiki/Turing_test
    در باره ادامه این سوال شما در باره مغز ها در آزمایشگاه : ملا صدرا از دهقانی در باره اثبات وجود خدا می پرسد ، دهقان بیل خود را به دست گرفته و ملا صدرا را کتک مفصلی می زند و می گوید این اثبات خداست . می توانید از طریق مشابهی وجود خود را در دنیای فیزیکی و خارج از آن آزماشگاه مغز ها تست کنید .

    ReplyDelete
  34. جواب سوال 5 :
    فرموده اید :
    "وقتی میگویید ایدئولوژی ها همگی ناقصند ولی علم همیشه کامل... "
    در پاسخ قبلی نوشته بودم :
    "علم ، بر خلاف اسلام وسایر نگرش های خشک مغز دینی ، در مقابل تغییر هیچ مقاومتی ندارد و به هیچ عنوان ادعای کامل بودن ، نهایی بودن ، خدایی بودن و ..... نمی کند ."
    مجددا : "و به هیچ عنوان ادعای کامل بودن ، نهایی بودن ، خدایی بودن و ..... نمی کند ."
    کامل نبودن علم را به چه زبانی باید بنویسم تا برای شما قابل درک باشد ؟
    در عجبم که هنگامی که شما از درک مستقیمِ کلماتِ واضح، اینقدر عاجز هستید ، چطور متون فلسفی می خوانید و تحلیل می کنید ؟
    همچنین نوشته بودم که :
    " خیر ، بر خلاف پیش ذهنیت ( نا صحیح ) حضرت عالی بنده و امثال من ، علی رغم تمام خدشه های موجود ، تکامل داروینی و بی خدایی داوکینزی را دقیق ترین توضیح برای جهان هستی تا کنون یافته ایم که دارای کاربرد و امکان سنجش حقیقیست . "
    قید " تا کنون" و "علی رغم تمام خدشه های موجود " نشان دهنده آمادگی علم برای تصحیح خود در هر لحظه است . بار ها در متن قبلی اشاره کرده ام که "نقص" مشخصه نا گسستنی علم است ، اما به علت توان تغییر و تصحیح ، بهترین و دقیق ترین بینش در باره مسایل را دارد . "بهترین" با "کامل ترین " و " کاملترین در شرایط موجود " دارای تفاوتهای معنایی است !!!
    من در هیچ جا نگفته ام ایدئولوژی ها ناقص هستند ، بلکه اشاره کرده ام ایدئو لوژی ها در مقابل تغییر مقاومت دارند . اما بدیهیست راهنمایی های 1400 سال پیش ، یا 2000 سال پیش یا 3000 سال پیش ، در صورت عدم تغییر ، هیچ تطابقی با زندگی امروز آدمیزاد ندارند . و این "عدم تغییر" مشخصه مورد ادعای ایدئولوژی های مذهبی است به خصوص اسلام ( مساله عصمت و تحریف نا پذیری و ... ) .
    علم سالاری !؟!؟!؟! .
    علم داعیه بهترین شناخت کنونی و بهترین راه حل موجود را دارد . اینکه شما به جای آنتی بیوتیک ، از دخیل بستن انتظار درمان داشته باشید . یا به جای مراجعه به روان پزشک به کشیش مراجعه و اعتراف کنید ، یا اینکه به جای مطالعات اقتصادی از روی سر کتاب باز کردن بودجه مملکت را تنظیم کنید انتخاب شخصی شماست . بدیهیست در نهایت ، کسی که درمان می شود ، یا روح سالم تری می یابد یا اقتصاد موفق تری دارد ، به سادگی نمایان خواهد شد .
    علم بر خلاف دین داعیه "سالار بودن " ندارد !!!!! علم صرفا بهترین راه حل در دامنه شناخت کنونی بشر را ارایه می کند . طبیعیست که راه حل مبتنی بر شناخت علمی موفق ترین راه حل موجود است ، و انتخاب راه حل موفقیت آمیز نشانگر سلامت عقلی انتخاب گر .
    اگر شما دوست دارید انتخاب روش عقلانی را علم سالاری بنامید ، پیشنهاد من خرد سالاری و عقل سالاریست .
    من معتقد به آزادی و خرد سالاری مبتنی به کاملترین شناختِ قابلِ سنجش و نقد پذیرِ موجود هستم . نه" علم سالاری !!!!"

    ReplyDelete
  35. فرموده اید : "برهان این امر هم رد کامل بودن دین به خاطر اثبات ناپذیری است . "
    برهانی که اشاره کردید ناشی از ذهنیت سیاه و سفید و مطلق گرای شماست . وقتی مطلق گرا نباشید ، اینکه "کامل بودن دین به عنوان ایدئولوژی" رد شود هم معنی "کامل بودن ایدئولوژی علم محور" نیست !. در فضای ایدئولوژیک میتواند بخشی نگرش مذهبی و بخشی نگرش علمی در کنار فضا های خالی و "نمی دانم" حضور داشته باشد . رد "کامل بودن دین" اجازه نتیجه گیری ای در باره کامل بودن علم یا هر جهان بینی دیگری را نمی دهد . مخصوصا جهان بینی علم محور که دایما به نقص خود معترف است .
    سوال 6 :
    بر خلاف ذهنیت شما ، علم پذیرفتنی نیست !!!!!!! علم به عنوان یک حقیقت مستقل از اینکه فرد آن را بپذیرد ، یا خیر، وجود دارد !
    آب جدا از اینکه شما بپذیرید یا خیر ، در 100 درجه می جوشد ! علم حقایقی از این دست است . و بر عکس ، دین ، نیازمند پذیرش و تسلیم شماست چون تا هنگامی که آن را "دربست" نپذیرید ، "توهمات" ناشی از آن برای شما "حقیقی" نخواهد شد !!!
    تناقضات بسیار جدی موجود بین علم و دین در مکانیزم شناخت است ، علم تحقیق و نقد مدام را تشویق می کند و دین در انتها به " خلقت اینگونه است " و " خدا اینگونه خاسته " و " آسمان ها را روی ستون هایی استوار کردیم " می رسد .
    اصولا اینکه حتی یک لحظه بهانه " نفوذ شیطان " به جای تلاش برای شناخت علت بیماری جایگزین شود آسیب وارد شده .
    - امیدوارم دقت کنیده بخش آسیب زننده دین ، جایگزین کردن " اثر شیطان " یا " فتوای فلانی " یا " درکتاب اینگونه ذکر شده " یا " حدیث داریم که ... " به جای "شناخت علمی" است . در مقابل متد علمی اینگونه است که نظریه "اثر شیطان بر بیماری " بتواند در مسیر علمی بررسی شود و به راحتی ابطال گردد و سپس سایرین نیز به همین ترتیب بررسی شده و ابطال گردد تا بالاخره میکروب ، ویروس و ... شناسایی شده و به عنوان عامل بیماریزا شناخته شود .
    ورود موهومات از این شکل ساده انگارانه ( نفوذ شیطان ) ، تا ساخت اسطوره ، که در همه شکل ، پیچیدگی علمی پدیده را به سادگیِ قابل دریافت برای ذهن عام تقلیل می دهد . در تناقض با مکانیزم شناخت علمیست ، ایندو در نهاد با یکدیگر نا سازگارند .
    اسطوره و توهم برای کلی گویی ، داستان و هنر ایده آل است ، اما برای درمان سرطان هیچ کاری از پیش نمی برد !
    من ترجیح می دهم در ساختمانی زندگی کنم که سازه محاسبه شده داشته باشد نه ساختمانی که با توکل بنا شده !

    ReplyDelete
  36. و اما در باره دیندار بودن انیشتین و نیوتون و ...
    جهت اطلاع حضرت عالی باید به عرض برسانم جدید ترین تحقیقات میدانی انجام شده در این باره به آمار 70% از خدا نا باوران در میان جامعه علمی جهان اشاره دارد که با ادعای شما در تناقض است .
    http://www.ted.com/talks/lang/eng/richard_dawkins_on_militant_atheism.html
    در این فیلم میتوانید نتایج این تحقیقات میدانی و منابع آن را بیابید ، حدودا دقایق 14-17 ( دقیقه 16 منابع رو ذکر می کنه )
    فرموده اید :
    "به {جای} اینکه دین چند آدم ناآگاه را نقد کنید به نقد ابن سینا بپردازید ؟"
    آدم های نا آگاه با اندکی درک از مکانیزم شناخت علمی می توانند به راحتی نادانی خودرا بپذیرند و با آن کنار بیایند . اما دین به آنان محملی می دهد تا با اعتماد به نفس بالا حماقت خود را عملی ساخته و بروزاتی که می بینیم پدید بیاورند . دین با ارایه محمل غیر قابل نقد الهی ، توجیه نقد ناپذیری به آنها داده تا بُکُشند و بزنند و ....
    " استدلال ملاصدرا از وجود معرفت شناسی خاص ( دین ) کجا کتب پرتناقض و مصداق گرای داوکینز کجا"
    با توجه به اینکه عدم تناقض یک مشخصه به شدت مورد تاکید جامعه علمیست مطمئن باشید اگر در کتابهای داوکینز تناقضی وجود میداشت ، ابتدا خود نویسنده و سپس جامعه علمی مخاطب ، متن را مورد انتقاد قرار می دادند .
    خوشحال خواهم شد تعدادی از این تناقضات مورد ادعای خود ( در کتاب داوکینز) را در این وبلاگ عنوان کنید و مورد بحث قرار دهیم . ( البته پیش بینی من ( که ممکن است غلط باشد ) درک ناصحیح شما از متن کتاب است .... )

    ReplyDelete
  37. در جواب شماره 7 :
    آدم های باوری ای مثل شما ، فکر می کنند که هر کسی باید دریافت خود را درکتاب یا مسجد یا تکیه و مداح به دست آورد ؛ خیر ! انسان علمی نیازی به شستشوی ذهنی ، یا راهنمای معنوی یا حاج آقا و مداح ندارد . سختی نگرش علمی ، وظیفه خطیر آموختن و تصحیح مداوم دریافت فرد از جهان است . جهت اطلاع شما ، من دانش شخصی خود را از جمیع دریافت هایم به دست می آورم و خونریز بودن دین نیازی به تایید کتاب داوکینز ندارد ، خونریز بودن دین در جلوی چشمان من، بارها ، اتفاق افتاده .
    همچنین ، جهت اطلاع شما اسم نویسنده آن کتاب ریچارد داوکینز است نه استیفن !
    فرموده اید :
    "دوست عزی من برای اینکه حداقل به خودت ثابت شود که روشنگری ( که البته بسیار در سطح بالاتری از علم گرایی مطلقی که شما فرمودید در تفکر فیلسوفان قرار دارد ) یکی از بزرگترین قاتلان قرن گذشته و حاضر است سری به آراء فیلسوفان مکتب فرانکفورت بزن"
    در باره مکتب فرانکفورت :
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA
    http://en.wikipedia.org/wiki/Frankfurt_school
    متاسفانه من در این توضیحات نشانه ای از قاتل ، یا قاتل پرور بودن این مکتب پیدا نکردم ( البته متون آقای اریک فروم بسیار انسان دوستانه است )
    در باره مکتب فرانکفورت و ... ادعا هایی که می فرمایید بسیار بزرگ هستند ، بیان اینکه رایش سوم به کمک کدام متد علمی به این نتیجه رسیده که باید آدم کشی و کشور گشایی کند وظیفه شماست . به محض اینکه این متد را معرفی کردید بقیه ادعای شما قابل مطالعه است ، منتظر ارایه این متد از طرف شما هستم .
    به عنوان یک دوست پیشنهاد می کنم با کسی که تفکر علمی دارد به هیچ عنوان کلی گویی نکنید ، تک تک ادعا هایی که در مورد 7 به آن اشاره کردید جای پرسش دارد و وظیفه یِ توضیحِ علمیِ ارتباطی که بین آن ادعا ها و جهان بینی علمی مطرح کردید به عهده شماست .

    امید آرامش و سلامت

    ReplyDelete
  38. خوب چي بگم.حتما زور الله از بت هاي ديگه بيشتر بوده. اين بحث ها خسته كننده است بهتره بريم تو نخ آدم هاي اوليه و عكس .....

    مثل هميشه جالب بود.خواستم يك خنده كوچك بياد رو لباتون تا خستگي تون در بره.
    شما كه منو ميشناسيد من كلا بي معني صحبت ميكنم.
    موفق و مويد باشين.
    طرفدار اول و آخر شما.
    جواد

    ReplyDelete
  39. 1-مطمئن هستم که بی شک از دست من ناراحتید به این دلیل که هر ثانیه لحن صحبت شما با من عوض میشود . اگر قصوری بود من عذر میخواهم .
    2-اگر منظور شما از علم صرف مباحثی است که صرفا خود شما آنان را علم میدانید بحث جداست ولی اگر معتقد به نظریات بی نهایت بودن ذرات و هولوگرافیک بودن هستی هستید رد کردن مباحث عرفانی و حتی معجزه از سوی شما بی شک یا ما را در تقابل با تعریف ناقص شما از علم یا ناآگاهی شما از براهین زنده برای تحقیق امور عرفانی یا به طور کل اموری که برای بسیاری باورشان سخت است قرار میدهد . البته من منکر این امر نیستم که قدرت حس تلقین میواند آدمی را در مسیر توهم نگری قرار دهد ولی در موارد امور عرفانی براهینی متعدد برای اثبات وجود دارد .
    3-من ابدا قصد توهین به شما را ندارم ولی برای چندمین بار عرض میکنم خدمت شما دوست من اینکه من فکر میکنم مباحت علمی اموری متنافر و نه متناقض با اصل دین است خنده دار است یا اینکه شما انتظار دارید هر کس که نماز میخواند برای بیماری نباید دارو بخورد و حتما باید دخیل ببندد . درک سطحی شما در مفهوم تقابل ساختگی که شما در ذهنتان بین دین و علم به وجود آورده اید برای این حقیر همانقدر خنده دار است که به بیماری که دارای اعتقادات قدسی در امور هنری است بگویم تو به جای دارو خوردن برو همون رنگ روغن و صفحه های کتابتو بخور یا اگر گوینده هوشمند تر باشد بگوید برو نقاشیتو بکش تو ، تو رو چه به علم و دارو . دوست من ،دین دشمن علم نیست علم یک حقیقت است ، من فقط یک علمگرا نیستم علم رو وسیله ای در خدمت انسان برای کمک به اون برای ادامه ی حیات میدونم .
    4- من از شمایی که به این حقیر میفرمایید در درک ساده ی کلمات دچار مشکلم و صرفا شما در درک مباحث در عالم دچار اشتباه نمیشوید ( و به قول کرباسچی در دادگاهش خطلاب به قاضی من متمئن هستم که چنین است ) یک خواهش دارم : برای صدمین بار خواهش میکنم به جای این مباحث شما اگر با دین دچار مشکلید فلسفه ی دین را نقد کن نه فاعل دینی و اعمالشان را استدلال شما برای رد دین صرفا حالتی پیشرفته از این گفته است که چون ما خدا را نمیبینیم پس وجود ندارد ، فقط تفاوت اینجاست که چون شما میدانید چیزهایی زیادی هست که دیده نمیشود ولی وجود دارد به نکته اشاره نمیکنید .
    5-شما که میفرمایید علم ثابت نیست پس ممکن است که علم در آینده به این نتیجه برسد که آب در 101 یا 99 درجه به جوش میآید ؟ پس هر نسبیتی برای امور مختلف حادث است علم میتواند هم مطلق و هم ناقص باشد حال شما چرا شما اجازه ی پذیرش این نسبیت را به یک دیندار نمیدهید ؟ یعنی دیندار یا باید خدا بپرسته و موقع بیماری دخیل ببنده یا کافر باشد و پیش دکتر برود ؟ من این را نمیپذیرم .
    6-متاسفانه درک سطحی از مطالب این حقیر شما دوست عزیز من رو به اشتباه انداخته : من به شما عرض کردم که برای من حس نوستالژیک رو تعریف کن ؟ خیر بنده عرض کردم برای من اثبات کن تا بفهمم معنی شما از اثبات چیست . نکته ی دیگر این است که اگر این تعریف ناقص از حس نوستالژیک را فرضی بر اثبات بگیریم آیا شما با خواندن این این تعریف دارای حس نوستالژیک میشوید ؟ حرف این حقیر و نیچه ( عده ی زیاد دیگری هستند که اگر خواستید نام میبرم ) این است نظریه تکامل علمی رد شده است چرا که علم در نشان دادن مسائل بسیار زیادی که هنر به راحتی نمایش میدهد ناتوان است . در اینجا هنر یک مصداق از خیل عظیم ناتوانی علم است .

    ReplyDelete
  40. 7-شما میفرمایید ترجیح میدهید اومانیست باشید به جای اینکه دیندار باشید و آزادی دیگران را زیر سوال ببرید و به دیگران آسیب میرسانید : دوست من الان من به عنوان یک دیندار دارم به شما صدمه میزنم ؟ چرا متاسفاه الحادگری در ایران اینقدر سطحی است که این مردم ناآگاه ما فکر میکنند فقط سید علی خامنه ای و احمدی نژاد دیندارند و همه ی مسلمانان شبیه اینها هستند ؟ درک شما از دین و قوه ادراکتون در درک مسائل آنقدر تحت شرایط سیاسی و کنونی ایران اینقدر احساس آلود شده که حتی به ساده ترین امور کمتر از ثانیه ای فکر نمیکنید . ببخشد اگر من در این مورد به اصطلاح داغ کردم ولی این دقیقا عین توهین به بنده است . یعنی واقعا شما فکر میکنید همه دینداران قاتل اند ؟ اگر اینگونه فکر میکنید و عده ای که به نام دین و برای قدرت دست به کشتن مردم میزنند را با این حقیر یکی میدانید پس جدا ما چرا داریم بحث میکنیم . برای این مسائل است که من میکویم به جای نقد دیندار دین را نقد کن . فکر میکنی اصلا چیزی به نام ولایت در اسلام هست ؟ خیر نیست . فکر میکنی دین یعنی کشتن مردم ؟ خیر اینجوری نیست اگر نخوانده اید بخوانید تا بدانید که بابا به هر چیزی که قبولش دارین شکنجه و کشتن و تجاوز و ربا و دروغ و زنا و . . . . حرام است . ما هم قبول نداریم این کارارو .
    8-تست روبات بودن جوابی به عنوان راه حل ندارد اون فقط مثالی بود که به شما بگم تشکک به همه چی انسان را سر در گم میکند که متاسفانه ذهن مصداق گرای شما به جای منظور من مثال من رو دریافت کرد .
    9-منظور شما را از اثبات آزمایشگاهی نبودن خودم و ملاصدرا و دهقان متوجه نشدم . یعنی اگر دهقانی مارا کتک بزند میفهمیم که زندگی امری دارای جوهره ی مستقل است ؟ یعنی شما جدا فکر مکنید تشکک به اصل وجود آدمی که اولین بار توسط دکارت مطرح شد قابل رد کردن است ؟ هیچ راهی برای اثبات این امر وجود ندارد مطمئن باشید چون هر برهان که شما بیاورید ناچارا ضاییده ی همان مغز دروم آزمایشگاه است که صرف امر شناختن را در توهمی ازلی و ابدی دریافته پس هر برهان و دلیلی نیز زاییده ی توهم است مگر که بتوانیم امری دارای جوهره ی مستقل خود را با عقلی مستقل در ذهن کنونی خود درک کنیم که فکر نمیکنم ممکن باشد ( البته اگر شما راهی دارید گوش میدهم )

    ReplyDelete
  41. 10-در موارد بالا هم ذکر کردم که من برای بیماری دخیل نمیبندم ولی کتمان تاثیر اعتقاداتی چون دخیل بر بدن آدمی طبق نظریه ی بی نهایت بودن ذرات و تعامل عملی آنان با هم غیر قابل کتمان است . دخیل بستن امری قطعی نیست و از راه نگرش علمی دارای تجربه های مساوی نیست ولی وجود تاثیر هر امری در جهان از جمله حتی دخیل بر دیگر امور غیر قابل کتمان است ( از نظر علمی حتی بال زدن یک پروانه در نقطه ای دنیا میتواند باید آمدن سیل در نقطه ای دیگر شود ) متمئنم به این دیگه اعتقاد دارید :-)
    11-یکی از اشتباهات داکینز همین امر است که ایشون همه ی خون هایی که در تاریخ ریخته را به دین نسبت میدهد . خیلی کودکانه باید اندیشید اگر بپذیریم که حتی جنگهای صلیبی به خار دین بوده . حتما در این مورد بخوانید که قدرت طلبی پاپ و دینداران روم و اتحاد پاپ با شاهان اروپا قدرت طلب از سویی و تمامیت خواهی ارضی در کشورهای چند مذهبی از سوی دیگر باعث این جنگ بود . جنگ صلیبی اینچنین تبارهایی داشت حال بسنجید که جنگهای دیگر نیز از همین زمره اند . بعد اگر شما علاقه به رد نظریات داکینز دارید کتاب توهم داکینزرا حتما بخوانید .

    ReplyDelete
  42. 12-برای آخرین بار ما به عنوان دیندار نمیگوییم شیطان همان بیماری است و به هنگام مریض شدن هم به دکتر مراجعه میکنیم و به حرم نمیرویم دخیل ببندیم و همچنین ما خونه ی خود را براساس توکل صرف نساخته ایم و حتما اصول علمی ساخت خانه را رعیت کرده ایم و همچنین برای رضای خذا به دیگران تجاوز نمیکنیم چون میدانیم که رضای خدا هیچگاه در این امر نیست . حالا دوست من دیگه لطف کن به جای این مصادیق براهین فلسفی بیاور .
    13-آیا در این فیلم میگوید که نیوتون و انشتین ملحد بوده اند ؟ تاثیر این دو در علم بیشتر بوده یا هر ملحدی که در این فیلم اشاره میشود ؟ قصد من این نیست که حالا تو بگو منم میگم دانشمندای هر کی بیشتر بود اون بر حقه حرف من اینه که بابا بزرگان علم هم دیندار بوده اند حالا شما بیا منو بزن با این کارا نیوتون که ملحد نمیشه میشه ؟
    14-اون خونی هم که جلوی چشمان من و شما ریختخ و میریزه ماله دین نیست ماله قدرت طلبی . فکر میکنی اگه به اینا بگن مسیحی یا کافر اگه بسین مملکت ماله شماست باز مسلمان میمونن ؟ نه . پس از این حرف ها بگذریم .
    15-منم اسم کوچک استیون هاوکینگ رو با ریچارد داوکینز اشتباه گرفتم . راستی یکی دیگه از اون همه دانشمند تاثیر گذار استیون هاوکینگه
    16-خیلی من را خنداندید دوست من ولی خوب این اشتباه شما با اشتباه گذشته من رفع میشود . من جایی بوده که به شما گفتم آراء مکتب فرانکفورت قاتلانه ایت ؟ نه . من عرض کردم برای اینکه بفهمی روشنگری یا همان عقل سالاری قاتل است به آراء مکتب فرانفورت سر بزن تا آنجا بخوانی که آدورنو ، مارکوزه ، بنیامین ، هورکهایمر چگونه این امر راتبیین میکنند . نه تنها فروم که همه یا این مکتب امور انشان دوستانه را پیش گرفته است .
    17-اگر گفتار شما ناشی از تمام احساس شماست پس بی شک دارای نقص های فراوانی است ( نیاز است ضعف حسهای مختلف در درک امور را متذکر شوم ؟ مانند خطای بینایی و غیره )
    18-درباره ی ابن سینا و ملاصدرا جوابی ندیدم متاسفانه
    19-در حق این حقیر لطف کنید و در کامنتت های آتی از ذکر لینک های ویکی پدیا خودداری کنید چون یاد ریفرنسهای احمدی نژاد در مناظره با کروبی میافتم ( پیشنهادم به شما این است خودتونو متقاعد کنید که یک صفحه ی اینترنتی 10 خطی نمیتواند موجب فرایند درکی شود که چندین کتاب و نویسندگان معتبر شاید در خیل هزاران صفحه ی خوذ نمیتوانند انجام دهند به قول مراد فرهادپور آسیب سخنرانی گوش کردن دوری از اصل مطلب به اندازه چندین هزار صفحه و دوری از درک اون مطلب به اندازه ی برداشت شخصی یک فرد است ) این ویکی پدیا مخلوط برداشت شخصی چندین نفر از یک مطلب واحد ایت که از فیلتر اجتماع به سختی گذرانده شده .
    20- ایام هم به کامت باشه .

    ReplyDelete
  43. دوست عزیز ،
    فرموده اید :
    "
    2-اگر منظور شما از علم صرف مباحثی است که صرفا خود شما آنان را علم میدانید بحث جداست ولی اگر ..... ولی در موارد امور عرفانی براهینی متعدد برای اثبات وجود دارد .
    "

    به جای ادعا ، مرجع و نحوه آزمون این براهین متعدد را ارایه کنید .
    احمدی نژاد هم به خوبی بلد است ادعا کند که " مدارکش هم موجوده "
    تا موقعی که این برهان ها ( که البته باید آزمون پذیر باشد ) ارایه نشود تمامی حرف شما در باره عرفان و دین ادعایی پوچ است .

    پاسخ مختصر به شماره 16:
    جهت روشن شدن موضوع لطفا رابطه عقل سالاری با کشتار را از زبان آن فلاسفه بیان فرمایید .
    مورد 17 بسیار کلی بود ، در باره نقص های حواس که منجر به خطای شناختی می شود با هم توافق داریم.
    در مورد شماره 18 : دقدقه امروز من ، بروزات امروزی دین و دینداریست ، هنگامی که امروزم مرتفع شد در باره گذشتگان هم غور خواهم کرد .

    در مورد 19 : ویکیپدیا محل پیدا کردن سریع سر نخ برای مطالعه است و معمولا نکات کلیدی و مهم مطالب ، به خصوص مباحث علمی را به سرعت در اختیار فرد می گذارد .
    مطمئنا کسی در ویکیپدیا دنبال درک عمیق نمی گردد ولی به عنوان یک نقطه شروع بسیار کارامد است .

    به علت تفاوت خواستگاه فکری ما این بحث مدام رو به گسترش است ، پیشنهاد می کنم بقیه بحث ها را معلق بگذاریم و در ادامه برای روشن شدن تناقض دین و علم که به نظر من مطلبی در خور این فضاست از شما می خواهم
    مکانیزم شناخت دینی را شرح دهید تا آن را با روش علمی شناخت ، مقایسه کنیم.

    بدرود

    ReplyDelete
  44. سلام دوست من
    1-با شما موافقم بحث دیگه داشت به ، به اصطلاح کل کل ساده ای تنزل پیدا میکرد
    2-میفرمایید ادعا : خوب از این حقیر چه انتظاری دارید ؟ انتظار دارید در یک کامنت 10 خطی هم بگویم نظریه ی هولوگرافیک بودن جهان چیست و هم بگویم نظریه ی بی نهایت بودن ذرات چیست و هم کل کارنامه ی مکتب فرانکفورت در طی این چندین دهه را برای شما توضیح دهم ؟ خوب بنده ناچارم که صرفا اشاره ای به نشانه ها برای نشان دادن یک مسیر بکنم .
    2-ازین کوتاه تر نمیتوان گفت از نظر من : اساس مطالب بر گرفته از کتاب اخلاق صغیر و دیالیکتیک روشنگری است که در آن مکتب فرانکفورت به انتقاد انقلابی در اندیشه ی فلسفی اروپا میپزدازد که در آن به اصطلاح متافیزیک میمیرد و جای آن روشنگری یا عقل سالاری مینشیند . شعار اسطوره زدایی از جامعه حال حاضر و تبدیل آن به جامعه بروژوازی در جمله نقد همه چیز خلاصه میشود . تنها امر مطلق که قابل نقد کردن نیست امر نقد کردن مطلق است . شروع کانت برای مبارزه با این اندیشه ی نوین وارثانی چون نیچه ، کافکا و حلقه ی انتقادی داشت که همگی این طرز تلقی از امر اندیشیدن ( اندیشه یعنی نقد همه چیز ) را زیر سوال بردند و بر خلاف این نظریه که تنها حقیقت موجود را حقیقت عقلی ( گاها صرفا علمی ) میدانستند حقیقت را امری نسبی و حتی وابسته به فرهنگ ( به معنای عمومی کلمه ) میدانستند . آدورنو میگید اولین امری که روشنگری برای پیروزی خود در جامعه میکند تغییر فرهنگ است تا بتواند نیروی انسانی برای شروع بی پایان خود در امر پیشرفت علمی را کسب کند. این فرایند را در اصطلاح صنعتی کردن فرهنگ میگویند یعنی صاحبان قدرت میتوانند به جای داشتن نیروی انسانی معمولی یا حتی بی انگیزه نیروی انسانی ای داشته باشند که با اصطلاح شست و شوی مغزی دارای انگیزه برای کار کردن برای قدرت ها هستند . در یک کلام به جای داشتن سربازی که برای پول به جبهه میرود سربازی داشته باشند که برای حفظ منفعت صاحبان قدرت از انجام هیچ کاری دریغ نمیکند . نمونه ی اولیه ی این اصل در رایش سوم و نمونه ی حاضر آن در جمهوری اسلامی قابل مشاهده است . آدورنو میگوید رایش با نابودی هر تفکر قدسی و جایگزینی فاشیسم نوین در جامعه با حربه ی روشنگری مطلق یک ملت را به سربازان جان به کف خود تبدیل کرد .
    اینان معتقدند که گر اندیشه ی فردی مانند حال حاضر جهان از بین برود و شی ء وارگی انسان در جامعه اتفاق بیافتد دیگر اینان صرفا روبات های این جامعه میشند که کنترلشان در دست صاحبان قدرت است .
    اگر سربازان مسخ امور جاری در جامعه ای که ساخته ی دیگری صاحب قدرت است نشوند حاضر به کشتن دیگری نیستند .
    3-دقیقا تفاوت من و شما در این است که من معتقدم فلسفه ی دین و اسااس هیچ فلسفه ای تغییر نمیکند بدین معنا که فلسفه چون با امور لایتغیر جهان در ارتباط است هیچگاه کهنه نمیشود مانند فلسفه ی دین ملاصدرا و دیگران ولی شما گویا معتقدید که افکار فلسفی ابن سینا درگر کهن است ، ولی خوب باز هم تا جایی که بنده خوانده ام شیوه ی فلسفی و همچنین فلسفه ی افلاطون سالها متافیزیک اندیشه ی اروپایی را سامان داد و حتی گاها میدهد .
    4- ایام به کام

    ReplyDelete
  45. ارایه مرجع ( که بارها به آن اشاره کردم ) ساده ترین متد مستدل کردن بحث های علمیست.
    معتبر ترین مرجع جهت ارجاع، سازمان "آی اس آی" می باشد.


    http://en.wikipedia.org/wiki/Institute_for_Scientific_Information

    http://isiwebofknowledge.com/

    تا جایی که من جستجو کردم مقاله ای در باره عرفان یا متافیزیک در قالب نظریه هولوگرافیک و یا نظریه بی نهایت بودن ذرات نیافتم . البته در باره معادل انگلیسی بی نهایت بودن ذرات مطمئن نیستم ولی حدس می زنم به نظریه ابر ریسمان یا ام تئوری
    مربوط باشد که متاسفانه تحقیق علمی مرتبط با عرفان و آنها نیز وجود ندارد.

    امیدوارم شما در راستای مستدل کردن ادعای خود بتوانید مقاله یا تحقیقی منتشر شده یا در حال انجام بیابید و ارایه کنید تا بتوانیم بحث را در چهارچوب علمی پیش ببریم.

    ممنون از خلاصه مختصر مکتب فرانکفورت ، اما هنوز نمیتوانم ارتباط نگرش علمی و پدید آمدن رایش سوم و سایر نمونه های آن بیابم .
    در واقع نمی فهمم که نقد همه چیز چگونه منجر به رشد فاشیزم نوین می شود .
    نقد به عنوان محور خود به خود متد های حکومتی را سنجش پذیر و انتقاد پذیر می بیند و فاشیزم و حکومتهای انحصار طلب اصولا نقد و در نتیجه متد علمی را بر نمی تابند . .

    در واقع شاید شما "روشنگری" به عنوان یک حرکت فلسفی با مشخصاتی که ذکر کردید را ، با جهان بینی علم محور مخلوط کرده اید .
    علم همیشه سوال های تازه دارد و این سوال ها از شی وار شدن انسان جلوگیری می کند . انسانی که نگرش علمی دارد هیچگاه به آنچه که میداند راضی نیست و دائمان در پی آگاهی تازه تر و دقیق تر است و این آگاهی تازه تر و دقیق تر تنها با تلاش و اراده فرد قابل کسب است که این امر با ربات شدن و بی اراده شدن افراد جامعه در تناقض است .

    تفکرات و فلسفه ابن سینا و امثالهم در جامعه امروز ما عینیت ندارد . مساله امروز ما قرائت کنونی دین و نمود های اجتماعی آن است .
    مطالعه فلسفه آندو گره ای از کار اجتماع باز نمی کند گرچه ممکن است برای رشد بینش فردی مفید باشد .
    درود و بدرود .

    ReplyDelete
  46. وقت تنگ است اگر بیشتر بود بیشتر مینوستم
    1-نظریه ی پروفسور حسابی است نظریه بی نهایت بودن ذرات که میتوانید از جاهای مختلف پیدا کنید و مطالعه کنید
    2-همچنین کتاب جهان هولوگرافیک و دیالیکتیک روشنگری را هم مطالعه بفرمایید چون من دیگه بهتر توانایی توضیح ندارم .
    3-تبیین شما در مخالفت با جهان اندیشه حال حضر از نیچه گرفته تا همین هابرماس که معتقد به شی ء واره شدن انسان حال حاضر دارد بسیار جای فکر دراد . حتما چیزی در این میان اشتباه است . نیاز به درک این امر به نظر این حقیر حتی نیاز به خوانمدن و مطالعه ی این امر نیز ندارد و به خوبی قابل مشاهده است . پیشنهاد میکنم فیلم محدوده های کنترل جیم جارموش را ببینی و نظرت رو دربارش که مرتبط به بحث ما نیز هست اینجا بنویسی
    4-شما میفرمایید فلسفه ی ابن سینا و ملاصدرا در حال حاضر عینیت ندارد . اولا عینیت داشتن فلسفه را برای این ححقیر تعریف کنید سپس فلسفه ی ابن سینا را برای این حقیر تبیین کنید تا عینیت نداشتنش در جامعه برای ما روشن گردد . ممنون .
    4-جمله ی آخر را هم سعی میکنم نخوانم چون خیلی دور از فکر بیان شده از نظر من . اگر خواستید با مطالعه ی آثار شاخص جامعه شناسی نوین متوجه میشوید که همه ی جامعه شناسان نوین در جهان صرفا میراث دار آدورنو و مکتب فرانکفورت هستند مانند چامسکی و هابرماس . البته نیاز به خواندن کل کتاب هم نیست صرفا قسمت منابع را مطالعه بفرمایید . شما به نظر من کتاب دیالیکتیک روشنگری را حتما مطالعه بفرمایید تا هم با آدورنو و هم حلقه انتقادی و تاثیر آنان در جامعه شناسی حال حاضر جهان آشنا شوید . به تازگی ترجه ی تصحیح شده ای از فرهادپور و مهرگان در دسترس عموم است .
    ایام به کام
    این حقیر احتمالا تا 2 هفته ی آینده کامنت نخواهم داد چون سفری 2 هفته ای پیش رو دارم . سعی میکنم از مطالب درج شده استفاده کنم حداقل .

    ReplyDelete
  47. الله و امام زمان و غیره همش خرافاته. بجای اینکه وقتتان را با قرآن و تاریخ اسلام تلف کنید، برین یه چیزی بخوانید که هم بدرد خودتان و هم بدرد مردم بخورد. حیف این همه استعداد و وقت نیست؟

    ReplyDelete
  48. بتی بنام الله نبوده دوست عزیز بلکه اعراب الله خدای ابراهیم را قبول داشته اند فقط آنرا یکی از خدایان می دانستند و به خدایان قبایل دیگر احترام می گذاشتند.

    ReplyDelete
  49. من مسلمانمFebruary 22, 2010 at 1:20 PM

    دوست عزیز با ذکر یک سری منبع که نمی توان هر چیزی را گفت. آیا این منابع موثق هستند؟
    به نظر شما چون یک آدم خارجی در یک کتاب مطلبی را ذکر کرده است، این یک دلیل موثق است.
    اگه ما حساب دین و اسلام رو از حساب این آخوندهای حکومتی جدا کنیم، یک سری مسایل حل میشود.
    ما با حکومت آخوندها مخالفیم، ریشه دین را میزنیم.
    اسلام واقعی آن چیزی نیست، که جمهوری اسلامی معرفی میکند.

    ReplyDelete
  50. جواب من مسلمانم:

    منابع مختلفی به این موضوع اشاره کردند و من نمی دانم چرا نویسنده این مطلب همه منابع را معرفی نکردند و به معرفی یکی اکتفا کردند. البته اگر شما محقق باشید خودتان هم می توانید اطلاعات زیادی در این مورد در منابع مختلف کسب کنید. منابع به زبان عربی و عبری در مورد این موضوع نیز وجود دارد.

    جای بسی خوسحالی است که بدنبال دلیل موثق هستید. آثار مکتوب تاریخی و دینی در این مورد ثابت می کند که این موضوع صحت دارد. این مکتوبات تاریخی و دینی در بقیه موارد صحیح بودند بنابراین می توان به آنها استناد کرد.

    یک سوال: شما در مورد داستان نوح و آدم و حوا نیز بدنبال منابع موصق حهت تایید درستی آنها، تحقیق نمودید؟ در مورد اینکه قرآن کتاب الله ساختگی محمد است و یا گفتار خود محمد چطور؟ شما چون اعلام کردید که مسلمان هستید را به نظریات سروش در مورد قرآن و محمد ارجاع می دهم.

    دوست عزیز مشکل آخوند حکومتی یا غیرحکومتی نیست، مشکل باورهای بدون مدرک و عقل و دانش است! باید برای اینطور مسائل وقت گذاشت و در موردشان بحث کرد و به نتیجه عقلی و منطقی رسید!

    ReplyDelete
  51. جواب من مسلمانم:

    اسلام واقعی‌ خیلی‌ بد تر از جمهوری اسلامی هستش. شما چطور فکر می‌کنید که از آخوندها در مورد اسلام بیشتر می‌دانید؟ اسلام جنایت به حقوق بشر هستش.

    ReplyDelete
  52. نام یکی از بت‌ها اله
    (elah)
    بوده و الله از اون کلمه گرفته شده

    ReplyDelete
  53. دوستان گرامي براي مطالعه بيشتر به صفحه 263 كتاب
    The Ultimate Encyclopedia Of Mythology
    مراجعه كنند.

    ReplyDelete
  54. جواب خداوند در قرآن به این مقاله : این بتها جز نامهایی که شما و پدرانتان بر آنان نهاده اید نیست
    سوره ی نجم آیه 22

    ReplyDelete
  55. الله یعنی ال اله = آن معبود مورد نظر
    ضمنا این که یک اسمی از قدیم بوده که دلیل بر باطل بودن آن نیست
    محمد و علی و حمزه و فاطمه و زینب و ... هم مربوط به قبل از ظهور اسلام بوده است
    از بیچارگی به چه دستاویزهایی چنگ می زنید
    !!!

    ReplyDelete
  56. تعریف آتئیست شاید در شکل کامل تر : عدم اعتقاد به هر چیزی که بر پایه وهن و توهم باشد

    که می تواند شامل انواع خرافات در قالب مذهبی یا خارج از مذهب باشد . حتی انحرافات فکری جنسی که در توهمات انسان ساخته می شود و همچنین توهماتی که به انسان حس خودبرتربینی یا حسادت را منتقل می کند.چون همیشه هر حس منفی مانند حسادت در ابتدا همراه با یک توهم و وهن می باشد.

    به قول یکی از دوستان اینها ویروسهای ذهنی هستند که اجازه مستقل و منفرد فکر کردن را به شما نمی دهد.

    ReplyDelete
  57. This comment has been removed by a blog administrator.

    ReplyDelete
  58. خداوند ج یگانه است مثل و مانند ندارد. تمام قدرت به دست او است. لعنت بر تمام مشرکان خدای یگانه. توبه کنید و به خدای حقیقی روی بیاورید و از بت پرستی دست بکشید.

    ReplyDelete
  59. عبد ال له اسم پدر محممد بوده و نشان دهنده این است که ا ل ل ه از زمان قبل ساخته و پرداخته شدن این دین چند ملیتی بوده و تمام مطالب کتاب قر ا ا ن بر گرفته از تورات و انجیل و اوستا میباشد بعضی از چیزها نیازی به تحقیقات ندارد فقت باید کمی فکر کرد خیلی خیلی ساده است اگر نمیخواهی فکر کنید که ال ل ل ه سنگت نکند این به خودت بستگی دارد

    ReplyDelete